إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ یان چاپ -->
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

Image result for ‫ایت الله سیستانی‬‎ Image result for ‫ایت الله بهجت‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎
آخرین نظرات


چون انشاءالله و در آینده نزدیک در خصوص ظهور حضرت عیسی مسیح ع و حضرت مهدی از نظر مسیحیت و یهودیت و کتب انجیل ، مکاشفات یوحنا ، حزقیل و حضرت دانیال مطلبی بیان خواهم کرد بر آن شدم تا یک آشنایی مقدماتی با این مکاشفات داشته باشیم ضمن اینکه انسان پس از خواندن این مکاشفات و سایر کتب عهد قدیم و جدید  است که به عظمت قران کریم و رموز بی همتای ظاهری ،مفهوی ،انشای ، عددی و بطنی آن پی میبرد البته اگر انجیل و تورات و سایر کتب الهی بجز قرآن کریم تحریف نمی شد قطعا نکات جالب زیادی از میان این کتب قابل استخراج بود ولی مشیت الهی بر این قرار گرفت تا فقط قرآن کریم از تحریف سودگران و دین فروشان دنیا پرست محفوظ مانده و سایر ادیان متاسفانه کتب ایشان توسط عالمان دین فروش دنیا پرست در قبال متاع اندک دنیا و بر اساس میل هوسران ایشان مورد تحریف قرار گیرد باری به هر جهت با تمام این اوصاف حتی امروز انجیل برنابا که در ان بشارت ظهر حضرت محمد ص صراحتا  بیان شده یدستور پاپ زمانه از دسترس مسیحیان خارج شده و این یک امر طبیعی است تا انسان های حق طلب با بررسی و چشمی بینا بدنبال حقیقت گشته تا انرا همچون گوهری گرانبها از میان صدف های آشکار خداوندی و از میات قرآن کریم استخراج نمایند.کلید همه این معماها در قرآن کریم  است و خداجویان می توانند به  آیات الهی مراجعه نمایند.بیان مطالب ذیل به منزله تایید و یا رد مکاشفات فوق از طرف سایت  و وبلاگ معرفت الله نمی باشد و صرف نقل موضوع میگردد .

حِزْقیل، از پیامبران بزرگ بنی‌اسرائیل در سده ششم پیش از میلاد است. او سومین خلیفه از خلفای حضرت موسی (علیه‌السلام) پس از یوشع و کالب بن یوفنا بود که به نبوت بنی‌اسرائیل مبعوث شد.حضرت حزقیل (علیه‌السلام)، سومین خلیفه از خلفای حضرت موسی (علیه‌السلام) پس از یوشع و کالب بن یوفنا بود که به نبوت بنی‌اسرائیل مبعوث شد.

  او پسر بوذی (بوزی) یا نوری بود. حزقیل را «ابن‌العجوز» گویند؛ زیرا مادرش پیرزنی عقیم بود که صاحب فرزندی نمی‌شد تا عاقبت در سن پیری از خدا فرزندی درخواست کرد و خداوند حزقیل را به او داد.
در روایات از حضرت حزقیل با عنوان «حزقیل نبی» یاد شده است. مشهور مورخان و مفسران گفته‌اند که حزقیل همان ذوالکفل است که از پیامبران بوده و در قرآن بعد از نام اسماعیل و ادریس («وَ اِسْماعیلَ وَ اِدْریسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرینَ») نام برده شده است.
درباره علت موسوم شدنش به این نام گفته‌ شده که هفتاد پیغمبر را از قتل نجات داد و به آن‌ها گفت: شما با آسایش خاطر بروید؛ زیرا اگر من یک نفر کشته شوم، بهتر از آن است که همه شما کشته شوید. چون یهودیان به نزد حزقیل آمده و در مورد هفتاد پیغمبر از او سؤال کردند، به آن‌ها گفت: از آن‌جا رفتند و من نمی‌دانم کجا هستند. خدای تعالی ذوالکفل را نیز از شر آن‌ها حفظ فرمود. او در تدبیر امور بنی‌اسرائیل با کالب همکاری داشت و بعد از وی زمام امور را به دست گرفت.
پس از مرگ حزقیل، الیاس بر قوم بنی‌اسرائیل مبعوث شد.


نام او در زبان عبری یحِزْقیل است که، با استناد به عهد عتیق، معانی گوناگونی برای آن ذکر شده است، از جمله «خدا قوی است» یا «خدا قوی می‌سازد».
  براساس عهد عتیق، حزقیل، پسر بوزی کاهن، در اورشلیم متولد شد و دوران کودکی و نوجوانی‌اش را در آن‌جا گذراند
در منابع اسلامی نام پدر حزقیل، به اختلاف، بور، بوری، بوذی و بوزی آمده   گفته شده که از نسل لاوی‌ پسر یعقوب بوده است.

در سال ۵۹۷ ق م، در ۲۵ سالگی، به همراه یهودیاکین، پادشاه یهودا، و هزاران تن دیگر به فرمان نبوکدنصر به سرزمین بابل تبعید شد.

حزقیل و دیگر تبعیدی‌ها ظاهرآ در دهکده‌ای در تل ـ ابیب، کنار نهر خابور (منشعب از فرات) در نزدیکی شهر بابل، اقامت داشتند
   در همین مکان وی به نبوت رسید.

حزقیل در دوران اسارت (حدود سال‌های ۵۹۳ تا ۵۷۰ق‌م) پیامبر قومِ تبعید شده بود.
دانیال و ارمیا نیز از پیامبران معاصر وی در این دوران بودند.
رسالت حزقیل در میان اسرا مبارزه با انبیای دروغین و خبردادن از نابودی قریب‌الوقوع اورشلیم بود.
کتاب حزقیل یکی از کتاب‌های عهدعتیق و شامل ۴۸ باب و دربردارنده موضوعاتی چون سقوط اورشلیم، نبوات حزقیل درباره ملت‌های بیگانه و اتحاد دوباره بنی‌اسرائیل‌است.



نام حزقیل صریحاً در قرآن نیامده است، اما مفسران مسلمان آیه ۲۴۳ سوره بقره را با وی مرتبط دانسته‌اند. در این آیه از قومی سخن گفته شده است که از ترس مرگ سرزمینشان را ترک کردند، سپس خدا آن‌ها را میراند و دوباره زنده کرد.
منابع تفسیری در توضیح این آیه اقوالی ذکر کرده‌اند، از جمله این‌که شمار بسیاری از بنی‌اسرائیل، اهل شهری به نام داوَردان، از ترس طاعون، و به روایتی وبا، سرزمینشان را ترک کردند، اما خدا جان همه آنان را گرفت.
حزقیل‌ نبی که در حال عبور از کنار اجساد آنان بود، با دیدن استخوان‌های پوسیده و پراکنده‌شان، از خدا خواست که آنان را زنده کند و به دعای حزقیل، خدا همه آنان را زنده کرد.
در توضیح آیه ۲۸ سوره مؤمن (وَ قالَ رَجُلٌ مؤمنٌ مِن آلِ فِرعونَ یکتُمُ ایمانَهُ...)، از حزقیل دیگری یاد شده که ملقب به مؤمن آل فرعون است. بنابه گزارش ثعلبی،
او نجار بود و به‌ درخواست مادر موسی برای او صندوقی ساخت تا فرزندش را در آن بگذارد و به رودخانه بیندازد. وی مدت زیادی در خدمت فرعون بود، در حالی‌که ایمان خود را مخفی می‌کرد. پس از غلبه موسی بر ساحران، ایمانش را آشکار کرد و همراه آنان، به دستور فرعون، به قتل رسید.
در تواریخ اسلامی نیز ماجرای این قوم، با اختلافاتی و گاه در نهایت اختصار، نقل شده است.
همچنین ثعلبی در قصص الانبیاء
اقوال مفسران و مورخان را درباره این ماجرا آورده است. به نظر می‌رسد برخی از قسمت‌های این داستان در منابع تاریخی و تفسیری، از داستان رؤیای استخوان‌های خشک که در عهد عتیق
  آمده، گرفته شده است.
  حزقیل را گروهی از یهودیان در سرزمین بابل کشتند.
مدفن او را بَرمَلاحه، منطقه‌ای در بابل نزدیک حلّه، دانسته و همچنین در جاهای دیگرنوشته است که اهالی داوردان در همان جایگاهی که با دعای حزقیل زنده شدند، دیری ساختند که به دیر هزقل معروف شد. این دیر، که بین بصره و عسکر مُکْرَم قرار دارد، همان جایی است که داستان مذکور در قرآن، در آن روی داده است. منابع جدید نیز مدفن وی را نزدیکی حلّه یا حوالی بغداد دانسته‌اند.
براساس حدیثی نبوی، حزقیل، حبیب نجار (مؤمن آل‌یس) و حضرت علی (علیه‌السلام) کسانی‌اند که حتی لحظه‌ای به خدا کافر نشدند.
  هشام بن سالم می‌گوید: عبدالاعلی مولی بنی‌سام از امام صادق (علیه‌السلام) در حضور من درباره روایتی که در میان مردم شایع بود، می‌پرسد و امام (علیه‌السلام) فرمود: «خدای (عزوجل) به حزقیل پیامبر (علیه‌السلام) وحی نمود که به فلان پادشاه خبر ده که خداوند جان تو را فلان روز خواهد گرفت. حزقیل نزد آن پادشاه آمد و پیغام پروردگار را رساند، پس او از وحشت از تخت پادشاهی فرو افتاد و به حزقیل گفت: به من مهلت ده تا کودکم را بزرگ کنم و امورم را سرانجام دهم. خدای تعالی به حزقیل وحی کرد، من به او پانزده سال مهلت دادم، حزقیل گفت: پروردگارا! قسم به عزتت تو می‌دانی که من هرگز دروغ نگفته‌ام. خداوند فرمود: تو فقط بنده مأموری از جانب من هستی، این مطلب را به او ابلاغ کن».
از امام باقر و امام جعفر صادق (علیهماالسلام) درباره آیه «اَ لَمْ تَرَ اِلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ اُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْت...»؛
آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانه‌های خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند)».
نقل شده است: «این قوم اهل شهری از شهرهای شام و از بنی‌اسرائیل بودند و تعداد آن‌ها هفتاد هزار نفر بود که بیماری طاعون برخی اوقات میان آن‌ها شایع می‌شد و احساس کردند این بیماری تازه میان آنان رایج شده است.
ثروتمندان از شهر خارج شدند و مستمندان به جهت فقر در شهر باقی ماندند؛ لذا مرگ و میر بیشتر در میان فقرا واقع شد و بیشتر ثروتمندانی که از شهر فرار کرده بودند، نجات پیدا کردند، بعد از این ماجرا، فقرا گفتند: اگر ما هم از شهر خارج شده بودیم، زنده می‌ماندیم و ثروتمندان گفتند: اگر ما در شهر مانده بودیم، می‌مردیم؛ پس فقرا نیز تصمیم گرفتند مانند اغنیا از شهر خارج شوند.
بار دیگر که طاعون شایع شد، همگی از بیم مرگ از شهر خارج شدند و در شهرها به راه افتادند تا به شهر ویرانی رسیدند که طاعون اهالی آن‌جا را هلاک کرده بود. وقتی بار و وسایل همراه خود را نهادند، امر الهی مبنی بر مرگ آن‌ها صادر شد؛ پس همگی هلاک شدند و استخوان‌هایشان هم پوسید، آن‌گاه پیامبری از پیامبران الهی به نام حزقیل از کنار آن‌ها عبور کرد و با دیدن استخوان‌های پوسیده آن‌ها گریست و در مقام مناجات گفت: پروردگارا! اگر تو بخواهی در همین لحظه می‌توانی آن‌ها را زنده سازی، در همان دم خداوند آن‌ها را زنده کرد». [۸۴]

کتاب حزقیال (به عبری: ספר יחזקאל) یکی از کتب تنخ می‌باشد. این کتاب در کنار کتاب اشعیا و ارمیا یکی از سه کتاب اصلی پیامبران در تنخ است. بر اساس متن کتاب، این کتاب بر اساس رویاهای حزقیال نبی هنگامی که او به مدت ۲۲ سال در بابل بین سالهای ۵۹۳ تا ۵۷۱ قبل از میلاد زندانی بود نوشته شده‌است. کتاب حول سه محور اصلی است :۱) داوری برای اسراییل ۲) داوری برای ملتها ۳) آمرزش آینده اسراییل

خلاصه

کتاب با رویای حزقیال شروع می‌شود. در این رؤیا خداوند سوار بر عرش خود به حزقیال ظاهر می‌شود. کالسکه خدا دارای چهار جانور زنده است که هر یک دارای چهار چهره (یک مرد، یک شیر، یک عقاب و یک گاو) و چهار بال هستند. در کنار هر یک از آن‌ها چرخی درون چرخ قرار دارد. یهوه به حزقیال دستور می‌دهد که پیامبری برای اسراییل باشد. سپس کتاب با قضاوت بر یهودا و اورشلیم و سپس با قضاوت بر ملتها (جنتیلها) ادامه میابد. خدا وعده نابودی اورشلیم و وعده نابودی ملتهایی که علیه خدا قیام کردند را می‌دهد. در قسمت بعدی کتاب خداوند وعده می‌دهد که آوارگی اسراییل در بابل تمام شده و شهر جدیدی ساخته خواهد شد. معبد دوباره ساخته شده و اسراییلیان آمرزش خواهند یافت. بعضی قسمت‌های مهم این کتاب عبارتند از :

  • رویای عرش خداوند (حزقیال ۱:۴-۲۸) که حزقیال خدا را سوار بر عرش خود میبیند به همراه فرشته‌هایی که عرش او را حمل می‌کنند.
  • رویای معبد سلیمان ، حزقیال میبیند که خدا چگونه از معبد سلیمان خارج می‌شود زیرا مردم اسراییل به پرستش خدایانی غیر از یهوه روی آوردند.(حزقیال ۸:۱-۱۶)
  • تصویر اسراییل، که در آن اسراییل به صورت یک عروس فاحشه تصویر می‌شود که به همسر خود (یهوه) پایبند نیست. (حزقیال ۱۵-۱۹)
  • دره استخوان‌های خشک، که در آن حزقیال میبیند که چگونه خداوند مرده را دوباره زنده خواهد کرد (حزقیال ۳۷:۱-۱۴)
  • نابودی گاگ و مگاگ (یاجوج و ماجوج)، که در آن حزقیال میبیند که چگونه دشمنان اسراییل نابود خواهند شد و صلح برقرار خواهد گردید.(حزقیال ۳۸-۳۹)
  • رویای معبد نهایی، که در آن حزقیال میبیند که چگونه یک معبد سوم در اورشلیم ساخته می‌شود و شکینای خداوند دوباره به میان اسراییل بازمیگردد. (حزقیال ۴۰-۴۸)

تأثیر

کتاب حزقیال تأثیر زیادی بر روی جنبشهای عرفانی یهودی داشته‌است. بسیاری پیروان عرفان مرکابا و بعداً کابالا به رویای حزقیال توجه خاصی داشتند و اعتقاد داشتند که رمز خلقت در کتاب حزقیال نهفته است.پیروان عرفان مرکابا تلاش داشتند که رویای حزقیال و دیدن عرش خداوند را تجربه کنند. در رؤیا حزقیال دید که عرش خدا توسط چهار حیوت (عبری: חיות) (موجودات زنده) حمل می‌شود که هریک دارای چهار بال و صورت مرد، شیر، گاو و عقاب است. کابالا ارتباطی بین رویای حزقیال و چهار دنیا در کابالا برقرار می‌کند.

شباهت حضرت مهدی به حزقیل علیهما السلام
۱- خداوند برای حزقیل علیه السلام مردگانی را زنده کرد؛ چنان که در روضه کافی از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام در باره ی آیه:  أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ‏ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُم‏ (بقره ۲: ۲۴۳)

(آیا از [حال‏] کسانى که از بیم مرگ از خانه‏هاى خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نیافتى؟ پس خداوند به آنان گفت: «تن به مرگ بسپارید» آنگاه آنان را زنده ساخت.) فرمودند: «اینان مردم یکى از شهرهاى شام بودند و تعدادشان هفتاد هزار نفر بود هر چند یک بار طاعون به سراغشان مى آمد و پس هرگاه احساس می کردند طاعون آمده است توانگران که نیرویى داشتند از شهر خارج مى شدند و مستمندان به دلیل ناتوانى و فقر در شهر مى ماندند و به همین سبب بیشتر آن ها مى مردند و آن ها که خارج شده بودند، کمتر به مرگ مبتلا مى شدند. تا این که تصمیم گرفتند هرگاه طاعون آمد، همگى یک باره از شهر خارج شوند. پس این بار طاعون آمد، همگى از شهر بیرون رفتند و از ترس مرگ فرار کردند. مدّتى در شهرها گردش نمودند تا به شهر ویرانى رسیدند که طاعون مردم آن شهر ار نابود کرده بود. آن ها در آن شهر ساکن شدند، امّا وقتى بارهاى خود را باز کردند دستور مرگ آن ها از جانب خداى تعالى صادر شد و همه شان با هم مردند و بدن هایشان پوسید و استخوان هایشان آشکار گردید. رهگذرانى که از آن جا عبور مى کردند، کم کم استخوان هاى آن ها را در جایى جمع کردند و پیغمبرى از پیغمبران بنى اسرائیل که نامش حزقیل بود بر آن ها گذشت و چون نگاهش به آن استخوان ها افتاد گریست و به درگاه خداى تعالى رو کرد و گفت: اگر اراده فرمایى، هم اکنون این ها را زنده مى کنى، چنان که آن ها را میراندى تا شهرهایت را آباد کنند و از بندگانت فرزند آرند و با بندگان دیگرت به پرستش تو مشغول شوند. خداى تعالى بدو وحى فرمود: آیا دوست دارى که آن ها زنده شوند؟ حزقیل عرض کرد: آرى پروردگارا آن ها را زنده کن. خداوند کلماتى را به حزقیل تعلیم فرمود تا آن ها را بخواند . هنگامى که حزقیل آن کلمات را بر زبان جارى کرد، دید که استخوان ها به یک دیگر متصل شده و همگى زنده شدند و به تسبیح، تکبیر و تهلیل خداوند مشغول گشتند. حزقیل که آن منظره را دید گفت: گواهى مى دهم که خداوند بر همه چیز تواناست.» امام صادق علیه السلام فرمود: آن کلمات اسم اعظم بود. (روضه کافی ۸: ۱۹۸)
قائم علیه السلام نیز خداوند متعال برای او مردگانی از مومنین و منافقین و مافرین را زنده خواهد کرد. در این زمینه روایات متواتری رسیده است که از آن جمله حدیثی است که در روضه کافی از ابوبصیر روایت شده است که گفت: «به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: این که خداوند  تبارک و تعالی می فرماید: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (سوره نحل ۱۶: ۳۸)  (و با سخت‏ترین سوگندهایشان بخدا سوگند یاد کردند که خدا کسى را که مى‏میرد بر نخواهد انگیخت. آرى، [انجام‏] این وعده بر او حق است، لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند.) منظور چیست؟ فرمود: ای ابوبصیر! در این باره چه می گویند؟ عرض کردم: مشرکین می پندارند و قسم می خورند که خداوند برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله مردگان را زنده نمی کند. حضرت فرمود: مرگ باد بر کسی که چنین سخنی می گوید! از آن ها بپرس که آیا مشرکین به الله قسم می خوردند یا به لات و عزّی؟ ابوبصیر گوید: گفتم: فدایت شوم پس برایم بیان فرما. فرمود: ای ابوبصیر هنگامی که قائم ما بپاخیزد خداوند گروهی از شیعیان ما را برای او برانگیزد و زنده کند که گیره های شمشیرشان بر روی شانه هایشان است . چون این خبر به قومی از شیعیان ما که نمرده باشند برسد به یکدیگر گویند: فلان و فلان و فلان از قبرهایشان برانگیخته شدند و آن ها با قائم علیه السلام هستند. این سخن به گوش گروهی از دشمنان ما برسد می گویند: نه والله این ها که شما می گویید زنده نشده و زنده نخواهند شد تا روز قیامت پس خداوند گفتار آن ها را حکاریت کرده فرمود: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ. (روضه کافی ۸: ۱۹۸)
و نیز از حسن بن شاذان واسطی روایت شده است که گفت: به حضرت اباالحسن الرضا علیه السلام نامه ای نوشتم که در آن از جفای اهالی واسط گلایه کردم چون در این شهر گروهی از عثمانی ها بودند که مرا اذیّت می کردند. جواب به خطّ آن حضرت علیه السلام چنین آمد: خداوند تبارک و تعالی از دوستان ما پیمان گرفته بر صبر کردن در دولت باطل. پس به حکم پروردگار صبر کن! که هرگاه خلق بپا خیزند خواهند گفت: ای وای بر ما چه کسی ما را از آرامگاهمان برانگیخت. این است آنچه خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان راست گفتند. (روضه کافی ۸: ۲۴۷) یعنی در دولت حق آن آزار کنندگان شیعیان برانگیخته می شوند و تاوان کارهای زشت خود را در دنیا خواهند دید.
  • العبدعلی اکبر

تنخ

حزقیل نبی

حزقیل و امام زمان

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی