إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ یان چاپ -->
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

Image result for ‫ایت الله سیستانی‬‎ Image result for ‫ایت الله بهجت‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎
آخرین نظرات

عرفان عملی تنها راه کمال در آخرالزمان

سه شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۰۷ ب.ظ

یکی از مهمترین مباحث در عرفان شناخت باطنی یا همان شناخت از راههای درونی یعنی از راه دل ، باطن عقلی ،چشمی و دلی است .یعنی مراحل 3 گانه یقین (علم الیقین،عین الیقین و حق الیقین)

در مبحث عرفان عملی بر خلاف عرفان نطری موضوع بالا بردن کمال باطنی است با عمل به انچه که میداند و آنچه که می خواهد بداند ولی از راه کشف و شهود با اتصال بین روح معنوی با عالم ملکوتی بجای شعور عقلی برا ی درک موضوعات از طریق  وسایل و ابزار ظاهری شناخت  .آیات الهی برای هردو اینها یک ظاهر دارد اما در باطن برای هردو یک معنی و یک شکل ندارد.

در راه عرفان عملی آنچه چشم درونی ببنید خود با عقلی باطنی آنرا درک کرده و دل ناخواسته به سمت کمال ذاتی آن موضوع پی می برد.در این راه علم کسب شده و یا راه رفته موجب نیست بلکه معرفت شخص در درک واقعیت موضوع ملاک عمل است مثل چوپانی که در بیابان های اطراف مشهد بدون هیچ سوادی به حضرتش میرسد.یا کبل خلیلی که یک شبه ره صدساله را به واسطه کسب معرفت عملی و شناخت درونی با دل و قلب سلیمش در میابد.

در مراحل یقین در عرفان عملی گاهی انسان با برهان عقلی زنده کردن مردها را تصدیق می کند این علم الیقین است . گاهی هم در خدمت مسیح علیه السلام به سر می برد و مشاهده می کند

که روح القدس چگونه به مسیح و مسیح گونه ها فیض می رساند :

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

و این عین الیقین است اما یک وقت خود انسان مظهر هو المحیی است و مرده را خود زنده می کند مانند مسیح علیه السلام و در بسیاری از موارد مانند عترت طاهره علیهم الصلاة والسلام که این انسان در مرحله سوم یعنی منطقة الفراغ و در قلمرو اوصاف فعلی ، سالک می شود و به مقام حقّ الیقین می رسد یعنی خود مظهر هو الخالق و هو المحیی می گردد .

این راه بلند را ابراهیم خلیل سلام اللّه علیه به همه سالکان عموماً و به انبیای ابراهیمی علیهم الصلاة والسلام خصوصاً نمایانده است . زکریا سلام اللّه علیه نیز که نشانه و علامت را طلب کرد برای آن بود تا به مقام طمانینه برسد و بداند که دعایش چگونه محقق می شود .

مقام طمانینه و یقین نتیجه تهذیب نفس و تزکیه دل و جان است و این راهی است که جامع بین زن و مرد است . نتیجه تهذیب نفس آن است که انسان با ماورای طبیعت مانوس ، و از اهل شهود گردد و در این مسیر همان گونه که مردها موفقند با فرشته ها سخن بگویند زنها نیز موفقند که با فرشته ها تکلم کنند و بشارت آنان را دریافت کنند . و این مساله علاوه بر قرآن ، در صحف انبیای پیشین علیهم السلام نیز به طور کامل ارائه شده و یک مساله کلامی است و در این جهت هیچ تفاوتی میان شرایع الهی ، و هیچ تمایزی بین کتاب های آسمانی نیست .

حدود 25 سال پیش در محضر یکی از سالکان بالله که فرزند مرحوم آشیخ یوسف از اولیای الهی بودم که روحانی جوانی هم در آنجا حضور داشتند و مبحثی بین ایشان و ان روحانی بود که ایشان چندسال است در پی یافت حضرت حجت عج هستند و به همجا و همه چیز متوسل شده اند .اکروز پس از 25 سال آن بزگوار کی یکی از روحانیان متبحر در سخنرانی و سخنوری هستند ولی هنوز هم به مراد دلشان نرسیده اند.چرا ایشان چیزی را که عیان است گم کرده اند و هنوز هم که هست بدنبال آن هستند.

