إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ یان چاپ -->
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

Image result for ‫ایت الله سیستانی‬‎ Image result for ‫ایت الله بهجت‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎
آخرین نظرات

فبل از آنکه وارد مبحث دوران حکومت عثمان خلیفه سوم شویم بدلیل تشابهات دوران ایشان و زمان ظهور امام زمان عج انشاءالله ذکر چند نکته بدور از هرگونه تعصبات فرقه ای یا دینی و احیانا سیاسی و بدور از توهین به احدی بسیار ضروری است :

1- اول اینکه تاریخ تکرار پذیر است و اگر ما نتوانیم از تجربیات تاریخی علی الخصوص تاریخ اسلام و از کتاب مبین قرآن و سنت رسول گرامی (ص) و فرمایشات ائمه معصومین علیهم السلام استفاده نماییم محکوم به شکست و انزواء و در آخر در دامن شیاطین دنیایی ظاهری و باطنی گرفتار خواهیم شد.

2- با توجه به اینکه قبل از ظهور دو ندای مهم که از نشانه ای حتمی ظهور است اتفاق می افتد و در اولی ندای آسمانی مردم دنیا دعوت به پیوستن به فرزند رسول خدا حضرت مهدی عج میشوند و در ندای دوم که فریاد شیطان ملعون است و تمام مردم دنیا را به خونخواهی خلیفه مظلوم سوم دعوت میکند که احادیث آن در ذیل ذکر گردیده پس مهم بود که علت این موضوع بپردازیم چرا شیطان مردم را به پیوستن لشگر سفیانی دعوت میکند و او را خونخواه خلیفه مظلوم معرفی میکند؟چرا؟

3- بدلیل دوران خلافت خلیفه سوم و به تاراج رفتن ثروت مسلمین توسط نزدیکان و دوستان و صحابی خاص (دشمنان قسم خورده امیر المومنین ع )و میدان دادن به کفار معروف دوران حکومت مقدس رسول خدا (ص)امثال معاویه و مروان و غیره که در ذیل توضیح داده شده بسیار مهم است که این دوره تاریخ اسلام با حساسیت زیادی بررسی شود.

4- نحوه انتخاب عثمان بنا بر مدارک و مستندات قطعی تاریخی و از هم مهمتر فرمایشات امیر المومنین ع و نحوه حکومت داری ایشان و تبعیض و ظلم و فساد و رانت و دست درازی نزدیکان به بیت المال و دادن امیتازات ویزه به نزدیکان و ساختن قصرها و امارتها و غیره و ذالک لذا مردم زمان با یک بی عدالتی مواجه شدند که زمینه را برای سقوط حکومت آن حاکم فراهم و بدیهی است در چنین زمانی بدلیل رواج حق بازی و بی عدالتی و توزیع نادلانه ثروت مردم و مسئولین تاب عدالت علی ع را نداشتند.

5- زمینه های جنگهای انجام شده خوارج (نهروان - جمل - صفین و ...) با امیر المومنین ع پس از خلافت ایشان توسط آن افراد مثل طلحه ، زبیر ، معاویه  و .....(ناکثین -مارقین-قاسطین)به ما درس بزرگگی میدهد تا مشابهات تاریخی را درک کنیم چرا که اگر امروز حضرت بقیه الله اعظم عج ظهور نمایند انشاءالله قطعا با مشکل روبرو خواهند شد چرا که زبیریان و مروانیان و طلحه ها و معاویه های زمانه وقتی مقام و منصب و ثروت بی حساب و کتاب خود را در معرض خطر ببینند قطعا اولین نفرات برای اعلام جنگ علیه ایشان خواهند کرد .

6- در طول تاریخ 1400 ساله اسلام خیانتکاران به خاندان رسول گرامی اسلامی یک وجه اشتراک داشتند شهوت قدرت و ثروت و حب دنیا و جاه و جلال آن و در واقعه همچیز خواه بودند.دجال و سفیانی نمادهایی از تفکر فقط کفر نیست بلکه نماینده شهوتهای ویرانگریی است که افراد جاه طلب برای آن دائما در حال جنگ و قتل و غارت و تهمت هستند.

7- چرا امثال ابوذر و دیگر یاران با وفای امیر المومنین در زمان خلفا مخصوصا عثمان مورد غضب قرار گرفتند و همچون اباذری به خاطر حق گویها و گفتن فساد خلیفه سوم از بندبازیها و فامیل گرایی و رانتها و غیره اورا نبعید کردند .

و آخر اینکه اگر کمی به تاریخ مراجعه نماییم و با تدبر به آیات قرآن دقت کنیم علت سقوط قوم ها و حکومتهای قلدر و فرعونیان را متوجه می شویم آنان مست در قدرت و شهوت و حب دنیا شدند و حق مظلومین را پایمال کردند قوم عاد ،ثمود،لوط و....در فرمایشان ائمه معصومین علیهم السلام دقت کنیم ببنیم تعریف ایشان را از ظلم و کفر و فسق و فجور تا بی عدالتی و نابرابری و خیانت در حق الناس و دست درازی در بیت المال .خاندان ملعون عباسی نمومنه بارز روایات هستند دوران قاجار و...همه و همه به ما میگویند هرکس راه تزویر و ریا را پیش بگیرد و با خداوند مکر کنند مکر خداوند بس عظیم تر و کارسازتر است .

علت انتخاب این برش کوتاه از دوران آن خلیفه با ظهور حضرت و دوران زندگی امروز ما و دنیایی که در آن هستیم بی مناسبت نیست .کمی تفکر انشاءالله ما را از گمراهی و از رفتن راه امویان و عباسیان و ....محفوظ خواهد کرد .یا علی

روایت شده از امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمود:
"منادی ندا می‌کند از آسمان که: ای گروه مردم! امیر شما فلان است و این،‌آن مهدی است که پر می کند زمین را از عدل و داد ، چنانچه پر شده از ظلم و ستم."
چه هنگام باید انتظار وقوع صیحه را کشید؟
در روایات ما شیعیان از ائمه معصومین نقل گردیده که چه هنگام باید انتظار وقوع صیحه را کشید که ما به برخی از آن‌ها اشاراتی خواهیم داشت.
امام باقر علیه السلام می‌فرمایند:
"مردم شرق و غرب به اختلاف می گرایند. اهل قبله(مسلمانان) نیز دچار اختلاف می‌شوند. مردم از ناامنی به شدّت رنج می‌برند و این چنین روزگار سپری می‌شود تامنادی آسمانی ندا سردهد. چون بانگ آسمانی را شنیدید بشتابید."(در روایات ما آمده است که دو ندا مردم را به خود جلب می‌کند که نشانه‌ای از قیام مظهر عدل خدا بر بسیط خاک است. یکی ندایی از آسمان که جبرائیل آن را سر می‌دهد ودیگری ندایی از زمین که شیطان صاحب آن ندا می‌باشد، که گویا این ندای دوم همان خروج سفیانی شیطان صفت است. امام باقر علیه السلام در فرازی از یک روایت بلند بالا دربیان علائم و کیفیت ظهور چنین می فرمایند:
"به ناچار این دو صیحه پیش از قیام قائم(عج) شنیده خواهد شد؛ یکی از آسمان که صدای جبرئیل امین است و دیگری از زمین که صدای شیطان لعین است."

علائمی که پیش از وقوع صیحه، تحقّق می‌یابد
در اخبار رسیده از ائمه معصومین اشاره گردیده است که پیش از ظهور یوسف کنعانی، قائم منتظر(عج) نشانه‌هایی به وقوع می پیوندد که خوددلالت بر قریب الوقوع بودن صیحه می‌کند. در این باب، رسول گرامی مطلب را به اجمال برگزار کرده می فرمایند که شب دوم از ماه رمضان نشانه‌ای در آسمان پدید می‌آید:
"یظهَرُ فی السَّماءِ آیةٌ لِلَیلَتَینِ تَخلوُانِ مِن شَهرِ رَمَضانَ."

"دو شب گذشته از ماه رمضان نشانه ای در آسمان ظاهر می‌شود."(اما شاید بتوان به شبیه این سخن پیامبر خدا ص را در کلام امام صادق علیه السلام جست و جو نمود که فرمودند:
"سالی که صیحه آسمانی شنیده می‌شود ،‌ قبل از آن در ماه رجب نشانه‌ای دیده خواهدشد. سؤال شد آن نشانه چیست؟ فرمود: سیمایی در قرص ماه دیده می شود و کف دست روشنی در فضا ظاهر می شود."( امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:
"و وجه و صدر یظهران للناس فی عین الشمس."
"صورت و سینه‌ای در قرص خورشید برای همگان ظاهر می‌شود."

به شهادت روایات موجود زمان وقوع این صیحه در شب جمعه بعداز نماز صبح، بیست و سوم از ماه مبارک رمضان است، که در لحظات آخر روز بیست و سو م صدای گریه ابلیس بلند می شود و مردم را به پیوستن به لشکریان سفیانی فرا می خواند.
در روایت بلند بالایی که ابن عقده از امام باقر علیه السّلام نقل می کند: ندای آسمانی جز در ماه رمضان نخواهد بود که ماه رمضان ماه خدا است و آن بانگ جبرئیل است که به سوی حق فرا می خواند... ندای آسمانی در ماه رمضان، در شب جمعه، شب بیست و سوم رمضان است. هرگز در مورد آن دچار شکّ و تردید نشوید و گوش فرا دهید، و اطاعت کنید. و در پایان روز صدای ابلیس لعین بلند می شود که می گوید: فلانی مظلوم کشته شد. این بانگ نا بهنگام گروهی را به شک می اندازد و گروه کثیری با شکّ و تردید وارد آتش میشوند. نشانه بانگ جبرئیل این است که به نام قائم عج و نام پدرش ندا می کند. دختران پرده نشین نیز با شنیدن آن خوشحال می شوند و پدران و برادرانشان را تشویق می کنندکه خروج کنند

