برای ورود به بحث بسیار مهم آخرالزمان در ادیان و مذاهب مختلف ، بیان دو مقدمه ضروری است:  اول این که آینده جهان و بشریت یکی از مهمترین دغدغه های انسان در تمام ادوار تاریخ بوده است . انسان امروز نیز بیش از پیش نگران  آینده است . انسان امروز منتظر فرداست تا شایدبتواند کمبودهای کنونی را بپوشاند ،چرا که نسبت به کمبودها و ضعف هایش شناخت پیدا کرده است،توجه به این نکته دونتیجه را در بر دارد: اول اینکه هیچ فرهنگی نیست که یک استراتژی برای فردایش نداشته باشد. بلکه تقریبا تمامی فرهنگها و مذاهب برای فردا و آخرالزمانشان یک طرح خاص دارند که این خود نشات گرفته از روان و ماهیت وجود انسانی است . نکته دوم آن که اگر انسان از دیروز خودش درس می گیرد و قصد ندارد خطاهای دیروز را فردا نیز تکرار کند، به خاطر این است که مزه تلخ شکست را چشیده است .

آخرالزمان سبزی که تمام مذاهب سخن از آن می گویند چنین روندی دارد ،انتظار منجی موعودتایید کننده و امضا کننده سیر فطری انسان  و بیانگر تحقق آرمانهای فروخفته بشریت است . لذا اگر آخرالزمان محقق نشود در هویت عالم خلل رخ می دهد چرا که انسان باید به تمامی قابلیتهای وجودی خودش به عنوان خلیفه ا...برسد.

از این رو است که می­بینیم یهود هم آخرالزمان دارد و در انتظار "ماشیح"می­باشد ،و مسیحیت معتقد به ظهور مجدد عیساست ؛چنان که درالهیات و علم کلام مسیحیتمطالبی آمده است که از قول مسیح نوید و مژده ظهور داده شده است ؛ و بیانگر آن استکه مسیحیمعتقد است عیسی ظهور مجددی دارد و منجی عالم خواهد شد ؛و در اسلام انتظار عدالت­گستری از نسل پیامبر  در آخرالزمان و برقراری حکومت عدل و داد توسط او نوید داده شده است .

در این مجال اندک به بررسی تعالیم مسیحیت در باب آخر الزمان ،وقایع آن ایام ،ویژگیهای منجی وعده داده شده ،و اوضاع جهان پس از آمدن آن منجی  پرداخته­ایم . 

 

 

 

1-آخرالزمان در عهد قدیم و تلمود :

گفته شده که اندیشه پایان جهان و برپایی قیامت چند قرن قبل از میلاد میان بنی­اسراییل پیدا شده .طبیعی است که بنی­اسرائیل با گذشته تیره و تاری که پشت سر گذاشته بودند در انتظار آینده بهتری باشند و پایان رنجهای خود را در آن بجویند .

در کتاب­هایی که پیش از اسارت بابلی نگاشته شده "روز خداوند" پایان  جهان به شمار نرفته و در آنها از رستاخیز پایانی و پاداش و کیفر  اخروی سخنی به میان نیامده است . بلکه در این کتب روز خداوند به همین دنیا مربوط شده و بیان شده که قهر و غضب الهی در این جهان دشمنان بنی­اسرائیل و گنهکاران این قوم را فرامی­گیرد،سپس پادشاهی از قوم یهود عدل و اراده الهی را بر پا خواهد کرد.

در کتابهایی که در زمان اسارت بابلی نوشته شده نهایت آرزوی و انتتظار بنی­اسرائیل بازگشت به اورشلیم ،تجدید بنای معبد،ظهور پادشاهی از نسل داوود و تحقق وعده خداوند در سرزمین موعود است.

در میان کتب عهد عتیق کتاب دانیال با صراحت بیشتری به ظهور منجی ،آخرالزمان،و توصیف رستاخیز مردگان و کیفر اعمال پرداخته است .

اما در نوشته­های پس از تبعید ،بازگشت ایلیا (الیاس) که به آسمان رفته بود با آخرالزمان گره خورد .

در کتاب ملاکی خداوند از زبان نبیّ خود ملاکی می­گوید : « اینک من ایلیای نبی را قبل از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد . و او دل من و پدران را به سوی پسران و دل پسران را به سوی پدران برخواهد گردانید ،مبادا بیایم و زمین را به لعنت بزنم .» (شناخت مسیحیت/ص 675)

در آیین یهودیان پایان دنیا «آچاریت هیامیم» (به معنی آخرالزمان) نام دارد که طی آن هزاران حادثه برای واژگونی جهان کهنه و آغاز مرحلة جدیدی که در آن همة انسان‌ها خداوند را ـ به عنوان کسی که بر همه کس و همه چیز حکمرانی می‌کند ‌ـ می‌شناسند، رخ می‌دهد. یکی از حکیمان تلمود می‌گوید: «پایان دوران را برسان، اما اجازه بده من آن زمان را نبینم.» چون این دوره با کشمکش‌ها و رنج‌های فراوانی همراه خواهد بود.

در کتاب تلمود در رسالة آودا زراه در صفحة 9A آمده است جهان ما تنها شش هزارسال عمر خواهد نمود:

... تنا دبی ایلییا هو آموخت: جهان مقدر است شش‌هزار سال عمر کند. دو هزارسال اول «پوچ» است؛ دو هزار سال بعد عصر تورات است. [از ابراهیم تا کامل شدن میشنا، قسمت اول تلمود]؛ و دوهزار سال بعد [آخر] دورة ماشیح است؛ یعنی عصر مسیحایی ممکن است در این دوره آغاز شود. به خاطر گناهان ما [یهودیان] بسیاری از [فرصت‌های آمدن ماشیح] سپری شده [و ماشیح هنوز نیامده است].

برمبنای عقاید رایج یهودی، پایان جهان با حوادث زیر همراه است.

 1. تجمع یهودیان پراکنده و تبعید شده در اسرائیل؛

2. شکست همة دشمنان اسرائیل؛

3. ساخت معبد سوم در اورشلیم (قدس) و از سرگیری آیین قربانی و امور معبد؛

4. تجدید حیات مردگان یا جذبه؛

5. و ظهور مسیحای یهودیان که پادشاه اسرائیل خواهد بود. او یهودیان اسرائیل را به اسباط اولیه‌شان تقسیم خواهد کرد. در این زمان یأجوج پادشاه مأجوج به اسرائیل حمله می‌کند. مأجوج وارد جنگ بزرگی می‌شود که در آن بسیاری از نیروهای هر دو طرف کشته می‌شوند و خداوند در آن مداخله نموده و یهودیان را نجات می‌دهد. این جنگ «آرماگدون» نام گرفته است. خداوند پس از اینکه این دشمن را برای همیشه نابود کرد، همة نیروهای اهریمنی را از بین می‌برد. بعداز سال 6000 ، (هزارة هفتم) عصر قدوسیت، آسودگی، زندگی روحانی و صلح فراگیر آغاز می‌شود که «اُلام هابا»نام دارد.

در آثار آپوکریفایی و سوداپیگرافایی عهد عتیق و طومارهای بحر المیت نیز اخبار و آثاری در بیان حوادث آخرالزمان و ویژگیهای منجی وارد شده است .

 

2- آخرالزمان در عهد جدید:

در عهد جدید تصویر مشخص و واضحی از آخرالزمان ارائه نشده و به دشواری می­توان تصویری از آخرالزمان آن ترسیم نمود . لذا با توجه به متن کتاب مقدس برخی معتقدند عیسی (ع) تنها از آمدن ملکوت و نجات نهایی سخن گفته و آنچه از علائم آخرالزمان در عهد جدید آمده ،از کتاب­های مکاشفه­ای یهودیت گرفته شده .بر دیگر هم می­گویند مخاطبان عیسی یهودیانی بوده­اند که با مکاشفات و آخرت­شناسی یهودی آشنا بودند و عیسی سخنان خود را در قالب تصورات و انتظارات و الفاظ و تعابیری که برای آنان قابل فهم و بیان بود ،بیان می­کرد.(شناخت مسیحیت/ص 659)

به عقیدة مسیحیان، رستاخیز عیسی و بازگشت نهایی وی به جهان برای پایه‌گذاری پادشاهی خدا بر زمین، دنباله تحقّق پیشگویی های مربوط به رنج کشیدن او بوده. بر این اساس، بخشی از پیشگوییها در زمان آن پیامبر الهی تحقّق یافت؛ ولی تحقّق کامل آرمان مسیحایی در آخرالزمان خواهد بود. چنانکه بر این باورند که از حضرت عیسی نقل شده که: «پسر انسان خواهد آمد، در جلال پدر خویش به اتفاق ملائکه خود، و در آن وقت هرکس را موافق اعمالش جزا خواهد داد. هر آینه به شما می گویم که بعضی در اینجا حاضرند که تا پسر انسان را نبینند که در ملکوت خود می آید، ذائقة موت را نخواهند چشید».( انجیل متی ۱۶: ۲۷-۲۸)

با توجه به آنچه که بیان گردید در ذیل به بیان برخی از اعتقادات مسیحیان در باب آخرالزمان که برگرفته از متن کتاب مقدس و سایر متون دینی مسیحیت است می­پردازیم :

در انجیل متّی گفته : «پس عیسی از هیکل بیرون شده، برفت و شاگردانش پیش آمدند تا عمارت های هیکل را بدو نشان دهند. عیسی ایشان را گفت: آیا همه این چیزها را نمی بینید؟ هر آینه به شما می گویم: در اینجا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود و چون به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وی آمده، گفتند: به ما بگو که این امور کی واقع می شود و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟ عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند؛ از آن رو که بسا به نام من آمده، خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد و جنگ ها و اخبار جنگ ها را خواهید شنید؛ زنهار مضطرب نشوید؛ زیرا که وقوع این همه لازم است، لیکن انتها هنوز نیست؛ زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطی ها و وباها و زلزله ها در جای ها پدید آید؛ اما همه اینها آغاز درد است.» (انجیل متّی ۱۱:۱۱ـ۱۴، ۱۷: ۱۱ـ۱۳)

در انجیل لوقا نیز از آتشی شبیه آنچه بر قوم لوط نازل گردید  به عنوان یکی از نشانه های از ظهور یاد شده است :

«در آن زمان، دنیا مانند زمان لوط خواهد بود که مردم غرق کارهای روزانه شان بودند، می خوردند می نوشیدند خرید و فروش می کردند، می کاشتند و می ساختند تا صبح روزی که لوط از شهر سدوم بیرون آمد و آتش گوگرد از آسمان بارید و همه چیز را از بین برد. بلی به هنگام بازگشت من، اوضاع دنیا به همین صورت خواهد بود.» (لوقا 28-30 : 17).

همچنین در مرقس سخن از گرفتگی خورشید و تیرگی ماه به عنوان نشانه های ظهور به میان آمده است: «پس از این مصیبت ها، خورشید تیره و تار خواهد شد و ماه، دیگر نخواهد درخشید، ستاره ها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آنگاه تمام مردم، مرا خواهند دید که در ابرها با قدرت و شکوه عظیم می آیم.» (مرقس، 26  24: 13)

همچنین در مسیحیت به نوعی اعتقاد به اصل رجعت دیده می­شود و هدف عالی از ظهور و رجعت حضرت عیسی(ع) و یارانش، رهایی مظلومین از ستم ظالمان و برقراری حکومت دادگستر جهانی است. بازگشت مسیح، شامل ربوده شدن کلیسا (جامعه مومنان) است. در یک چشم بر هم زدن، ناگهان و بدون خبر، عیسی (علیه السلام) آنانی را که آماده بازگشت به سوی او هستند می رباید. او در این بازگشت به زمین نزول نمی کند، بلکه مقدسان او را در هوا ملاقات کنند (اول تسالونیکیان، :4 16، دوم تسالونیکیان، :2 1). با این رجعت مردگان در مسیحت برخواهند خواست و زنده خواهند شد و زندگان دارای زندگی باقی خواهند گردید. (اول تسالونیکیان، :4 16، اول قرنتیان :15 53). هدف از این ملاقات در آسمان، دادرسی ایمان داران و دادن پاداش به مومنان و حساب پس دادن در استفاده از استعدادها و اموال و فرصت هایی است که به آنها داده شده بود، (انجیل متی، :25 14 30، انجیل لوقا، :19 11 27، انجیل متی، :25 1 16، دوم تسالونیکیان، :2 6 8.) و آماده کردن اوضاع و از بین بردن موانع ظهور است.(الهیات مسیحی، ص 344)

از دیگر رویدادهای مهم آخرالزمان در ادبیات مسیحی، ظهور جنگ فرشتگان با اژدهای بزرگ یعنی شیطان و راندن او از بارگاه کبریایی و فروافتادنش بر زمین و ناکارشدن اوست. این بند کشیدن و درماندگی ابلیس هزار سال به درازا می کشد. پس از هزار سال ابلیس رها می شود تا یاجوج و ماجوج را گمراه کند و از آن پس به دریاچه کبریت و آتش افکنده خواهد شد و تا ابد عذاب خواهد کشید.( مکاشفه یوحنا،باب۱۲،آیه۷تا۱۲و مکاشفه­یوحنا،باب۲۰،آیه۱تا۳وآیه۷تا۱1)

این باور که گویای ظهور محسوس شیطان در آخرالزمان و سیطره وی بر عالم می باشد قریب به دو هزار سال است که فکر بشر را به خود مشغول کرده است و گمانه زنیهای بسیاری را ایجاد نموده است، طوری که این باور تا کنون در شکل گیری نظریه ها، گروهها، داستانها و فیلمها نقش اساسی داشته است

جالب توجه است که مسیحیان اولیه در قرن اول میلادی نگرانی‌هایی از زمان وقوع آخرالزمان داشتند. آنها معتقد بودند آخرالزمان در زمان حیاتشان روی خواهد داد. «پل» (حواری) پایان جهان را با درد زایمان مقایسه می­کرده و طبق این مقایسه می‌گفته جهان در حال حاضر آبستن نابودی خود است! اما هیچ کس نمی‌دانست کی اتفاق خواهد افتاد.

زمانی که پیروان پل در «تسالونیکا» توسط رومی‌ها مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفتند، بسیاری گمان می‌کردند این نشانة نزدیکی آخرالزمان است. با این وجود شک و تردید گسترش می‌یافت. در دهة 90 مسیحیان می‌گفتند: «ما این چیزها را در زمان پدرانمان هم شنیده‌ایم [پایان جهان]. اما ببین ما پیر شده‌ایم و هیچ کدام اتفاق نیافتاد.»

 در دهة 130 «سنت ژاستین مارتیر» ادعا کرد خدا به این دلیل پایان جهان را به تأخیر انداخته که می‌خواهد گسترش مسیحیت را در سراسر جهان مشاهده کند. در دهة 250 میلادی، «سنت سپرییان» نوشته که گناهان مسیحیان (در آن زمان) مقدمه و گواه نزدیکی پایان تاریخ است.

 با این حال تا قرن سوم بیشتر مردم معتقد بودند زمان پایان بسیار فراتر از زمان حیاتشان است. و  این عقیده نیز وجود داشته که مسیح غیب‌گویی دربارة آینده را تقبیح نموده و به این سبب این تلاش‌ها برای پیشگویی آخرالزمان بی‌ثمر می‌ماند. با این وجود به کمک عقاید یهودی پیشگویی‌ها ادامه می‌یافت. با استفاده از عقاید یهود ، تاریخ پایان در 202 میلادی ثبت شد. اما وقتی این تاریخ سپری شد همة امیدها روی سال 500 میلادی تمرکز یافت. با گذشت این تاریخ، دیگر زمانی برای پایان تاریخ تعیین نشد  بلکه  زمان آن بسیار دور شمرده شد.(منبع: دایرة المعارف ویکی پدیا)

 

3- ویژگیهای منجی آخرالزمان

اعتقاد به ظهور منجی در آخر الزمان در مسیحیت نیز همانند سایر ادیان ابراهیمی دارای جایگاه خاصی است ؛ و اندیشه بازگشت عیسی (ع) یکی از باورهای جامعه مسیحیت را تشکیل می دهد.

این شوق و انتظار در بخش های قدیمی تر عهد جدید, مانند رساله اول و دوم پولس به تسالوکیان به خوبی منعکس شده است :

«کمرهای خود را بسته و چراغ های خود را افروخته بدارید. باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند تا هر وقت آید و در را بکوبد بی درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد پس شما نیز مستعد باشید, زیرا در ساعتی که تا گمان نمی برید پسر انسان می آید».

 

البته در برخی از انجیل های مورد پذیرش گروهی از پروتستان­ها به روشنی از ظهور نجات­دهنده ای در آخرالزمان صحبت به میان می­آید که از فرزندان پیامبر عربی است، «مسیح در وصایای خود به شمعون پطرس می فرماید:

ای شمعون خدای من فرمود، تو را وصیت می کنم به سید انبیا که بزرگ فرزندان آدم و پیغمبر امی عربی است. او بیاید, ساعتی که فرج قوی گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پر کند.»

 

صهیونیست­ها هم مبانی فکری و اعتقادی خود را بر انتظار ظهور منجی استوار ساخته­اند .صهیونیست‌ها در سیری تاریخی، نخستین ناجی خود را داود نبی - علیه السلام- می‌دانند که به زعم ایشان پهلوان اسطوره‌ای قوم یهود است و هم اوست که عشیره بنی‌اسراییل را از ستم جالوت ‌رهانید. به همین دلیل نیز ستاره شش پر منتسب به او را به عنوان علامت مقدس و سمبل خویش برگزیده‌اند. دومین ناجی قوم یهود موسای نبی-علیه السلام- است که قوم بنی‌اسراییل را از ستم فرعون رهایی بخشید و از دریا عبور داد و احکام ده گانه شریعت یهود را از جانب خدا برای قوم بنی‌اسراییل آورده و آنها را از رنج بردگی فرعون نجات داده است. ارادت صهیونیست‌ها به انبیای بنی اسرائیل علیهم السلام نه به خاطر مقام نبوت آنها، که به دلیل احراز مقام منجی و یا پادشاهی آنها بر قوم بنی‌اسراییل است . از آن تاریخ تا کنون  یهود در انتظار سومین ناجی خویش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومین منجی (ماشیح) ظهور خواهد کرد و پادشاهی یهود را بر فلسطین کامل می کند و بهشت زمینی را ایجاد می کند

با توجه به آنچه گفته شد در می­یابیم که دین مسیح تنها دینی است که در آن خود پیامبر یعنی عیسی پسر مریم در پایان جهان ظهور می­کند و به یاری ستمدیدگان جهان می­پردازد. آنان بر این عقیده اند که مسیح دوباره ظهور خواهد کرد و معتقدند که او زنده است و هنگامی ظهور می کند که جهان را تیرگی و نابرابری و ظلم و ستم فرا گرفته باشد و او که منادی صلح و دوستی است با ظهور خود جهان را پر از دوستی و صلح و عدالت می کند .

در مسیحیت و در عهد جدید نجات دهندگی به حضرت عیسی نسبت داده شده ، زیرا او مأمور شده است که امت خویش را از گناه نجات بخشداز این رو در منابع مسیحی با تعابیر زیادی از آمدن مصلح جهانی خبر داده‌ شده، گاهی از آن به «ملکوت خدا» تعبیر می‌کنند و از الفاظی همچون شیلو، روح راستین، پسر انسان نیز بارها در آیات انجیل برای بیان دوره آخر الزمان استفاده گردیده است.

بخشی از پیشگویی­ها و مطالبی که در باب ظهور منجی در آخرالزمان وارد شده را در ذیل می­آوریم :

در انجیل متّی باب 24 آیه 27 آمده است:

« همچنانکه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد شد، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدیدار گردد و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال می‌آید. اما از آن روز و ساعت هیچکس اطلاع ندارد حتی ملائکه آسمان. بنابراین شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می‌آید» .

همچنین در انجیل متّی، باب 31 ، آن حضرت را فرزند انسان خوانده و فرموده :

«و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جمیع ملائکه مقدسه بر کرسی بزرگی قرار خواهد گرفت و همگی قبائل نزد وی جمع خواهند گشت و آنها را از یکدیگر جدا خواهد نمود، چنانکه شبانی میش‌ها را از بزها جدا بنماید، آنگاه ملک به اصحاب یمین خواهد گفت: أی برکت یافتگان خدا بیایید و آن مملکت را که از ابتدای عالم برای شما مهیا شده بود تصرف نمایید.»

همچنین در انجیل مرقس باب 13، شماره 26 می‌گوید:

«آنگاه پسر انسان را ببینید که با قوّت و جلال عظیم بر ابرها می‌آید و در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا اقصای فلک فراهم خواهد آوردولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان و نه پسر، پس بر حذر باشید و بیدار شده و دعا کنید، زیرا نمیدانید که آنوقت کی میشود، پس بیدار باشید زیرا نمیدانید که در چه وقت صاحبخانه می‌آید، در شام، یا نصف شب یا با بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده و شما را خفته یابد. اما آنچه به شما می‌گویم و به همه می‌گویم اینکه بیدرا باشید.»

همچنین در انجیل لوقا باب 12 شماره 35 و 36 می‌گوید:

«کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افراشته بدارید.. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد . پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید پسر انسان می‌آید.»

همچنین در انجیل لوقا باب 21 آمده:

«زلزله‌های عظیم در جایها و قحطیها و وباها پدید می‌آید و چیزهای هولناک و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد اورشلیم پایمال امتها خواهد شد تا زمانهای امتها به انجام رسد و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگی و حیرت از برای امتها روی خواهد نمود و دلهای مردمان ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می‌شود و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابری سوار شده با قوّت و جلال عظیم می‌آید » .

حال این سوال مطرح می­شود که  فرزند انسان که موعود مسیحیان است، کیست؟

بر خلاف آنچه گروهی از علماء و مفسرین انجیل پنداشته‌اند فرزند انسان که در فقرات فوق پادشاه جهان در آینده معرفی شده است حضرت مسیح نیستزیرا همانگونه که از عبارات فوق معلوم می­شود، بشارت دهنده خود حضرت مسیح است و از شخصی بشارت می‌دهد که در آینده جمیع ملل نزد او گرد می‌آیند.

از جملات «او خواهد آمد» و «قرار خواهد گرفت»، «نزد او جمع خواهند گشت» و امثال آن، بدست می‌آید که شخص مورد بشارتِ حضرت مسیح، در عصر وی نبوده، بلکه او فردی است که بعداً خواهد آمد.

از بررسی بشارات فوق می­توان نتیجه گرفت که مقصود از فرزند انسان فردی است که بزرگترین نمونه انسانیت و شاخصترین مولود عالم انسانی، حضرت ولیعصر علیه السلام می‌باشد که تمام امم در نزدش گرد می‌آیند و زمام امور اجتماع را در دست خواهند گرفت و اجمالاً بدون هیچ­گونه داوری و قضاوت مذهبی میتوان این برداشت را نمود که مسیح علیه السلام درباره فردی غیر از خود سخن می‌گوید که او همان مصلح و منجی آخر الزمان است.

در انجیل یوحنّا باب 14 شماره 16 آمده:

«من از پسر خواهم خواست و تسلی دهنده دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند یعنی روح راستی، که جهان نمی‌تواند او را قبول کند، زیرا که او را نمی‌بیند و نمی‌شناسد، اما شما او را می‌بینید زیرا که با شما می‌ماند و در میان شما خواهد بود.»

و در انجیل یوحنّا باب 15 شماره 27 می‌گوید:

«لیکن چون تسلی دهنده که او از جانب پدر نزد شما آید یعنی روح راستی که از پدر صادر می‌گردد او بر من شهادت خواهد داد و شما نیز شهادت خواهید داد.»

و در انجیل یوحنّا باب 16 شماره 7 آمده:

«راست می‌گویم که رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم تسلی دهنده نزد شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را نزد شما می‌فرستم و چون او آید جهان را بر گناه و عدالت داوری و ملزم خواهد نمود. اما بر گناه، زیرا که به من ایمان نمی‌آورید و اما بر عدالت، از آن سبب که نزد پدر خود می‌روم و دیگر مرا نخواهید دید و اما بر داوری، از آن رو که بر رئیس این جهان حکم شده است و بسیار چیزهای دیگر نیز دارم به شما بگویم لیکن آلان طاقت تحمل آنها را ندارید و لیکن چون او یعنی روح راستی آید شما را به جمع راستیها هدایت خواهد کرد. زیرا که او از خود تکلّم نمی‌کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد زیرا که از آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد، هر چه از آنِ پدر است از آنِ من است. از این جهت گفتم که از آنچه آنِ من است می‌گیرد و به شما خبر خواهد داد».

و در انجیل متّی بشارت 48 آمده:

«هر کس که غالب آید وی را بر قبائل اقتدار خواهم داد که بر آنها به عصای آهنین حکمرانی خواهد کرد به نوعی که من از پدر خود یافته‌ام و من او را ستاره سحری خواهم داد. هر کس که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید، آنکس که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید».

حضرت عیسی در آیات فوق از چه کسی بشارت می‌دهد؟ و آن تسلی دهنده کیست ؟

اگر چه عده‌ای از مسیحیان اصرار و پافشاری دارند که مورد بشارت در این قیام جهانی خود حضرت مسیح علیه‌السلام است که در آخر الزمان از آسمان فرود آید و زمام امور بشریت را در دست گیرد ولی چنانچه قبلاً بیان شد و آیات فوق نیز گواهی می‌دهد مورد بشارت بطور قطع خود حضرت عیسی نیست بلکه منظور پرچمدار انقلاب و عدل جهانی حضرت مهدی علیه‌السلام است که به قدرت و نصرت الهی بر جهان حکومت خواهد کرد.

خلاصه آنچه از صفات منجی در کتاب مقدس و انجیل برداشت می­شود را در ذیل آورده­ایم :

انجیل متّی باب 24، آیه 27:

شخصی برای اصلاح جامعه بشری و تشکیل حکومت جهانی به نام روح راستی یا تسلی دهنده یا روح خدا و یا پسر انسان خواهد آمد و مسیحیت انتظار او را دارد.

انجیل لوقا، باب 21:

قبل از آمدن او جنگهای عالمگیر، خصوصاً در منطقه فلسطین روی می‌دهد که همه را به وحشت می‌اندازد که چنان مصیبتی بزرگتر از آن در عالم واقع نشده.

آیه 21 انجیل مرقس، باب 13:

همه ملتهای جهان و تمام مردم دنیا از او پیروی می‌کنند و زیر نفوذ او خواهند بود و او بر جهان حکومت خواهد کرد او رئیس جهان خواهد بود.

و از آیه 16 انجیل یوحنّا، باب 14 استفاده می‌شود که:

جهان فعلی به خاطر عدم رشد فکری و یا جهل و نادانی نمی‌تواند او را قبول کند و وجودش را احساس نماید.

او در عین آنکه همیشه با مردم جهان خواهد بود، مردم جهان او را نمی‌بینند و اگر ببینند نمی‌شناسند. یعنی ممکن است در بین مردم زندگی کند ولی او را نشناسند و ندانند که او روزی قیام خواهد کرد و تشکیل حکومت جهانی خواهد داد.

و با توجه به باب 21 از انجیل لوقا استفاده می‌شود که:

قبل از آمدن او دنیا پر از ظلم و جور می‌شود و سراسر جهان را ستمگران احاطه می‌کنند.

او مردم را به عدالت ملزم می‌کند و خودش به عدالت داوری می‌نماید.

او ظلم و ستم را از روی زمین محو می‌کند و نمی‌گذارد احدی به کسی ظلم کند و اثری از ستمگران روی زمین باقی نمی‌ماند.

همچنین از آیه 7 انجیل یوحنّا باب 16 استفاده می‌شود که:

او از خود تکلم نمی‌کند بلکه آنچه از خداوند و پیامبران شنیده است را خواهد گفت.

وقتی او بیاید مردم دنیا را به همه راستیها هدایت خواهد نمود.

او مردم دنیا را از امور آینده، با خبر خواهد کرد، زیرا به جمیع علوم اولین و آخرین احاطه دارد.

او حضرت عیسی را جلال خواهد داد و او را از تمام اتهاماتی که دشمنان او یا دوستان نادانش به او بسته‌اند نجات می‌دهد.

به پیامبری حضرت عیسی علیه‌السلام شهادت می‌دهد.

مردم مسیحی قبل از دیگران به حقانیت او شهادت می‌دهند.

از آیه 26 انجیل مرقس باب 13 استفاده می‌شود که:

همه باید منتظر او باشند زیرا وقت ظهورش مشخص نیست حتی ملائکه آسمانها هم نمی‌دانند و بالاخره جز خداوند کسی از آمدنش اطلاع ندارد، بنابراین همه باید بیدار باشند و آمدنش را انتظار داشته باشند.

همه چیز در اختیار او قرار گرفته و او بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال خواهد آمد.

آمدن او دارای علائمی است و در آن زمان علامت پسر انسان در آسمان هم پدیدار می‌گردد.

 

4- هزاره گرایی در فرهنگ مسیحیت

هزاره گرایی یکی از باورهای آخرالزمانی و موعودگراست ؛که عمر جهان بشری و کره زمین را به دوره های گوناگونی تقسیم بندی می کند و پایان و آغاز هر دوره را آبستن رویدادها و اتفاقاتی خاص و جهانشمول می داند. مساله هزاره گرایی از این باور حکایت می کند که عمر جهان بر هزاره های مختلفی تقسیم می شود و در هزاره پایانی، ظهور منجی که از جمله پیشگوئی های میراث قدیمی ادیان است، اتفاق می افتد.

اندیشه هزاره گرایی درمسیحیت در ابتدا به منزلة عرفان یهودیت ظاهر شد و بر مبنای اعتقاد به ظهور موعود پدید آمد. در واقع، اندیشة انتظار ماشیح یا همان مسیحای یهود زیربنای مسیحیت شد .

در این راستا برخی از کتاب‏های مکاشفه یهودیان که به نوعی به مساله هزاره گرایی اشاره دارد، تحریف، و با آرمان‏های مسیحیان هماهنگ شد. آنان کتاب‏های مکاشفة تازه‏ای نیز نوشتند. انتظار و شوق بازگشت مسیح در بخش‏هایی از عهد جدید مانند رسالة اول و دوم به تسّالونیکیان و مکاشفة یوحنا بیشتر منعکس شده است و مسیحیان به کتاب مکاشفه یوحنّا در پایان عهد جدید بسیار اهمیت می‌دهند. برخی از رساله‏های عهد جدید مانند رساله اول و دوم به‌ تیموتاؤس، رساله به تیطس و رساله‏های پطرس به تشکیل جامعة مسیحی و زندگی در این جهان اهتمام دارند.

دوران حکومت مسیح پس از ظهور در آخرالزمان بر مبنای عهد جدید یا تفسیرهای آن ، متفاوت است و به طور کلی از چهل سال کمتر و از هفت هزار سال هم بیشتر نیست. برخی تفسیرها از این مدت به ابهام یاد کرده­اند و مدت آن را برابر آفرینش جهان تا ظهور، از طوفان نوح تا ظهور و یا به اندازه عمر سه نسل دانسته اند و بنا بر یک پندار ، این دوران تنها یک دوران انتقالی میان زندگی این جهان و رستاخیز است.

برخی نقل­ها از عهد جدید این دوره را ظاهرا هزار سال می داند :

 «و آنانی را که وحش و صورتش را پرستش نکردند، و نشان او را بر پیشانی و دست خود نپذیرفتند که زنده شدند و با مسیح هزار سال سلطنت کردند.» (۸- مکاشفه یوحنا،باب۲۰،آیه۴)

هزاره گرایان بر این موضوع پا می­فشارند که در عصر هزاره خوشبختی پس از ظهور دوم، هزار سال بعد از واقعه آرمگدون، بشر در خوشبختی زندگی خواهد کرداین عقیده هم در اصل عقیده یهودی است و از طریق منابع یهودی وارد ادبیات مسیحی شده است و اشاره به اینکه منجی خواهد آمد و این منجی خود را فدای ملت اسرائیل می کند وآنها را از عذاب تبعید و دوری می رهاند و به اورشلیم بر می گرداند. این عقیده مربوط به این زمان نیست، زمانی اتفاق افتاده و خاتمه پیدا کرده است، اما یهودیان تفسیر جدید پیدا کردند و زمان را به زمان حال می کشاننداین عقیده توسط «یوحنا» وارد ادبیات مسیحی شده است .

 در هر حال نسبت به اعتقاد به هزاره گرایی سه دیدگاه وجود دارد:

1-  مکتب پیش هزاره :یا اعتقاد به بازگشت مسیح قب از دوره هزار ساله و حکومت او در ول آن دوره . معتقدان به این نظریه براین باورند که واقعه آرمگدون و ظهور حضرت مسیح (ع) ، قبل از هزاره اتفاق خواهد افتاد. اینان معتقدند حضرت مسیح ظهور خواهد کرد، «آنتی گرایس» و پیروانش را از بین می برد ؛ در معبد تکیه می زنند و از آن به بعد هزاره خوشبختی آغاز خواهد شد.

2-  مابعد هزاره یا پس هزاره : یا اعتقاد به بازگشت مسیح پس از سپری شدن یک دوره هزار ساله که شیطان در طیّ آن گرفتار میشود؛ سپس از بند رهایی یافته و به گمراه ساختن مومنان می­پردازد. اینان معتقدند که هزار سال حکومت مسیحی در جهان، در زمان غیبت حضرت مسیح حادث می شود، بعد از آن است که حضرت مسیح ظهور خواهند کرد. این دو گروه از هزاره گریان علیرغم اختلاف دیدگاه­ در ظهور مجدد عیسی در بازگشت یهود و تشکیل مملکت اسرائیل در فلسطین ، با هم متفق القول هستند و اشترک عقیده دارند. لذا هر دو گروه از هزاره گرایان معتقدند که بازگشت یهود الزامی است و استقرار مملکت اسرائیلی در فلسطین الزامی است که در غیر این صورت هزاره اتفاق نخواهد افتاد.

3- نفی هزاره یا اعتقاد به این که دوره هزار ساله نمادین است و دلالت بر هزار سال واقعی ندارد. پیروان این مکتب حکومت هزار ساله گفته شه را اشاره به  کلیسا می­دانند که هم اکنون وجود دارد.در پایان این دوره مسیح خواهد آمد و داوری خواهد کرد .(شناخت مسیحیت/ص 669)

در هر حال باورهای یهودی  مسیحی به مساله آخرالزمان عموما با مفهوم هزاره گرایی به شکلی خاص تنیده شده است. توصیف آخرالزمان در الهیات مسیحی همواره با هزاره گرایی و برخی پیش گوییهای مرتبط به آن همراه بوده است.

 

5- نبرد آخرالزمان در عهدین (آرماگدون)

آرمگدون یا به زبان عربی هارمجدون که اصل آن، واژه عبری است به معنی تپه شریفان است و این تپه یا کوه مجدو(Megiddo) تپه ای است که در جنوب شرقی حیفا در شمال فلسطین قرار گرفته است . در حدود کرانه های غربی رود اردن که قبلا محل استراتژیک ویژه ای بوده و در شاهراه جنوب - شمال و غرب- شرق قرار گرفته است. این منطقه از نظر جغرافیایی منطقه ای بسیار محدود و کوچک است که در آن کشاورزی هم انجام می شود.

در کتاب مقدس نیز تنها یک بار از این نقطه نام برده شده است. در «سِفر رویا» (مکاشفات یوحنا) در فصل16، آیه16 آمده که: «آنها را در جایی گرد آورد که به زبان عبرانی آرمگدون می نامند».

از این منطقه ما در عهد عتیق هیچ نشانی نداریم. عهد عتیق درباره آرمگدون یا واقعه آخرالزمان در این منطقه، مطلبی بیان نکرده ؛ و نام این منطقه تنها یک مرتبه در «مکاشفات» انجیل آمده است. در تورات هم هیچ اشاره ای به این موضوع نشده .

برای حادث شدن واقعه آرمگدون مراحلی را نیز ذکر کرده اند که به تشریح آن می پردازیم. برخی از منابع اصول گرایان 5 مرتبه یا مقطع را به عنوان پیش قراول و طلایه دار آرمگدون ذکر می کنند. برخی ها 7 دوره و برخی 12 دوره برای این واقعه قائل هستند . البته این دیدگاه­ها تفاوت اساسی چندانی با همدیگر ندارد،  آنها که معتقد به  7 دوره یا 5 دوره  می شوند همان 12 دوره را در به نحوی دیگر تقسیم­بندی کرده­اند . این 7یا 5 یا 12 مرحله به طور پیوسته جاری می شود که بعد از این مراحل به واقعه آرمگدون می رسیم. ابتدای این شرایط بازگشت یهود به سرزمین فلسطین است که بعنوان شرط ضروری از آن یاد می کنند. بعد از بازگشت، برپایی دولت یهودی در سرزمین مقدس، رکن دوم را تشکیل می دهد.

این پیشگویی امروزه بعد سیاسی و امنیتی به خود گرفته و مبنای شکل­گیری شکل­گیری صهیونیزم و نفوذ آن در مسیحیت و حتی سایر ادیان و مذاهب گردیده است .

«آرماگدون» یا فلسفه آخرالزمان مسیحیان صهیونیست ائدلوژی غالب در سیاست خارجی ایالات متحده  گردیده است. بر اساس این فلسفه انحرافی، جنگ میان اسلام و یهود یک واقعیت تاریخی است که پیش از آخر الزمان اتفاق می‌افتد و در این جنگ باید یهودیان پیروز شوند و در آنچه امروز در سرزمین‌های اشغالی می‌گذرد مسیحیان باید طبق رسالت تاریخی خود در کنار «اسرائیل» قرار گیرند. در واقع بر همین اساس بود که جرج بوش دوم، بعد از سلسله مذاکرات اعراب واسرائیل با اعطای نقشه ارض موعود- از نیل تا فرات- به «آریل شارون» نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی، هشت سال وقفه را به این مذاکرات تحمیل نمود .

 

6- دجال در عهدین

«دجال» در زبان عربی به معنای «آب طلا» است و به همین علت، افراد بسیار دروغگو که باطل را حق جلوه می دهند، «دجال» نامیده می شوند. دجال ستمکاری است که در آخرالزمان مردم را گمراه خواهد کرد و در هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام مطرح شده است.

 «دجال» لقب دغلبازی است که نزد یهودیان «آرمیلوس» و نزد مسلمانان «صائد بن صید» نامیده می شود.

در کتاب مقدس نیز اطلاعات جامعی پیرامون دجال آمده است. البته واژه دجال (ضد مسیح) تنها در مسایل یوحنا وارد شده اما ادعا شده است که در مکاشفه یوحنا، مسایل پولس و با صراحت کمتری در اناجیل و کتاب دانیال نیز مترادفهای این واژه به کار رفته است. ( دجال ،آنتی کریست در کتاب مقدس)

 در مسایل یوحنا آمده است: «فرزندان عزیزم، پایان دنیا نزدیک شده است. شما حتما درباره ظهور دجال که دشمن مسیح است چیزهایی شنیده اید . حتی الان نیز مخالفین مسیح همه جا دیده میشوند.» (رساله اول یوحنا، 18 : 2)

 یوحنا نیز از چندین دجال سخن میگوید ولی بین دجالان بسیار و یک دجال فرق می گذارد :

 دجال می آید. الحال هم دجالان بسیار ظاهر شده اند. (رساله اول یوحنا، 18 : 2).

در کتاب مکاشفه یوحنّا از آتش افروزی دغلبازی سخن به میان می­آید که همه خرید و فروش­ها را در دست می­گیرد :

«هیچ کس خرید و فروش نتواند کرد جز کسی که نشان یعنی اسم یا عدد وحش را داشته باشد . در اینجا حکمت است؛

پس هر که فهم دارد ،عدد وحش را بشمارد ،زیرا عدد انسان است و عددش 666 است » (مکاشفه یوحنّا / 13: 17-18)

مسیحیان این موجود را که مجروح نیز می­شود ،ولی از خطر مرگ می­رهد «وحش نشان­دار 666 » می­خوانند.

از گذشته­های دور برخی از شخصیتهای دینی و سیاسی جوامع مسیحی از سوی دشمنانشان «دجّال» معرفی شده­اند.(شناخت مسیحیت/ ص 663-665)

7- آخرالزمان یا آخرت ؟

آخرالزمان و آخرت و به عبارت دیگر عصر ظهور و روز قیامت در اسلام دو دوره جدای از هم هستند ،اما در یهودیت و به ویژه در مسیحیت این دو دوره به گونه­ای ب هم منطبق هستند.

در اسلام آخرالزمان دوره­ای است که در آن موعود ظهور می­کند و تحولات بزرگی روی می­هد،اما آخرت دوره­ای پس از این جهان مادی است که قیامت در آن بر پا می­شود .

اما در مسیحیت آخرالزمان دوره­ای است که در آن عیسی باز­می­گردد و روز بزرگ آغاز می­شود . در آن روز داوری نهایی صورت می­گیرد و انسان­ها به پاداش و کیفر کارهای نیک و بد خود می­رسند ،از این رو در مسیحیت آخرالزمان و آخرت بر هم منطبق هستند .

البته در میان یهودیان دو دیدگاه است ،گروهی از یهودیان آخرالزمان و آخرت را یکی می­دانند و گروهی دیگر آن دو را از هم جدا می­دانند.

به دلیل همین انطباق آخرالزمان و آخرت است که در آخرالزمان شناسی مسیحی مسائل زیر مورد بحث قرار می­گیرد :

حوادث پس از مرگ انسان

رویدادهای پیرامون بازگشت  مسیح

رستاخیز همگانی

داوری نهایی و سرانجام جهان

فردوس و جهنم

جاودانگی .(شناخت مسیحیت/ص 654 تا 677 )

در حالی که در اسلام این موارد تفکیک شده است ،برخی مربوط به آخرالزمان شناسی ،برخی مربوط به مرگ و برزخ و برخی دیگر مربوط به قیامت و پس از آن می­شود .

 

 

 

منابع :

1- آشنایی با ادیان بزرگ ،حسین توفیقی ،تهران،سمت ،1384

2- اپو کریفای عهد عتیق ،ترجمه عباس رسول­زاده و جواد باغبانی ،قم ،مرکز انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ، 1383

3- الاهیات مسیحی، هنری تیسن،ترجمه : ط.میکائیلیان ،انتشارات حیات ابدی

4-  انتظار مسیحا در آیین یهود ،جولیوس گرینستون ،(ترجمه حسین توفیقی) قم ،مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ،1377

5- شناخت مسیحیت ،جوادباغبانی و عباس رسول­زاده ،قم ،انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)،1389

6- کتاب مقدس ،ترجمه هزاره ­نو ،انتشارات ایلام ،2005

7- تاریخ جامع ادیان ،جان ناس ،ترجمه علی­اصغر حکمت ،تهران ،انتشارات آموزش انقلاب اسلامی

 

8- تدارک جنگ بزرگ ،گریس هال سل ،ترجمه خسرو اسدی  ناشر: رسا
 

9-  دایرة المعارف آزاد  ویکی پدیا

مقالات :

1مسیحیان صهیونیست یا پیش قراولان دجال؟، سایت موعود

برداشت از سایت تاریخ مسیحیت