بعضی ها میگویند خواستن توانستن است ،خوب یک پاردوکسی پیش می آید آیا خواستن به تنهایی منجر به توانستن است و اگر تو زحمت بکشی حتما به آن میرسی .خیلی ها سالها سعی کردند تا شخصی عالم یا دانشمند یا مبتکر و غیره گردند ولی نشدند زحمت هم کشیدند ولی نشد .خوب این نقض غرض میشود چون با این ضرب المثل در تضاد است.

نه ،اشکال کار اینجاست که هر شخصی دارای استعدادهایی است که به اصطلاح عرفا راه نرفته به زه راه کج رفته .

امروز در جامعه ما بیکاری بیداد میکند حالا شما ببنیید یک جوان در یک شهر محروم در مرکز ایران آنهم در یک روستایی با یک سرمایه سه میلیون تومانی موفق به پرورش قارچ در یک واحد کوچک میشود و پس از سه سال یک کارگاه بسیار بزرگ دایر میکند با چند کارگر و میشود یک کار آفرین نمونه .موضوع این است که همین سه میلیون تومان برای شاید 5 میلیون بیکار اصلا کاربردی نداشته باشد

موضوع سر انگیزه ،پشتکار،توکل،نگاهی تیزبین و تشخیص درست و چند ده عامل دیگر است که آن شخص به همه آنها توجه کرده و یقیننا ان چند میلیون به آن توجه نداشتنه اند ولی یک حقیقت شیرین وجود دارد و آن این است که این جوان اظهار میداشت تنها انگیزه موفقیت من دل بردیدن از همه  و توکل فقط به خدا بود و بس.تو مظهر کمال را در کی ببینی .

این عرفان عملی است این یعنی دل از همه بریدن و به خالق وصل شدن این یعنی رمز رسیدن به معرفت الله و حجت الله صرفا کفش پاره کردن و عبادت و این سو و ان سو رفتن چیزی حاصل نمیشود البته به میزان زحمت کشیده شده مزدآنرا از درگاه خداوند خواهی گرفت.

مثل دانشمندی که برای خدا تحقیق میکند و کشف موضوع می نماید که اجر معنوی او برای دنیا و بیشترش هم  برای آخرتش است تا دانشمندی که برای شهرت دنیایی تحصیل علم میکند و موفق هم می شود و پاداش کارش را در دنیا تمام و کمال میگیرد یعنی شهرت دنیایی و ثروت حاصله از کشف علمی خود.آنگاه بی حساب است با خالقش برای آخرت .

حالا رسیدن به کمال هم همینطور است هزاران نفر وارد حوزه میشوند و در نهایت خروجی آن میشود چند ده نفر علامه طباطبایی،کشمیری،بهجت،طهرانی،قاضی،مولوی،آشنیانی ،ملکی ،زرآبادی و...خوب علت پرواضح است آنها راه علم بصورت ظاهری طی کردند و اینان ابتداء راه ظاهر را رفتند و دیدند مقصود حاصل نشد مسیر را عوض کردند و راه دل را رفتن و به ناگه تمام سریات برای آنان عیان شد چون عقل و قلب  سلیم آنان روشن شد به درجات یقینی رسیدند.

عجیب نیست در همان حوزه قبل از انقلاب یک سرایدار به درجه یقینی میرسد و میرود میشود قنبر امام الزمان عج و این حاصل نمیشود برای همان کسان در همان زمان در همان مکان .سر دارد انهم سر زیبایی که اهل فن مفهمند انرا.

همه می پرسند ما چه کنیم تا در راه معنوی به جایی  برسیم هر چه تلاش میکنیم به جایی نمی رسیم . قرار نیست کاری کنیم تلاش معنی خود را دارد با حرف این عزیزان یعنی هرکی از صبح تا شب بیشتر تلاش کند بایستی زودتر به نتیجه برسد .ببنیید تلاش در عرفان عملی یک معنی و در عرفان ظاهری یک معنی دیگر و در حالت معنا و دنیوی و ظاهر عمل هم یک معنی دیگر .


حضرت ایت الله بهجت رض : هیچ ذکری بالاتر و مهمتر از عزم پیوسته و همیشگی بر ترک گناه نیست؛ یعنی تصمیم داشته باشید اگر خداوند صدسال هم به شما عمر داد، حتی یک گناه نکنید،همچنان که اگر صد سال عمر کنید، حاضر نخواهید شد یک بار تَهِ استکانی زهر بنوسید؛ حقیقت و واقع گناه هم، زهر و سَمّ است.

به عنوان مثال آنچه در عرفانهای  کاذب و دروغین  ادعا می شود جهالت محض است مثل مرتاضها و یا عرفان های حلقه و کیهان و غیره و اما در عرفان نظری برای اینکه فردی صاحب نظر شود احتیاج به 30 سال تلاش علمی دارد . تازه میشود عارف در تئوریهایی  نظری مثل یک استاد دانشگاه در علوم دینی ،حدیث،قرآن،فقه و حقو ق اسلامی و......یا یک عالم با درجه فقهی که میشود آیت الله ولی همینجا مسیرها عوض میشود یعنی یکی سلوک عرفانی عملی دارد حضرت  آیت الله العظمی سیستانی حفظ الله میشود و یکی فقط آیت الله میشود و مدرس نه بهجت میشود نه علامه طباطبایی والی ذالک.(دقت نظر می خواهد در موضوع و فرق بین ریشه و اصل با تنه و شاخه اینها با هم و میوه آن و برگ آن  ).

 در حدیثی پیامبر اسلام از درختی دیگری هم نام برده شده که مانند درخت طیب دارای اصل و تنه و شاخه و برگ می باشد.

عَنْ ابْنِ عَساکِرَ فِی تارِیخِهِ عَنْ عاصِمٍ بْنِ ضَمْرَه عَنْ أمِیرِ الْمُؤمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلامُ قالَ: «قالَ رَسُول اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ: «مَثَلِی وَ مَثَلُ عَلِیٍّ مَثَلُ شَجَرَه أنا أصْلُها وَ عَلِیٌّ فَرْعُها وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ثَمَرُها وَ الشِّیعه وَرَقُها فَهَلْ یَخْرُجُ مِنْ الطَّیِّبِ إلّا الطَّیِّبُ وَ أنا مَدِینَه الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بابُها فَمَنْ أرادَها فَلْیَأتِها مِنْ بابِها». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: مَثَل من و علی مَثَل درختی است که من ریشه و ساقه و علی شاخه آن و حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ میوه آن درخت و شیعه برگ های آن درخت را تشکیل می دهند، (و سپس افزود) آیا از اصل و ریشه پاک جز میوه پاک انتظار می رود؟ و من شهر علم و دانش هستم و علی ـ علیه السلام ـ درب آن است، پس کسی که خواست به شهر علم دست یابد، باید، از درب آن وارد شود.

اما در  موضوع عرفان عملی، علم خداست و از نظر علمی پیمودن آن بسیار مشکل بوده و تنها یک راه هم بیشتر نیست که انسان را در راه هستی قرار دهدو انهم شناخت ازراه علم الیقین و عین الیقین ودر نهایت حق الیقین است .

ببیننید پس جنس تلاش و راه همه با هم فرق دارد یک ره به ترکستان است مثل راه عرفان های دروغین ،یک راه یک عمر تلاش علمی است و در آخر شخص میشود پرفسور یا ایت الله اعظمی که این همان راه عرفان نظری است و یک راه ،راه شهود و است و دل، و عارف در پی شهود و وصول به حقیقت است و دنبال نظریه دهی نیست.عارف بالله در حال است در آینده است در گدشته است یعنی او نه ابتداء دارد نه انتها چون برای او چیزی به اسم آمدم ،هستم و میروم بی معنی میشود بلکه او شدم را درک کرده .شیخ ما هفت شهر عشق را گشت ما هنوز وندر خم یک کوچه ایم .

عارف درسکون نیست ،جا ندارد،مکان ندارد،زمان ندارد.تو گویی او از قرنها پیش آمده و یا به قرنها بعد میرود .


مقصود ما از عرفان، «معرفت الله»، توحید الهی، لقاء الله و رضوان الله است و عارف، کسی است که به معرفتِ توحیدی در عالی ترین سطح و ساحت ممکن و اخلاق، مَنِش و گرایش های «الهی» در برترین و والاترین مرتبة وجودی رسیده است. عرفان، یعنی تخلّق به اخلاق الهی، تشبّه به باری تعالی و «خداخُو» شدن. حال سؤال این است که آیا قرآن کریم، به عرفان که روش و طریقه ای ویژه برای شناختِ خداوند متعال و حقایق هستی و رابطة انسان با خدا بر محور شهود و اشراق، وصول و فنا و بر روش تهذیب نفس، طهارت باطن و سیر و سلوک است، پرداخته یا نه؟ آیا قرآن به یکی از نیازهای بسیار عمیق فطری انسان که معنویت گرایی و عرفان است اهتمام ورزیده است؟ به سراغ قرآن می رویم تا ببنیم چه می گوید.


« وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ». سوره نحل: 89 ؛ «و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است، بر تو نازل کردیم».

خوب حالا این کتاب روشنگراست و تذکر برای اهل معرفت و راه را نشان داده و تمامش تذکر است برای عارف بالله به قول یکی از عرفا بالله مرحرم مشهدی اسدالله رض ما قران می خوانیم در برایمان باز میشود به باغ و بستان می رویم سیر و نظر میکنیم و برمیگردیم اما درب باغ ایشان با درب ورودی منزل یک ینیست .چون عارف درب منزل ندارد درب باب الله ای می خواهد تا سیر کنند .ببنید این باب الله  یعنی از این در به خدا می رسی درب دنیا را رها کن .

پس مشخص میشود تلاش واقعی یعنی چی :سوره عنکبوت: 69 ؛ «و کسانی که در راه ما کوشیده اند، به یقین راههای خود را بر آنان می نماییم.

انان که برای خدا کوشیده اند ،برای حجت او کوشیده اند در باب حجتش را زده اند ،در راه او کوشیده اند وآنها به راه یقین میرسند.


سوره انشقاق: 6 ؛ «ای انسان، حقّاً که تو به سوی پروردگار خود بسختی در تلاشی، و او را ملاقات خواهی کرد».

سوره کهف: 110 ؛ «خدایی یگانه است. پس هر کس به لقای پروردگار خود امید دارد باید به کار شایسته بپردازد، و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد».

کار شایسته چیست ؟شریک برای خدا قرار دادن یعنی چه ؟کار شایسته راههایی است که ابنیاء و اولیای الهی رفته اند و ان فقط صراط مستقیم است و شریک برای خدا همان هوای نفس تو است که تورا به شرک خفی و جلی می برد .

شیخ صدوق،شیخ مفید،شیخ کلینی،شیخ طوسی،شیخ انصاری،سیدبن طاووس،علامه بحرالعلوم و ....تمام کسانیکه در عصر خودشان به صراط مستقیم رسیدند یعنی اینکه تنها تور میپرستم و تنها از تو یاری می جویم این است رمز عرفان عملی اینست آنچه که تو هروز در نما زت میخوانی و مدام تکرار میکینی تو را می پرستم یعنی هیچ چیز جزو تو نمی بینم و تو از یاری میخواهم یعنی ارتباط من با حجت را برایم بگشا این دو با هم میشود یکی و تازه تو معنی وحدت الهی را درک میکنی .فرق عرفان در جهان تشیع و غیر آن از اهل تسنن تا عرفان مسیحیت و یهودیت در همین رمز و سر آن است ،در تمام عالم هستی فقط کسانی به درجه اولیایی رسیدند که به این یک موضوع مهم در عرفان عملی توجه کردند .ایاک نعبد و ایاک نستعین.

علم یک ابزار است یک وسیله است ولی عمل خود اصل است تو علم الهی می آموزی تا به عمل الهی بررسی .حضرت ابراهیم خلیل الله از خداوند خواست تا پروردگار دلش را آرام فرما یید پس علم داشت ایمان هم داشت او نیاز به روشنی قلبش  یعنی حق الیقین داشت .
پاسخ این سوال در260«بقره» آمده است. بیشتر مفسران و نویسندگان تاریخ، در ذیل این آیه، داستان زیر را نقل کرده اند:
روزى ابراهیم(علیه السلام) از کنار دریائى مى گذشت، مردارى را دید در کنار دریا افتاده، که مقدارى از آن داخل آب و مقدارى در خشکى قرار داشت، و پرندگان و حیوانات دریا و خشکى از دو سو آن را طعمه خود قرار داده اند حتى گاهى بر سر آن با یکدیگر نزاع مى کردند، دیدن این منظره، ابراهیم(علیه السلام) را به فکر مساله اى انداخت که همه مى خواهند چگونگى آن را به طور تفصیل بدانند و آن: کیفیت زنده شدن مردگان پس از مرگ است.
او فکر مى کرد: اگر نظیر این حادثه براى جسد انسانى رخ دهد، و بدن او جزء بدن جانداران دیگر شود، مساله رستاخیز که باید با همین بدن جسمانى صورت گیرد، چگونه خواهد شد؟!
نخست مى فرماید: (به خاطر بیاور! هنگامى را که ابراهیم(علیه السلام) گفت: خدایا به من نشان ده، چگونه مردگان را زنده مى کنى)؛ «وَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ رَبِّ اَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى».
«از جمله اَرِنِى کَیْفَ...»؛ (به من نشان ده چگونه...) به خوبى استفاده مى شود او مى خواست با رویت و مشاهده، خود را قوى تر کند، آن هم درباره چگونگى رستاخیز، نه درباره آن.
به همین دلیل، در ادامه این سخن، هنگامى که خداوند (فرمود: آیا نیاورده اى)؛« قالَ اَ وَ لَمْ تُوْمِنْ».
او در جواب عرض کرد: (آرى، آورده ام ولى مى خواهم قلبم آرامش یابد)؛ «قالَ بَلى وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی».
گوئىمى خواست، این تقاضاى ابراهیم(علیه السلام) به عنوان تزلزل محسوب نشود، لذا از او سوال شد: مگرنیاورده اى؟ تا او در این زمینه توضیح دهد و سوء تفاهمى براى کسى به وجود نیاید.
در اینجا به ابراهیم(علیه السلام) دستور داده مى شود: براى رسیدن به مطلوبش دست به اقدام عجیبى بزند، آن گونه کهدر ادامه این آیه، بیان کرده، خداوند فرمود: (حال که چنین است چهار نوع از مرغان را انتخاب کن! و آنها را ـ پس از ذبح کردن ـ قطعه قطعه کن! ـ و در هم بیامیز! ـ سپس بر هر کوهى قسمتى از آن را قرار بده! بعد آنها را بخوان! به سرعت به سوى تو مى آیند)؛ «قالَ فَخُذْ اَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ اِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى کُلِّ جَبَل مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَاْتینَکَ سَعْیاً».
این را ببین! (و بدان خداوند توانا و حکیم است)!؛ «وَ اعْلَمْ اَنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ».

یوتی الحکمه من یشاء و من یوت الحکمه فقد اوتی خیراً کثیراً؛ خدا به هرکه بخواهد فرزانگی می­بخشد و هرکه را فرزانگی می­دهند به راستی خیری فراوانی داده ­اند. (بقره: 269)

  و اذ اخذ الله میثاق النَّبّیین لما اتیتکم من کتاب و حکمه ثم جاءکم رسول؛ خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی داد هم سپس پیامبری نزدتان آمد. (آل­ عمران: 81)