امام علی(علیه السلام) در قسمتی از شقشقیّه، به پایان یافتن دوران خلیفه دوّم و تحولاتى که براى رسیدن به مقام صورت گرفت اشاره مى کند و از نکات دقیق و باریک تاریخى و اسرار پنهان یا نیمه پنهان این داستان پرده برمى دارد و موضع خود را در برابر این امرروشن مى سازد (و در ادامه آن به مشکلات عظیمى که امّت اسلامى در دوران خلیفه سوّم گرفتار شدند و شورشهایى که منتهى به قتل او شد، با عبارت کوتاه و بسیار فشرده و پرمعنا و آمیخته با کنایات و استعارات و تشبیهات اشاره مى فرماید).
نخست مى گوید: (این وضع (دوران طولانی و پر رنج و محنت خلیفه دوم) همچنان ادامه داشت تا او (خلیفه دوّم) نیز به راه خود رفت و در این هنگام (در آستانه وفات) را در گروهى به شورا گذاشت .
جمعى ازنزد عمربن حطاب که در حال مرگ بود  آمدند و به او گفتند: «سزاوار است کسى را به جانشینى خود منصوب کنى که مورد قبول تو باشد» و او طىّ سخنان مشروحى، شش نفر را به عنوان شورا تعیین کرد: «على(علیه السلام) ، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه،و سعد بن ابى و قاص که در عرض سه روز بنشینند و یکى را از میان خود انتخاب کنند و دستور داد «اَبُو طَلحه انصارى» با پنجاه نفر از انصار، این شش نفر را در خانه اى جمع کنند تا با یکدیگر براى تعیینمشورت نمایند و سرانجام، به خاطر ارتباطاتى که میان چند نفر از آن شش تن بود انتخاب شد.
امام(علیه السلام) در اشاره به این ماجرا، نخست مى فرماید: (پناه براز این شورا)؛ «فَیا لَلّهِ وَ لِلشُّورى».
سپس به نخستین نقطه ضعف این شورا پرداخته، مى فرماید: (کدام زمان بود که در مقایسه من با نخستین آنها ـ یعنىـ (و برترى من بر او) شک و تردید وجود داشته باشد تا چه رسد به این که مرا همسنگ امثال اینها (اعضاى شورا) قرار دهند؟)؛ «مَتَى اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِىَّ مَعَ الاَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتّى صِرْتُ اُقْرَنُ اِلى هذِهِ النَّظائِرِ».
این نهایت تاسف مولا را از حق کشى هایى که در مورد آن حضرت صورت گرفت آشکار مى سازد و اشاره به این حقیقت مى کند که اگر مى خواستند شایستگى براى را ملحوظ دارند، جاى تردید نبود که مرا مى بایست تعیین مى کردند، ولى افسوس که هدفهاى دیگرى در این مساله دنبال مى شد و به راستى جاى تاسف است کسى که به «منزله جان پیامبر(صلى علیه وآله وسلم) و مدینه علم النّبى و عالم به کتاب و سنّت و آگاه بر تمام مسائل بوده و از آغاز عمر در مکتبو در کنار پیامبر اسلام(صلى علیه وآله وسلم) پرورش یافته، کارش به جایى برسد که او را در ردیف «عبدالرحمن بن عوف»ها و «سعد وقّاص»ها و مانند آنها قرار دهند.
سپس مى افزاید: (ولى (من به خاطر مصالحبا آنها هماهنگى کردم) هنگامى که پایین آمدند پایین آمدم و هنگامى که پرواز کردند پرواز کردم)؛ «لکِنّى اَسْفَفْتُ اِذْ اَسَفُّوا، وَ طِرْتُ اِذْ طَارُو».
این در حقیقت کنایه اى است از وضع پرندگانى که به صورت دسته جمعى پرواز مى کنند گاه اوج مى گیرند و به فراز مى روند و گاه پایین مى آیند و به زمین نزدیک مى شوند و در هر دو حال همراه یکدیگرند.
روشن است که احوال شکننده زمان خلفا ـ مخصوصاً به هنگامى که یک خلیفه از دور، خارج مى شد ـ ایجاب مى کرد که از هر گونه تفرقه پرهیز شود مبادا دشمنانى که در کمین نشسته بودند سر برآورند و اساس را به خطر بیندازند.
این احتمال نیز دراین جمله وجود دارد که منظور امام(علیه السلام) این بوده است که من همواره به دنبال حق بوده ام و براى بدست آوردنش همراه آن حرکت کردم، با آنهایى که در ردیف بالا بود همراه شدم و با اینها که در ردیف پایین بودند نیز همراهى کردم.
سپس به نتیجه این شورا و کارهاى مرموزى که در آن انجام گرفت اشاره کرده مى فرماید: (یکى از آنها (اعضاى شورا) به خاطر کینه اش از من روى بر تافت و دیگرى خویشاوندى را بر حقیقت مقدم داشت و به خاطر دامادیش تمایل به دیگرى (عثمان) پیدا کرد، علاوه بر جهات دیگرى که ذکر آن خوشایند نیست)؛ «فَصَغ رَجُل مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَ مالَ الآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَن وَ هَن».
منظور مولا از جمله اوّل «سعد بن ابى وقّاص» بود که مادرش از بنى امیه بود و داییها و نزدیکان مادرش در جنگهاى در برابر کفر و شرک به دست على(علیه السلام)کشته شده بودند، به همین دلیل او در زمان على(علیه السلام)نیز با حضرتش نکرد و «عمر بن سعد» جنایتکار بزرگ حادثه کربلا وفرزند همین سعد بود. بنابراین کینه توزى او نسبت به على(علیه السلام) مسلّم بود و به همین دلیل در آن شورا به على(علیه السلام) راى نداد و به وسیله «عبدالرحمان بن عوف» به راى داد.
بعضى نیز گفته اند منظور از این شخص «طلحه» است که مراتب کینه توزى او نسبت به مولا محرز بود و هم او بود که با همراهى «زبیر» آتش «جنگ جمل» را که به گفته مورّخان، 17 هزار نفر در آن کشته شدند، روشن ساخت.
این احتمال را «ابن ابى الحدید» تقویت کرد، در حالى که بعضى از شارحان «نهج البلاغه» معتقدند: «طلحه» گرچه از سوى «عمر» براى شورا انتخاب شد ولى در «مدینه» نبود و موفّق به شرکت در جلسه شورا نشد».
امّا کسى که به خاطر دامادیش متمایل به او شد «عبدالرحمان بن عوف» بود زیرا «عبدالرحمان» شوهر «امّ کلثوم» خواهر «عثمان» بود.
امّا جمله «مَعَ هَن وَ هَن» ـ با توجّه به این که واژه «هن» کنایه از کارهاى زشتى است که گفتن آن ناخوشایند است ـ مى تواند اشاره به امور ناخوشایند دیگرى بوده باشد که «عبدالرحمان بن عوف» در راى دادن به «عثمان» انتظار آن را داشت مانند سوء استفاده هاى مالى از بیت المال مسلمین و یا سلطه بر توده هاى مردم و یا به دست آوردن مقام بعد از «عثمان» و یا همه اینها. از مجموع این سخن، روشن مى شود که شورا در محیطى کاملا ناسالم برگزار شد و چیزى که در آن مطرح نبود مصالح مسلمین بود و طبیعى است که محصول آن به نفع مسلمین تمام نشود و حوادث دورانِ «عثمان» نشان داد که چه خسارت عظیمى از این ناحیه دامنگیر مسلمین شد.

بذل و بخشش عثمان به خویشان خود

 

«عثمان» نسبت به فامیل و خویشانش، سخت پایبند بود. در رعایت حال ایشان، فوق العاده مى‌کوشید. و آنان را بر دیگران مقدم مى‌داشت. او در این خصوص با نصوص بسیارى مخالفت کرد. موارد آن در این کتاب نمى‌گنجد.

 

شاید از مجموع اجتهادات دو خلیفه دیگر کمتر نباشد!

 

او در راه میدان دادن به فامیل خود «اولاد عاص» و بذل و بخشش به خویشانش، در اندیشۀ ملامت مردم و شورش انقلابیون نبود. بسیارى از ادلۀ کتاب مبین و سنّت مقدس حضرت خیر المرسلین و روش خلفاى پیشین را در قبال رها کردن «اولاد عاص» و «بنى امیه» نادیده گرفت و در مقابل آنها اجتهاد کرد.

 

با اینکه پیغمبر اکرم-صلّى اللّه علیه و آله-فرمود: «وقتى اولاد عاص به سى نفر مرد رسیدند، مال خدا را دست بدست مى‌گردانند، و بندگان خدا را به بردگى مى‌گیرند و دین خدا را به نیرنگ مى‌کشند» .

 

 

این روایت را حاکم نیشابورى به اسناد خود از امیر المؤمنین-علیه السّلام-و ابو ذرّ غفارى و ابو سعید خدرى نقل کرده است و صحیح دانسته است.

و ذهبى در تلخیص مستدرک، به صحت آن اعتراف نموده است.

روایات صحیح و معتبر در نکوهش اولاد عاص، متواتر است. پیغمبر اکرم -صلّى اللّه علیه و آله-از وضع این سرکشان منافق خبر داده و آنها را لعن کرده است. قسمتى از آن را ما در کتاب «ابو هریره» نقل کرده‌ایم، مخصوصا حاشیه‌اى را که بر حدیث چهاردهم نوشته‌ایم، مطالعه نمایید.

ابن ابى الحدید مى‌نویسد : فراست عمر دربارۀ عثمان درست از کار در آمد؛ زیرا عثمان بنى امیه را بر گردنهاى مردم مسلط کرد و ایالتهاى قلمرو اسلامى را در اختیار آنها گذاشت و املاک و ضیاع و عقار زیادى را به آنها تیول داد. ارمنستان در زمان وى فتح شد. خمس غنائم ارمنستان را گرفت و همه را یکجا به مروان حکم (پسر عمویش) بخشید. در همان موقع عبد الرحمن بن حنبل جحمى گفت:

«قسم به خدا! پروردگار آدمیان، هیچ کارى را بیهوده نگذاشته، خدایا! فتنه‌اى را براى ما آفریدى تا به وسیلۀ آن، آزمایش شویم. ابو بکر و عمر دو خلیفۀ پیشین، راه راست را به ما نشان دادند؛ آنها حتى یک درهم را از روى خدعه نگرفتند و یک درهم در کار شخصى و هواى نفس خود صرف نکردند.

ولى تو، خمس شهرها را به مروان دادى. واى بر این سعى و کوششى که دارى! !» 

ابن ابى الحدید مى‌گوید: عبد اللّه بن خالد بن اسید از عثمان بخششى خواست، و عثمان چهار صد هزار درهم به وى داد! حکم بن ابى العاص را که پیغمبر تبعید کرده بود و ابو بکر و عمر هم حاضر نشدند او را برگردانند، به مدینه بازگردانید و صد هزار درهم به وى عطا کرد! !

پیغمبر اکرم-صلّى اللّه علیه و آله-نقطه‌اى در بازار مدینه به نام: «نهروز» را وقف مسلمانان کرده بود، ولى عثمان آن را به حارث بن حکم، برادر مروان تیول داد! و «فدک» را که بعد از پیغمبر-صلّى اللّه علیه و آله-از دست فاطمۀ زهرا-علیها السّلام-گرفتند و فاطمۀ زهرا-علیها السّلام-، گاهى به عنوان ارث و زمانى به نام بخشش پیغمبر، آن را مطالبه مى‌کرد و عاقبت نیز به آن حضرت ندادند، به مروان بخشید.

مراتع اطراف مدینه را از دسترس مسلمانان خارج ساخت، و در اختیار احشام بنى امیه گذاشت که در انحصار آنها باشد. تمام غنائم فتح آفریقا از طرابلس غرب تا طنجه را یکجا به عبد اللّه بن ابى سرح بخشید! و یک نفر از مسلمانان را در آن سهیم نساخت.

همان روز که صد هزار درهم بیت المال را به مروان داد، دویست هزار درهم نیز به ابو سفیان بخشید! «ام ابان» دخترش را هم به مروان تزویج کرد. زید بن ارقم خزانه دار بیت المال، کلیدها را پیش وى آورد و گریست. عثمان گفت اگر من به خویشانم مالى بخشیدم باید تو گریه کنى؟

گفت: نه، ولى براى این گریه مى‌کنم که گمان کردم تو این اموال را در عوض آنچه در زمان پیغمبر در راه خدا صرف کردى، گرفته‌اى. اگر صد درهم به مروان مى‌دادى زیاد بود.

عثمان گفت: پسر ارقم، کلیدها را بینداز که دیگرى را به این سمت مى‌گماریم! !

ابن ابى الحدید مى‌گوید: ابو موسى اشعرى با اموال فراوانى از عراق آمد، عثمان همۀ آنها را در میان بنى امیه تقسیم کرد! دختر دیگرش عایشه را به حارث بن حکم تزویج کرد، و صد هزار درهم دیگر بعد از عزل زید بن ارقم از بیت المال را به وى بخشید!

کارهاى دیگرى هم مرتکب شد که مورد اعتراض مسلمانان واقع گردید؛ مانند تبعید «ابو ذر غفارى» به «ربذه» و مضروب ساختن «عبد اللّه بن مسعود» که پهلوهایش در هم شکست. و کوتاهیهایى که بر خلاف روش عمر در اجراى حدود و احکام نمود، و جلوگیرى از رد مظالم و کوتاه ساختن دستهاى متجاوزان و افرادى که براى تنبیه رعیت گماشت. این تجاوزات را با نامه‌اى که به معاویه در خصوص کشتن گروهى از مسلمانان نوشت، ختم کرد.

اینها موجب شد که بسیارى از مردم مدینه با افرادى که از مصر رسیده بودند تا بدعتهاى او را به اطلاعش برسانند، جمع شدند و او را به جرم اعمالش، به قتل رساندند. ولى لازم بود که او را از خلافت خلع کنند، و در قتل وى شتاب ننمایند.

سپس ابن ابى الحدید مى‌گوید: امیر المؤمنین-علیه السّلام-از همه کس نسبت به خون عثمان پیراسته‌تر بود. خود آن حضرت در بسیارى از سخنانش تصریح به این معنا نموده است. از جمله مى‌فرماید: «به خدا قسم من عثمان را نکشتم و مایل به کشته شدن او هم نبودم» . آن حضرت-صلوات اللّه علیه-در این گفته خود صادق بود. . . تا آخر سخنان ابن ابى الحدید (مراجعه کنید) .

مؤلف : بدعتهاى عثمان تمامشان یا بیشتر آنها را محدثان، به طرق متعدد و به طور متواتر روایت کرده‌اند و امر مسلمى دانسته‌اند. از جمله شهرستانى در

کتاب «ملل و نحل» مقدمۀ چهارم از مقدمات اول کتاب، تصریح به مسلم بودن این رویدادهاى عثمانى نموده است.

عثمان ذى النورین! از این حوادث و بدعتها زیاد دارد؛ مانند سوزاندن قرآنها تا مردم آن را به قرائت واحد بخوانند! و دادن زکات به جنگجویان با اینکه جزء اصناف هشتگانه مصرف زکات نبودند. و مانند مضروب ساختن «عمار یاسر» با آن شدت، و جارى نساختن حد بر عبید اللّه عمر که هرمزان را کشته بود! و نامه‌اى که راجع به قتل محمد بن ابى بکر و مؤمنین همراهان او به اهالى مصر نوشت و غیره.

کافى است که آنچه را امیر المؤمنین-علیه السّلام-در خطبۀ «شقشقیه» راجع به عثمان و اعمال و رفتار وى در دوران خلافتش مرتکب شد، به دقت مطالعه نمایید. از جمله-چنانکه گذشت-مى‌فرماید: «تا اینکه سومین آنها به خلافت رسید، و باد کرده تکیه بر مسند خلافت داد. هنرش خوردن و دفع کردن بود.

عموزادگانش با وى، روى کار آمدند و مانند شتر گرسنه که در فصل بهار، علف صحرا را مى‌بلعد، آنها نیز اموال خدا را بلعیدند. سرانجام شیرازۀ زندگیش از هم گسیخت و اعمالى که مرتکب شد، تسریع در سقوطش نمود و آنچه خورده بود پس داد» .

نقل شده است زمانى که «مروان بن حکم» خانه‌‏اش را در مدینه ساخت، مردم را به مهمانى دعوت کرد و «مسوّر» نیز در میان مدعوین بود. مروان خطاب به جمع حاضر گفت: «به خدا قسم که من در این خانه‌‏ام چیزى از مال مسلمانان را به کار نبرده‌ام، حتی یک درهم».
مسور به او گفت: «چون غذایت را خورده‌‏ام، اگر ساکت بمانم، برایت بهتر است! تو با ما در آفریقا جنگیدى، در حالى که از نظر ثروت و مال و منال، در سطح بسیار پایینى بودى. عثمان(خلیفه سوم) یک پنجم آفریقا را به تو بخشید و تو را عامل زکات قرار داد و تو اموال مسلمانان را برای خود گرفتى»

آرى، نتیجه این حاتم‏‌بخشی‌ها از بیت‌المال، ثروت‌هاى باد آورده‌‏اى شد که تبدیل به کاخ‌ها و دنیاگرایی‌هاى افراطى شد و نتیجه همه این شد که تلاش برای آخرت و انسانیت و ارزش‌های انسانی و معنوی، جای خود را به تلاش برای کسب دنیا و پول و ثروت داد و حتی برخی از اصحاب پیامبر(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) که روزی در رکاب حضرت برای رشد اسلام و معنویت می‌جنگیدند، چندان دلبسته دنیا و نعمت‌های آن شدند که زمانی‌که امیرالمومنین(علیه‌السلام) به خلافت رسید و عدالت اجتماعی را اجرا و دست آن‌ها از بیت‌المال قطع شد، تاب نیاوردند و در مقابل حضرت شمشیر کشیدند.

 

عثمان همیشه در راه هایی قدم برمی داشت که هدف اصلی آن ها، حفظ منافع خاندان بنی امیه بود و به تقاضاهای بی حد و حصر آن ها پاسخ می داد و برای تطبیق با موازین شرعی، بر روی آن اسم «صله رحم » می گذاشت .  معروف است: عثمان حارث بن الحکم را برای جمع آوری زکات «قضاعه » فرستاد . وقتی اموال جمع شده را آورد، خلیفه یکجا تمام آن ها را به او بخشید .  این اولین بخششی نبود که عثمان به حارث، که پسر عموی او بود، می کرد . در یک نوبت سیصد هزار درهم و در نوبت های دیگر، مبالغی نظیر آن به حارث داده بود .  و او مرد محتاجی نبود که بتوان احتیاج او را بر یکی از موارد مصرف زکات تطبیق نمود .

به طور مسلم، خلیفه ای که خود این گونه بذل و بخشش و در حقیقت سوء استفاده به نفع خانواده خود می کرد، نمی توانست عمالش را از این روش منع کند، هرچند آن ها در راه تامین درآمد زیادتر، راه ظلم و ستم در پیش گیرند . این ظلم و ستم همان چیزی است که شورشیان هنگام اعتراض بر عثمان از آن شکایت داشتند و می گفتند: عمال تو ظلم می کنند و از اموال عمومی به نفع خود استفاده می نمایند .

اقدام بی باکانه ای که عثمان در مورد حکم بن ابی العاص اموی و پسرش مروان کرد نمونه ای از علاقه شدید این خلیفه به بنی امیه است . حکم عموی عثمان بود و در جاهلیت به اسلام و پیامبر دشمنی ها و بی حرمتی ها کرده بود، به طوری که پیامبر به صراحت، او را ملعون خوانده بود .  پسرش مروان نیز مدتی در مدینه با تظاهر به اسلام، نزد پیامبر مانده بود و برای مشرکان قریش و منافقان مدینه جاسوسی می کرد، به طوری که پیامبر مجبور شد او را با پدرش از مدینه تبعید کند .  ابوبکر و عمر نیز در زمان خود با همه اجتهادی که از خود بروز می دادند، این فرمان را نقض نکردند . ولی عثمان به محض رسیدن به خلافت، آن دو را آزاد کرد و مروان را کاتب خلافت و مشاور و محرم اسرار خود ساخت و از اموال بیت المال توانگرش ساخت; چنان که خمس غنایم مصر را به او بخشید . 

عثمان ولید بن عقبه، برادر مادری خود، را که یکی دیگر از منافقان بود و قرآن نیز به نفاق وی اشاره کرده است، به جای سعد بن ابی وقاص والی کوفه کرد و او در بی بند و باری و سوء استفاده، کار را به جایی کشانید که عثمان مجبور شد بعد از قریب یک سال او را عزل کند و یکی دیگر از امویان یعنی سعید بن العاص را به جایش نصب کند . سعید بن العاص خود کامی و سوء استفاده از بیت المال را به درجه ای رساند که سواد عراق و اراضی را که عمر آن ها را به خاطر عموم مسلمانان ملی اعلام کرده بود، از منافع درآمد قریش به حساب می آورد . 

بدین گونه بنی امیه بر سرنوشت اسلام و مسلمانان تسلط پیدا کردند . رئیس امویان، ابوسفیان، کسی بود که تا آخرین لحظه که امکان داشت، در برابر اسلام ایستادگی کرد و تا ناچار نشد، اسلام را نپذیرفت . در عهد عثمان، امویان به خلافت رسیدند و به مردم تکبر می ورزیدند . معاویه می گفت: «قریش در حسب و نسب و جاه و مردانگی از همه برترند . این قوم در جاهلیت عزیز خدا بودند، به طوری که هیچ پادشاهی بر آن ها دست نیافت; چرا که در اسلام چنین نباشد؟  همه می دانند ابوسفیان اکرم قریش و پسر اکرم قریش است . اگر مردم همه از نسل ابوسفیان بودند، همه خردمند و با حزم می شدند .» 

همان گونه که گذشت، عثمان خمس غنایم مصر یا افریقیه را به پسر عمویش مروان بن الحکم و سیصد هزار درهم به حارث بن حکم، پسر دیگر حکم بخشید . ( خلیفه همچنین سیصد هزار درهم به عبدالله بن اسید الاموی  و شش هزار درهم به زبیربن العوام  و صدهزار درهم به طلحة بن عبیدالله بخشید  که هر کدام از این ها علاوه بر مقرری زیادی که از زمان عمر می گرفتند، از طریق غنایم نیز ثروت زیادی به دست آوردند . طلحه و زبیر همان افرادی هستند که پس از قتل عثمان، از علی بن ابی طالب علیه السلام حکومت بصره و کوفه را طلب کردند و چون امتناع ورزید، به صف مخالفان او پیوستند . 

مسعودی نقل می کند:  زبیر هنگام مرگش پنجاه هزار دینار پول نقد، هزار اسب، هزار بنده و مقادیر زیادی اموال غیرمنقول از خود بر جای گذاشت . این ها علاوه بر خانه هایی بودند که در کوفه، اسکندریه و بصره داشت . خانه بصره او به قدری مجلل بود که شکوه و جلال خود را تا سال 332 حفظ کرده و زبانزد خاص و عام بوده است .

طلحه نیز از افراد فوق العاده ثروتمند بود و تنها درآمد او از املاکش در عراق بالغ بر هزار درهم در روز می شد . این مقدار علاوه بر درآمدی بود که از املاکش در ناحیه «سراة » داشت . خانه او در کوفه تا زمان مسعودی از مشهورترین خانه هایی بود که بر قصر پهلو می زده است .

واکنش این دو نسبت به استنکاف علی ابن ابی طالب علیه السلام در مورد واگذاری دو ولایت بصره و کوفه به آنان، که هریک در آن دو، صاحب آلاف و الوف و سرمایه بودند، به خوبی ثابت می کند که بخشش های بی دریغ عثمان به آنان فقط به خاطر حفظ خلافتش از شر آن دو بوده است، آن هم به قیمتی چنین گزاف; منتها چون قوم و خویشانش نیز رقبای آن دو در طلب ولایت بودند، با بخشیدن مبالغ زیاد، طلحه و زبیر را راضی می کرد و با اعطای ولایت بصره و کوفه، که در آن زمان از پردرآمدترین ولایات اسلام بودند، دل سعیدبن العاص و پیش از او هم ولیدبن عقبه و عبدالله بن عامر قوم و خویشان  خود را به دست آورد .

بخشش های عثمان به افراد غیرمحتاج گاه به قدری چشمگیر و غیرقابل قبول بود که بعضا متصدیان متدین و مقید بیت المال به سبب فزونی مبالغ، از اجرای دستور خلیفه خودداری می کردند . ولی این خودداری نه تنها موجب تشویق نمی شد، بلکه موجبات عزل آنان را هم فراهم می کرد; چنان که عبدلله بن الارقم از پرداخت صدهزار درهم به هر یک از همراهان عبدلله بن خالد، که عثمان دستور داده بود، خودداری کرد و عثمان به علت عدم اجرای دستورش، او را عزل نمود و بعد هم خواست به شیوه خود، او را با دادن مبلغ سیصدهزار درهم به عنوان حق السکوت رام و بی ضرر نماید، ولی او به سبب ورعی که داشت، از قبول آن مبلغ خودداری نمود .  اجرای این گونه دستورها واقعا برای عبدالله بن الارقم و امثال او، که زندگی پرحساب زمان پیامبر و دو خلیفه پس از او و رعایت و دقتی را که نسبت به اموال عمومی می شد دیده بودند، فوق العاده مشکل و غیرقابل تحمل بود، بخصوص وقتی این مبالغ هنگفت را با حداقل عطاکه فقط دویست درهم در سال برای یک مسلمان ساده و حتی حداکثر آن، که دوازده هزار درهم برای زن های پیامبر بود،  مقایسه می کردند، می دیدند که خلیفه اکنون چگونه با یک دستور، حق هزارها نفر را به فردی از خانواده خود می بخشد .

عثمان مردم را به خاطر عمال و خویشاوندان خود تحت فشار قرار می داد و اگر لازم بود، آنان را عزل و توبیخ هم می نمود; همان گونه که عبدالله بن مسعود متصدی بیت المال کوفه را نیز به علت عدم اجرای دستورهای والی عزل کرد

توطئه های عثمان و هیات حاکمه برای سرکوبی ابوذر

عثمان و هیات حاکمه وقت برای مقابله با انقلابی که ابوذر علیه آنان شروع کرده بود، نقشه ها و سیاست های گوناگونی به کار بسته بودند که اهم آن ها عبارت بودند از:

1 . حذف حرف واو از ابتدای آیه ای که ابوذر دایم به آن استناد می کرد . هدف عثمان از این عمل، که به آن اصرار هم می ورزید، این بود که وانمود کند آیه ای که ابوذر به آن استناد می کند و مردم را علیه وی می شوراند، مربوط به اهل کتاب است و شامل مسلمانان از جمله وی و هیات حاکمه نمی شود . آیه به صورت «والذین یکنزون الذهب ...» نازل شد، ولی عثمان در سال 30 هجرت، یعنی همان سالی که اختلاف هیات حاکمه با ابوذر به اوج شدت خود رسیده بود، نظر مردم را به مصحف مورد نظر خود جلب کرد و مابقی مصحف ها را سوزانید . 

در صورت حذف حرف «واو» ، «الذین » صفت برای «احبار» و «رهبان » می شود، ولی با ثبت حرف واو «الذین » به «الذین » اول آیه عطف می شود و هر دو مشمول «فبشرهم بعذاب الیم » می شوند .

ولی ابی بن کعب، پس از آگاهی از قصد عثمان، به مخالفت برخاست و تهدید کرد: اگر عثمان به این کار دست بزند، وی نیز سلاح برمی گیرد و علیه عثمان و یاران و همراهانش به جنگ برمی خیزد . بدین سان، عثمان و یارانش ناگزیر شدند از اعمال چنین تحریفی چشم بپوشند و آن آیه را با همان حرف واو، که در ابتدای آن بود، ثبت نمایند . 

معاویه نیز سعی داشت به عامه مردم بقبولاند که این آیه اختصاص به اهل کتاب دارد و شامل مسلمانان نمی شود . قصد معاویه این بود که شاید به این وسیله بتواند سخن خود را که می گفت: «مال الله لنا و الارض ارضنا» به کرسی بنشاند و به آن جامه عمل بپوشاند تا در صورت دخل و تصرف در بیت المال، هیچ کس متعرض وی نتواند شد . ولی احنف ابن قیس و صعصعة بن صوحان در برابر او به اعتراض برخاستند و سخنش را نادرست و مردود شمردند . 

معاویه بر این قانون از خود درآورده سرسختانه پافشاری می کرد تا بتواند در سایه آن سوءاستفاده های خود را از بیت المال توجیه کند . ولی در مقابل، ابوذر نیز در سنگر مبارزه خود محکم و پا برجا بود، به امید آنکه از این طریق از دزدی های معاویه جلوگیری کند .

زید بن وهب می گوید: روزی از ربذه، تبعیدگاه و مدفن ابوذر، می گذشتم، ابوذر را در آنجا دیدم . از او پرسیدم: چرا به اینجا آمده ای؟ گفت: هنگامی که در شام بودم، این آیه را قرائت می کردم: «والذین یکنزون الذهب ...» معاویه به من گفت: این آیه درباره مسلمانان نازل نشده، بلکه درباره اهل کتاب نازل شده است، و من در پاسخش گفتم: این آیه درباره هر دو دسته نازل شده است . 

بنابراین، آشکار می شود تبعیدابوذر به خاطرعقیده او در مورد این آیه شریفه بوده است . افراد بسیاری از عقیده ابوذر در تفسیر این آیه جانب داری کرده و آن را صحیح دانسته اند.

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی