إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ یان چاپ -->
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

Image result for ‫ایت الله سیستانی‬‎ Image result for ‫ایت الله بهجت‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎
آخرین نظرات
  • ۵ آبان ۹۷، ۱۸:۳۶ - زینب
    عالی

حکمت

سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۵۵ ب.ظ

Image result for ‫ایت الله کشمیری‬‎

1- اشاراتی به معانی

 

حکمت: فرزانگی، پند، اندرز، سخن درست، دانش، درستکاری، استوارکاری.

 حکیم: فرزانه، استوار کار.

  2- اشاراتی از قرآن

 1- یوتی الحکمه من یشاء و من یوت الحکمه فقد اوتی خیراً کثیراً؛ خدا به هرکه بخواهد فرزانگی می­بخشد و هرکه را فرزانگی می­دهند به راستی خیری فراوانی داده ­اند. (بقره: 269)

 2- و اذ اخذ الله میثاق النَّبّیین لما اتیتکم من کتاب و حکمه ثم جاءکم رسول؛ خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی داد هم سپس پیامبری نزدتان آمد. (آل­ عمران: 81)

 3- لقد اتینا لقمان الحکمه ان اشکر لله؛ به راستی ما به لقمان فرزانگی داده­ ایم که خداوند را سپاس­ گزار. (لقمان: 12)

 4- و لمّا جاء عیسی بالبیّنات قال قد جئتکم بالحکمه و لا بیّن لکم بعض الذی تختلفون فیه؛ و چون عیسی برهان­ های روشن آورد گفت: برای شما حکمت آورده­ ام و آمده­ ام تا برای شما چیزی را که در آن اختلاف دارید روشن گردانم. (زخرف: 63)

 5- هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یُعلّمهم الکتاب و الحکمه؛ اوست که میان ناخواندگان و نانویسندگان عرب، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می­خوانَد و آنها را پاکیزه می­گرداند و به آنان کتاب و فرزانگی می­ آموزد. (جمعه: 2)

 6- ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه؛ مردم را به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فراخوان. (نحل: 125)

 3- اشاراتی از احادیث

 1-امام صادق (ع): «حکمت، شناخت و دانش در دین است هرکه از شما علم دین بیاموزد او حکیم است.» (بحار 2 /215)

 2- امام صادق (ع): «حکمت، نور معرفت و میراث (میزان) پرهیزگاری و ثمره راستی است اگر بگویی خداوند نعمتی زیباتر، برتر و بالاتر و بخششی بزرگتر از حکمت نداده است درست گفته­ ای که خداوند فرمود: «هرکه را حکمت داده شد هر آینه خیر کثیر به او داده شد.» (بقره: 269)(المیزان2 /428)

 3- پیامبر (ص):« خداوند تعالی قرآن را به من فرو فرستاد و از حکمت همانند قرآن را به من مرحمت فرمود هر خانه­ای که از حکمت خالی باشد مخروبه است.» (تفسیر صافی ص73)

 4- علی (ع): «حکمت، گم شدۀ مؤمن است، آنرا بطلبید اگرچه در نزد شخص مشرک باشد که شما سزاوارتر بوده و اهل آن می­باشید. » (بحار 75 /34)

 5- علی (ع): «حکمت را از هرکس که به سویت آید فراگیر و گفتار را بنگر نه گوینده را.(غررالحکم 1 /394)

 6- علی (ع): «یک کلمه حکمت را که مرد بشنود و آنرا به دیگری بگوید یا به آن عمل کند از عبادت یکسال بهتر است.» (بحار 1 /183)

 7- امام هادی (ع): «حکمت در طبیعت (کشتزار نفس) آدم­های فاسد را بهره­ ای نمی­رساند.»(بحار 75 /370)

 8- علی (ع): «نفس­های خود را با حکمت­ های تازه آسایش بدهید که نفوس شما نیز چون بدنهای شما خسته می­شوند» (روح خسته به حکمت­ های تازه نیاز دارد.) (روضه المتقین 12 /173)

 9- علی­ (ع): «آغاز حکمت،ترک لذّات و خوشی­ ها و آخر حکمت،بیزاری از نابود شدنی­ هاست.»(غررالحکم 1 /186)

 4-نکته ها

 *حکمت، دانشِ متقین است که جلوی نابخردی را می­گیرد. خداوند در قرآن می­فرماید:« ما به آل ابرهیم، هم کتاب (الهی) و هم حکمت داده ­ایم» (نساء: 54) از این آیه معلوم می­شود حکمت، کتاب نیست نوعی فرزانگی و عنایت است که نظیر کتاب الهی و سنت علوی می­تواند راه­بر باشد و دیگران را هم به سخنان درست و پند و اندرز صحیح و صواب هدایت کند. خداوند در سوره بقره آیه 269 فرمود:« هرکس را حکمت دادیم خیر کثیر داده­ ایم پس حکمت، کوثر است که زایش خیر در آن می­رود و جوشش دارد.»

 لذا حق ­تعالی لقمان را حکمت عطا کرد نه کتابِ وحی و رسالت، (لقمان: 12) آنچه لقمان به فرزانگی به پسرش بازگو می­کند همه بر مبنای حکمت بوده است «ای پسرم! شرک به خدا نورز که شرک ظلم بزرگ است.» (لقمان: 13)

 توحید و شرک، از مسائل حکمت نظری است و ظلم از مسائل حکمت عملی است. چون تعلیم حکمت به لقمان، به خداوند نسبت داده شده یعنی افاضه علم نورانی به او شده است. پیامبران آیات الهی را تلاوت می­کردند و تزکیه نفوس و کتاب الهی را می­آموختند و آموزش حکمت (یعنی دانش نظری و عملی و مطالب مستحکم و برهان و الهامات ربّانی که متضمن حقایق و اسرار بوده را) می­دادند. (بقره: 151)

 *در روایات بسیار آمده که هرکس چهل روز همه کارهای درونی و بیرونی خود را خالص برای خدا کند حق­تعالی چشمه­ های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری کند. (عیون اخبار الرضا ص251- عده الداعی ص170 و ...)

 البته خاصیت اربعین در ظهور فعلیّت و بروز استعداد و قوه، و حصول ملکه، امری است که در اخبار وارد شده است.

 شکی نیست که هر سعادتمندی قدم همت بر این نردبان اخلاص بگذارد بعد از آنکه استعداد نهفته و قوه را به فعلیت رساند انشاءالله سرچشمه معرفت و حقایق از قلبش جوشیدن گیرد و در هر مکان خاص و جهت شخص لایق، بر زبانش افاضه صادر می­شود.

 چون علوم حقیقی و معارف الهیه نوعی حیات است و این حیات روزیِ هر نفس نمی­شود مگر شرایط آن را دارا باشد آنگاه این افاضه صورت گرفته و در آن شک و حیرت نمی­آید.

 *ظرف وجودی هرکس تقاضای خاصی دارد. یکی به عنایت قوه عاقله و فهم و درایتش از کودکی بالاست. دیگری برای افاضه حکمت، باید خوراکش را کم کند. نفر سومی عیبش پرگوئی است و باید کم سخن بگوید، چهارمی مشکلش شهوت است وباید از افراط در غریزه جنسی بکاهد و ...

 در هر صورت ظرف دریافت را شخص طالب باید آماده کند به عبارت دیگر بصیر به خرد باشد و نواقص و آفت­های نفس را کم کند تا از قوه به فعلیت برسد.

 * برای دریافت کلمات و حقایق حکمت، اشکال دیگری که در مردم است اینکه خداوند را حکیم به آن معنی که عارف می­داند، نمی­دانند لذا در عطاء و منعِ حق­ تعالی، حرف و حدیث و اشکال دارند.

 وقتی می­گوییم حق­تعالی به حکمت کارش حکیمانه است یعنی هرکس هرچه لیاقتش بود به او داده و اگر عطاء نکرده مصلحتش نبوده یا وقتش نرسیده، لذا غم و غصه تغییری در قضا و قدر نمی ­دهد و راضی بودن به حکم او بسیار زندگی را شیرین می­ نماید.

 زاهدی شهر را رها کرد و به دامنه کوهی رفت و گفت از کسی چیزی نمی­ خواهم تا رزقم را خداوند مستقیم برایم بفرستد. تا هفت روز ماند چیزی به او نرسید خداوند به او فهماند باید وارد شهر شوی تا برایت غذا و شراب بیاورند. چون به شهر آمد یکی پس از دیگری برای او غذا آوردند. خداوند به او فرمود: «تو می­خواستی با زهد خود، حکمت مرا زائل کنی. آیا نمی ­دانی که من بیشتر دوست دارم بنده­ ام را به دست بندگانم روزی دهم تا با قدرت (مستقیم) خودم؟» (ترجمه اخلاق 1 /427)

 *اینکه در قرآن 94 بار اسم «حکیم» خداوند تکرار شده و ذکر فرشتگان و حضرت یوسف و ابراهیم و اسماعیل «علیم حکیم» و ذکر فرشتگان حامل عرش «عزیز حکیم» و ذکر فرشتگان مقرّب «حکیم علیم» بوده، اشاره­ای کامل دارد که احاطه حق به همه چیز است و چیزی از مشیت و تدبیر و تقدیر او خارج نیست. هر چیزی را به اندازه قابلیت می­دهد و به غرض خاص عنایت می­ فرماید.

 استواری و مصلحت و غرض لازمه ­اش با احسان و فضل است که حکمت حرف اوّل را در ایجاد و وجود گرفتن و رجوع به اصل و مبدا می ­زند.

 *آنچه حق­تعالی فرو می­فرستاد و تشریح می­کند بر مبنای علت خاص نیست بلکه به حکمت­ هائی است که بعضی از آنها را به علت و اسبابی می­ فهمیم و از فهم باطنی بقیه­ ی آن عاجزیم. قرآن با برهان قاطع برای هدایت بوده لذا رساننده از طرف حکیم بوده و با گفتار حکیمانه آنرا بیان می­دارد و در زمان نزول بهترین معجزه، قرآن کتاب هدایت بوده (در حالی­ که معجزه بعضی انبیاء مانند موسی (ع) که در زمان او سحر رواج داشت یکی عصای موسی بود که سحر سحره را از کار بیندازد) که با فصاحت و بلاغت بود.

 اگر خداوند به حکمت، شفاء مریض و مرده زنده کردن را به عیسی داد چون در زمان عیسی علم طب رونق بسزایی داشت. پس حکیم، کارهایش بر مصلحت و دانائی و بینایی است. آنچه از عجائب و غرائب صنع و آثار حکمت که خداوند در موجودات نهاده و آنها را طوری آفریده که همه با استدلال به عظمت، صانع بودن مطلق، علم و قدرت او پی می­برند.

 عبث و بیهودگی در حکم حکیم نبوده و عین صلاح است و همه محدث بوده دارای اجل و خواص مادی و ملکوتی خودشان می­ باشند.

 *«بیّنات» که در قرآن بارها به آن اشاره شده عبارت است از ادّله و براهین، قرآن، کلمات حکمت و ... که برای مردم از هر جهت حجت را تمام می­کند و بندگان، عذری ندارند. حکمت، نوعی بیّنات است که در تمام اعصار حق­ تعالی برای بندگان از زبان خلفای خود یا کسانی که قابلیت داشتند به آنها داده شده است و هیچ امت و گروهی از حکمت حکیمانه خالی نبوده ­اند. لذا گاهی به ارشاد و کلمه و فعلی از انسان وارسته­ ای سبب می­شده تا کسی هدایت شود.

 * همه امتحان­ ها و آزمایش­ ها در حکمت الهی دارای آثار متعددی است که یکی آن است که بر ممتَحن معلوم گردد تا چه اندازه در ادعا و دعاوی خود صادق بوده و الان در چه وضعیتی قرار گرفته؛ آیا در ادامه­ اش راضی هست یا ناراضی و چقدر تاب تحمل بقیه آزمایش را دارد.

 *حکیم هر چیزی را به اتقان و درستی با منظور و صلاح ایجاد می­کند و حکمت هم از اول تا آخر آن چیز وجود دارد لذا به عبث و بیهودگی گرایش پیدا نمی­کند. لذا در تعریف حکمت گفته ­اند حکمت «شناختن حقایق اشیاء است آن­چنان که هست» (یکی از دعاهای پیامبر (ص))

 *در تفسیر قمی 2 /161- و تفسیر برهان 3 /270 در شرح احوال لقمان حکیم از امام صادق (ع) روایتی نقل شد که فرمود:

 « آگاه باشید به خداوند سوگند! به لقمان از جهت حسب و نسب و حال و اهل و جسم و جمال حکمت داده نشد و لیکن او مردی بود در امر خدا قوی و نیرومند، در دین و راه خدا امانت­دار، او بسیار ساکت بود، نگاهش عمیق، فکرش طولانی، نظرش تیز، چیزهای عبرت­ انگیز او را بی­ نیاز می­ کرد.هیچ وقت روز نخوابید، هیچ ­کس او را بر بول و غائط و غسل ندید چون به شدت خودش را می­پوشانید، و نظرش عمیق بود. کارهایش را پنهان می­داشت و نمی­ گذاشت امرش آشکار شود.هرگز از هیچ­ چیز نخندید که مبادا مرتکب گناه شود، هرگز غضبناک نشد، با هیچ انسانی شوخی نکرد، به چیزی که از دنیا برای او می­آمد هیچ ­وقت خوشحال نمی ­شد، بر امور دنیوی هرگز اندوهناک نشد و از زنان نکاح کرد و اولاد بسیار برای او به دنیا آمد.بیشتر آنان در کوچکی مُردند و بر مرگ هیچ ­یک از آنان گریه نکرد. از کنار دو نفر که با هم خصومت یا دعوا می­کردند نگذشت مگر آنکه بین آن دو اصلاح نمود و از آنجا نرفت تا آن دو با هم دوست شدند. از کسی گفتار خوبی نشنید مگر آنکه از تفسیر آن و از کسی که این سخن از او گرفته شد سؤال می­کرد.زیاد با فقها و حکما نشست و برخاست می­کرد. به قضات و ملوک و سلاطین سر می­زد. به قضات از ابتلا و گرفتاری هایشان دلسوزی می­کرد و ناراحت می­شد. نسبت به ملوک و سلاطین که مغرور و آسوده خیال بودند دلسوز بود و عبرت می­ گرفت.چیزی یاد می­گرفت که با آن بتواند بر نفسش غلبه کند، در مقابله با هوای نفسش مجاهده نماید و از شیطان احتراز کند. قلبش را با تفکّر و عبرت مداوا می­ کرد. جز در چیزی که سودبخش بود نمی ­اندیشید، و بر چیزی نمی ­نگریست مگر اینکه به او کمک رساند بدین جهات بود که به او حکمت داده شد. خدای تعالی هنگامی که روز نصف شد، چشمها به خواب قیلوله و نیمروز رفت و آرام شد به گروه ­هایی از ملائکه دستور داد به لقمان ندا کردند به نحوی که صدا را می­ شنید ولی آنها را نمی­ دید؛ پس گفتند: ای لقمان آیا می­خواهی خدا تو را در زمین خلیفه قرار دهد تا بین مردم حکم کنی؟لقمان گفت: اگر پروردگارم مرا به این امر کند گوش می­دهم و اطاعت می­کنم، چون اگر خداوند این کار را درباره­ی من انجام دهد مرا کمک می­ کند و تعلیم می­دهد و مرا حفظ می ­کند، ولی اگر مرا مخیّر بگذارد، عافیت را قبول می­کنم.ملائکه گفتند: ای لقمان چرا چنین کردی؟ گفت: حکم بین مردم، سخت ­ترین منازل از دین است و فتنه و بلا از آن بیشتر است و چیزی که خواری می­ آورد و هیچ­ کس کمک نمی ­کند و ظلم حاکم را از هر طرف می­ پوشاند و صاحب حکم بین دو امر قرار می­ گیرد، اگر به حق حکم کند و به حق اصابت نماید پس شایسته سلامت است اگر خطا کند که راه بهشت را خطا کرده است.کسی که در دنیا ضعیف و ذلیل باشد آسان­تر از حاکم شریفی است که در آخرت سرگردان باشد. هرکس دنیا را بر آخرت ترجیح دهد در هر دو خسارت می ­کند که دنیا زایل می­ شود و به آخرت هم نمی­ رسد.ملائکه از حکمت او تعجب کردند. خداوند هم منطق او پسندید. وقتی شب شد و لقمان به خواب رفت، خدای تعالی حکمت را بر او نازل کرد و با آن او را از سر تا پا پوشانید در حالی که او خواب بود وقتی بیدار شد حکیم­ ترین مردم در زمان خودش بود و بین مردم که می­­ رفت سخنان با حکمت می ­گفت و حکمت را در میان آنان نشر می­کرد. » (بیان السعاده 11 /362)

 این بود خلاصه کلام امام صادق (ع) درباره لقمان حکیم که اگر با دقت، شرح او را کسی بخواند و نتایج گرفته شده را مورد ارزیابی و عبرت قرار دهد به حکیم و حکمت تا اندازه ­ای می­توان پی برد.

 *یک راه دریافت حکمت این است که قوّه اندیشه را در بکارگیری نه آنقدر مهمل گذاشت و بی­ اعتناء بود و نه آنکه بی­ مورد آنرا مصرف نمود.

 هرچه قوّه فکریه، سالم ­تر و مایه ­ها پربارتر باشد صادرات فکری بیشتر به حکمت نزدیک بوده و آنچه ناصواب و بی­ مورد و نامتعادل مصرف شود ارائه کلمات و حقایق حکمت­ آمیز هم مشکل است.

 حکیمان، سالم اندیش هستند و کلمات و مطالب آنان با عقل و نقل می­سازد و کسی که بخواهد از آنان استفاده ببرد راه­برد دارد. چون اندیشه در مادیات و هوی نفس قرار بگیرد در مقدمه­ چینی­ هایش دچار اشتباه می­ شود چرا که همه چیز عقل صرف و مادیات نیست.

 *اکثر افرادی که خود را دانشمند و عاقل و عالم و با تجربه می­دانند به خاطر غوطه خوردن در مسائل مادّی و تعلّقات به آنها، فکرشان در تردید قرار گرفته و استخاره می­کنند، خیالات آنان دچار اختلاط شده و در تصمیم­ گیری­ ها به تزلزل می­ افتند.

 *قرآن هر مطلبی از تاریخ گذشتگان نقل می­کند مقصودش عبرت است و از بسیاری از جزئیات و فروعات که خواننده دچار سردرگمی شود یا ادراک او نکشیده تا آنرا بفهمد، پرهیز نموده و حکیمانه، اصل و کل و موضوع هدایتی و عبرتی را بیان فرمود؛ به اسلوبی با اشارات و امثله تا خواننده منظور آنرا بفهمد.

 نمایش حکیم با اتقان و استحکام برخوردار است و می­خواهد انسان را به سعادت برساند گیرنده حکمت، باید حالت تذکر و تعقل داشته باشد تا معارف و حقایق را بگیرد.

 *حکمت با معرفت پیدا شده و بدون آن حال نمی­شود. بصیرت، تام و نافع است و حکیم، بصیرت می­دهد. آنچه در معانی حکمت در روایات آمده مانند معرفت، تفقه در دین، میراث تقوی، ثمره صدق و امثال اینها مصادیق هستند که معانی حکمت را محدود نمی­کنند چه آنکه دایره حکمت وسیع است و هر عصر و زمانی حکیمی والا و حاذق در همه­ جا به عنوان هادی و راه­گشا هست.

 چون مثلا مؤمن، عاقل، حکیم هر کدام درجاتی دارند حکمت هم گمشده مؤمن و هم عاقل و هم حکیم بوده است. پس در دریافت و گیرندگی هرکدام با توجه به درجاتشان فرق می­کند لذا مطالب حکمت گاهی از دشمن یا منافق یا غلام یا کشاورز صادر می­شود و گیرنده آنرا می­گیرد. امام رضا (ع) گاهی با غلامان سیاه مشورت می­کردند. به حضرت عرض می­کردند شما با علم امامت چطور با غلام سیاه مشورت می­کنید؟! می­فرمود: گاهی خداوند کلمه حق را بر زبان ایشان جاری می­کند.

 البته این روش دارای فواید بسیار است که بر دانشمند پوشیده نیست و مضمون همان روایاتی است که می­فرماید کلمات حکمت گاهی از یک مشرک یا آدم ساده جاری می­شود.

 *در نگاه اول نباید به گوینده نگاه کرد که کیست بلکه به مطلبی که گفته می­شود باید دقت کرد که چیست. در مرتبه دیگر، عبادت فقط به نماز نیست بلکه صادرات حکمت و عمل به آن در مسائل اخلاقی، اجتماعی و نفسی، همه عبادت است. چون شخص می­شنود قصدش گرفتن است پس عبادت بشمار می رود.

 * نظر دیگر، نباید کلمات گهربار و سیره مجرّب را به آدم جاهل و بی ­استعداد رساند که آنرا ضایع می­کند چرا که کشتزار، آماده کشت باید باشد و الّا تخم سالم به هدر می­ رود.

 *مطلب دیگر آنکه اگر حکمت در نفس نقش بست به دنبالش پند و عبرت و بینایی به بار می­ آید و این به خواندن یک کتاب و یا ذکر تنها نیست بلکه جوششی است که از نفس برمی­ خیزد و حکمت را از اندیشه سالم و پاک به ظهور می ­رساند.

 *در طول تاریخ دیده نشده کسی که به مرتبه­ ای از حکمت رسیده باشد، به مرتبه پست بگراید. چرا که حکمت ملازمت با دین دارد و دو چیزِ جدا نیست تا بعضی مطالب را دفع کند یا جذب نماید. ممکن نیست امور دین و دنیای سالم بدون حکمت آماده شود. حکمت عملاً انسان را به کار وامی­دارد وقتی حکمت به عمل نرساند مانند زمین بی­آب را می­ ماند که شایستگی خرّمی و شادابی و رشد نخواهد داشت.

 نقل :از سایت آیت الله کشمیری (ره)

 

  • العبدعلی اکبر

حکایت گناه

حکمت

حکمت و عرفان

عرفا