پس نتیجه این میشود که علم اگر به یقین و یقین هم به حق الیقین منتج شود تو به درجه ایمان کامل و اولیایی می رسی و برای این موضوع عمل در راس موضوع یقین قرار میگیرد  در دعایی چنین می‌خوانیم: «خدایا! ظاهرم را به طاعتت و باطنم را به محبتت و قلبم را به معرفتت و روحم را به مشاهده‌ات و سِرّم را به استقلال اتصال به حضرتت نورانی گردان». جمله نخست اشاره به انجام دستورات الهی و دوری از کارهایی است که شرع مقدس نهی کرده و به اصطلاح «تجلیه» است. جمله دوم اشاره به مقام اول سلوک است و جمله سوم اشاره به مقام «علم‏ الیقین‏» و جمله چهارم اشاره به مقام «عین الیقین»، و پنجم اشاره به مقام «حق الیقین» است؛ یعنی فناى کلى در وجود منبسط فیض اقدس الهى.
البته هر کدام از این مراتب یقین، دارای مراتب و مراحلی‌اند و در این اختلاف مراحل است که پیامبران و اولیاء و اوصیاء سیر می‌کنند، و در میان آنان درجات متفاوت و مراتب مختلف پیدا می‌شود. در این‌باره در روایات چنین آمده است:
امام علی(ع) فرموده‌اند: «یقین‏ را چهار شاخه است: نگرش با زیرکى، رسیدن به دقایق حکمت، پند گرفتن از گذشت روزگار و نگه‌داشتن روش گذشتگان. آن‌کس که نگرش زیرکانه داشت، به دقایق حکمت دست می‌یابد و آن‌که به دقایق حکمت دست یافت، سیره و روش روزگار بشناسد و آن‌که سیره و روش روزگار بشناسد چنان است که با گذشتگان زندگی کرده است».
امام صادق(ع) می‌فرماید: «یقین انسان را به هر جایگاه والا و مقام شگفت‌آورى می‌رساند. رسول خدا(ص) هنگامى که از حالات حضرت عیسى(ع) و روى آب راه رفتن او صحبت ‏شد، این چنین از عظمت شأن یقین خبر دادند: اگر یقین او از این مرتبه نیز بالاتر می‌بود، بر روى هوا راه می‌رفت. رسول خدا(ص) با این کلام فهماندند که پیامبران با آن جلالت و بزرگی مقامشان در نزد خدا، به سبب یقینشان است که بر دیگری فضل و برتری پیدا می‌کنند نه به سبب چیزی دیگر».
«رسول خدا(ص) با حارثة بن مالک بن نعمان انصارى روبرو شد، و به او فرمود: ای حارثة! در چه حالی است؟ گفت: ای رسول خدا! مؤمن حقیقی‌ام که به یقین رسیده‌ام. رسول خدا(ص) فرمود: هر چیزى را حقیقتى است، حقیقت گفتار تو چیست؟ گفت: ای رسول خدا! به دنیا بی‌رغبت شده‌ام، شب را (براى عبادت) بیدارم و روزهاى گرم را (در اثر روزه) تشنگى می‌کشم و گویا عرش پروردگارم را می‌نگرم که براى حساب گسترده گشته و گویا اهل بهشت را می‌بینم که در میان بهشت یکدیگر را ملاقات می‌کنند و گویا ناله اهل دوزخ را در میان دوزخ می‌شنوم. رسول خدا(ص) فرمود: حارثه، بنده‌ای است که خدا دلش را نورانى کرده است. سپس به حارثه فرمود: بصیرت یافتى، ثابت باش. حارثه عرض کرد: ای رسول خدا! از خدا بخواه که شهادت در رکابت را به من روزى کند، پیامبر(ص) فرمود: خدایا! به حارثه شهادت را روزى کن. چند روزى بیش نگذشت که رسول خدا لشکرى براى جنگ فرستاد و حارثه هم به میدان جنگ رفت و پس از کشتن تعدادی از افراد دشمن، شهید شد».
نشانه کسى که یقین او قوی است، این است که از بودن هر قدرتی از غیر خدا بیزاری می‌جوید و استقامت بر اوامر الهی دارد و بر بندگی خدا در ظاهر و باطن پایدار است.


حضرت ایت الله بهجت رض :
اگر انسان یک گام در راه غیر رضای خدا بردارد، دیگر گامهای بعدی را نمی داندچه خواهد شد!همان گام اول، او را به جاهایی که نمی داند، خواهد کشید.



  • العبدعلی اکبر

ایمان

عرفان عملی

کمال

کمال یابی