إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ یان چاپ -->
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

Image result for ‫ایت الله سیستانی‬‎ Image result for ‫ایت الله بهجت‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎
آخرین نظرات


Image result for ‫طی الارض‬‎


«قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ اِنّی عَلَیْهِ لَقَویٌّ اَمینٌ * قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبّی…»؛نمل «عفریتی از جن گفت: من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزی برای تو می آورم و بر این [کار [سخت توانا و مورد اعتمادم. امّا کسی که بهره ای از علم کتاب داشت گفت: پیش از آنکه چشم به هم زنی آن تخت را نزد تو حاضر می کنم. وقتی که سلیمان علیه السلام تخت را [به آن سرعت] در نزد خود آماده دید گفت: این از فضل و عنایت پروردگارم می باشد.»
طی الزمان مانند طی الارض یکی از مقامات معنوی است که برخی از انسان‌های وارسته و کامل به آن دست می‌یابند کلمه «طی» در لغت به معنای پیمودن است. ولی در اصطلاح عرفان به معنای پیمودن و درنوردیدن با سرعت است.
در همین زمینه گفته شده: انسان کامل که مؤید به روح القدس است بر اثر استشراف و استشراق به انوار قاهره به خصوص به نور الانوار «طى‏ زمان»‏ مى‌نماید، چنان‌که در آنى سریع‌تر از انتقال حدسى راه چندین هزار ساله را مى‌پیماید.
درباره «طىّ الارض» و تحلیل عقلانى آن از سوى دانشمندان، نظریات گوناگونى ارائه شده است. یکى از آن نظریه‏ها، نظریه تجدد امثال است که از ناحیه محى ‏الدین بن عربى ابراز شده و بزرگانى نیز آن را پذیرفته‏اند.
جهت وضوح مطلب، توجه به روشنایى به ظاهر مستمر ولى سیّال لامپ برق مفید بلکه لازم است. در این مثال لامپ برق، هر لحظه با دریافت انرژى جدید از مبدأ اصلى روشن مى‏شود و اگر براى یک آن، جریان برق قطع گردد و نیروى جدید نرسد، لامپ خاموش مى‏شود و فضا در تاریکى فرو مى‏رود. به تعبیر بهتر لامپ برق هر لحظه و هر آن - به اقتضاى تاریکى ذاتى خود - خاموش گشته و در آن و لحظه بعدى، با دریافت انرژى جدید روشن مى‏شود. و بدین ترتیب روشنایى به ظاهر مستمرّ آن ادامه مى‏یابد؛ ولى چونکه این خاموش شدن سریع صورت مى‏گیرد، ما آن را احساس نمى‏کنیم؛ بلکه روشنایى لامپ را یک روشنایى ثابت تلقى مى‏نماییم.
موجودات عالم نیز همین گونه‏اند؛ در هر لحظه معدوم مى‏شوند و در لحظه بعد، با فیض جدید موجود مى‏شوند ولى از آنرو که این موجود و معدوم شدن، سریع محقق مى‏شود آن را احساس نمى‏کنیم بلکه وجود اشیا را یک وجود ثابت و مستمر مى‏بینیم.
حال انسانى که بر «طىّ الارض» قدرت دارد، در حقیقت ظرف «ایجاد» خود را از ظرف «اعدام» خویش جدا مى‏سازد و در یک آن، خود را از نقطه‏اى به نقطه مورد نظر - بدون آنکه در دیگر موجودات تحوّلى رخ دهد و ملاک‏هاى مکانى و زمانى آنها تغییر کند - منتقل مى‏سازد. این انسان اگر «طىّ الارض» هم نمى‏کرد هر آن و هر لحظه اعدام و ایجاد مى‏شد. وقتى هم که چنین مى‏کند، باز هم اعدام و ایجاد مى‏شود؛ لکن با این تفاوت که ظرف ایجادش با ظرف اعدامش فرق مى‏کند. پیش‏تر در همان مکان که «اعدام» مى‏شد، ایجاد مى‏گشت؛ ولى حالا که طى الارض کرده، در مکان مبدأ «اعدام» و در مکان دیگرى «ایجاد» مى‏شود. این خلاصه تحلیلى است که مى‏توان از «طىّ الارض» بر اساس نظریه محى‏ الدین بن عربى ارائه کرد.

طی الارض تصرف بر زمان و مکان یااسباب غیر عادی و نامرئی است.اصل وجود چنین پدیده‏ای مورد تأیید قرآن می‏باشد.در داستان مربوط به حضرت سلیمان و احضار تخت ملکه سبا جهت قدرت نمایی سلیمان نبی می‏خوانیم:
"سلیمان گفت: ای بزرگان! کدام یک از شما توانایی دارید تخت او را پیش از آن که خودشان نزد من آیند، برای من بیاورید؟ عفریتی از جن گفت: من آن را نزد تو می‏آورم پیش از آن که از مجلست برخیزی و من نسبت به آن توانا و امینم!(اما) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آورد...".
این تأیید حکایت "طی الارض" یار سلیمان است که با قدرت خارق العاده‏ای که داشت، بر زمان و مکان تصرف کرد و این کار خارق عادت را پدید آورد که تخت پادشاه و ملکه سبا را که در مکانی بسیار دور بود، در یک چشم به هم زدن (طرفه العین) نزد حضرت حاضر کند.
این که طی الارض چه تحلیل و تفسیری دارد، از علم و آگاهی ما به دور است، ولی معصومان گرامی لزوما از چنین قدرتی برخوردار بودند، اگر چه نیازی به استفاده از آن مگر در مواقع خاص نمی‏دیدند.
می‏گویند: برخی از اولیای خدا و افراد مقرب درگاه الهی چون عالمان و عارفان از این قدرت برخوردار هستند، قدرتی که در زمان و مکان ایجاد خلا نمی‏کند، زیرا زمان امری متصرم و گذرا است و خلاپذیر نیست و یا در مکان تصرفی ظاهری نمی‏کنند، ولی به دلیل قدرت فوق تصوری که دارند، در یک لحظه خود را از مکان و زمان جدا کرده و بعد از سیری که نزدشان شاید به یک چشم برهم زدن باشد، خود را در مکانی دیگر هر چند بسیار دور از مکان اول می‏بینند. اگر طی الارض تفسیر و تحلیلی عادی و مطابق با محدوده مکانی و زمانی مورد فهم ما داشت، حتما باید مسافتی که طی می‏شد، با زمان خاصی تطبیق می‏کرد و این مسئله با طی الارض که به یک چشم بر هم زدن واقع می‏شود، تناقض می‏یافت. در هر حال "طی الارض" امری غیبی و مکتوم و غیر قابل تفسیر است و فقط افرادی آن را درک می‏کنند که به آن مقام رسیده باشند و ایشان نیز به حکم "هر که را اسرار حق آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند" آن را تفسیر نخواهند کرد.داشتن طی الارض یک قدرت عرفانی است. شرط رسیدن به چنین مقامی این است که انسان از طریق پیمودن راه قرب فرایض و نوافل، ظرف تجلی ولایت و خلافت الهی گردد. چنین انسانی می تواند به اذن الهی از نیروی ولایتی خود در جهت تصرف در طبیعت استفاده و خود را در مکان جابجا نماید، ولی باید دانست عارفان و واصلان به مقامات عرفانی معمولا اهل کتمان هستند و ادعایی ندارند، بنابراین چنین انسانی که به کمال رسیده است هیچگاه از داشتن این نیرو سخنی به زبان نمی آورد. خود ادعا کردن می تواند دلیل بسیار خوبی برای باطل بودن آن باشد. کسانی که ادعا می کنند معمولا قصد فریب مردم را دارند و خود این حالت نشان از دوری آنها از خداوند و نقصان معنوی آنان دارد.
 در کتاب « روح مجرد » نوشته « علامه آیت الله سید محمد حسین طهرانی »  خاطراتی از حاج سید هاشم حداد رض  (از شاگردان برجسته  عارف بالله حضرت ایت الله قاضی رض) ، یکی از عرفای معاصر است .  گوشه هایی از زندگی این مرد خدا ، به تحریر در آمده است .

 مطلبی در مورد قبض وطی زمان که چنین بیان می نمایند :

« در اوقاتی که در معیت ایشان ( سید هاشم حداد) در نجف اشرف بودیم ، یکی از شاگردان ایشان روزی برای این حقیر که با وی تنها به حرم مطهر امیرالمومنین (ع) مشرف می شدیم ، در ضمن بیان احوال خصوصی خود می گفت : دو قضیه برای من اتفاق افتاده که در آن زمان نفهمیدم و بعدها فهمیدم که غیر عادی بوده است :

اول آنکه : یک روز با جمیع فرزندان از پسر و دختر و عیال تصمیم گرفتیم از راه بیابان به مدینه برویم . حرکت کردیم و تا مرز سعودی از ناحیه رمل زار نجف رفتیم و چندین روز بطول انجامید تا بدانجا رسیدیم . در وقت عبور ، مرزداران از دادن اجازه عبور امتناع کردند، چون بدون گذرنامه بودیم و چندین روز همه ما را توقیف نمودند و سپس آزاد کردند و ناچار به نجف مراجعت نمودیم . چندین روز هم طول کشید تا به نجف و منزل خود رسیدیم و مجموع این ایام حدود چند هفته شد ، ولی وقتی به نجف رسیدیم دیدیم فقط یک روز گذشته است ! حرکت ما از نجف فلان روز بوده است و بر حسب تاریخ و تقویم بازگشتمان در فردای آن روز بوده است !

دوم آنکه : وقتی تنگی معیشت به قدری بر من غلبه کرد ، و شدت واردات حالی به طوری بود که ابدا قدرت بر حرکت و تنظیم امور منزل را نداشتم و چیزی از مایحتاج در منزل نبود و زوجه ما در آن روز فقط با آب گرم شده بر روی چراغ  ، اطفال را نوید می داد و سعی می کرد تا ایشان را ساکت نگه دارد . احساس می کردم که برای آنها این مساله مشگل و دوامش غیر قابل تحمل است ، تا حال من افاقه حاصل نمود و به هوش و گوش باز آمدم و برای تهیه غذایی به بیرون ار خانه آمدم و معلوم شد که : این مدت ، یک ماه تمام به طول انجامیده است !

واقعه دوم طی الزمان است ، یعنی در هم پیچیدن و متراکم شدن زمان که یک ماه یا چند هفته را یک روز کرده است .

و واقعه اول برعکس آن ، بسط الزمان است . یعنی گستردن و وسعت بخشیدن زمان ، که یک روز را به چند هفته پهن و گسترش داده است .

این وقایع مسلما با قوانین طبیعی تطبیق ندارد ( بر حسب ظاهر وبه دلیل حدود اطلاع ما از این قوانین) و باید آن را از جهت سیطره نفس مجرد بر زمان توجیه کرد »


حضرت آیت  الله بهجت رض می فرمود که در نجف پاره دوزی بود که شب های جمعه به کربلا می رفت و هر هفته روضه ای در منزل خود برگزار می کرد. یکی از علما می گفت که مطلع شدم این آقا طی الارض دارد. نقشه ای کشیدم مراقبش شدم؛ عصر پنج شنبه زمانی که می خواست از نجف به کربلا برود پاکتی به ایشان دادم و گفتم به محض رسیدن به کربلا، این پاکت را به فلان کفشدار بده و بگو که زود باز کند.

وی افزود: این عالم می گفت هفته بعد این پاره دوز را به ناهار دعوت کردم و به او گفتم از آنچه داری به ماهم بگو! من از طی الارض شما می خواهم. به او گفتم: پاکتی که هفته قبل به شما دادم به شخصی که در نجف بود گفتم که زمانی که پاکت به دستت رسید ساعت آن را یادداشت کن و شما ساعت 6 از اینجا حرکت کردی چگونه شش و پنج دقیقه به کربلا رسیدی؟ شما بین نجف و کربلا را چگونه به این سرعت رفتید؟ مشخص است که طی الارض داری!

حجت الاسلام بهجت ادامه داد: آن پاره دوز مقاماتی داشت. انسان هایی وجود داشتند که اینگونه مقاماتی داشتند. افرادی هم ممکن است هیچ بویی از انسانیت نبرده باشد؛ مثل دولتمردان غربی که از اسرائیل آدم کُش حمایت می کنند و می گویند اسرائیل حق دارد آدم بکشد! این انسانیت است؟ کسی که اینچنین می اندیشد علم دارد؟ محترم است؟ هیچ عقل سلیمی این را نمی پذیرد.


آیت الله بهجت با بیان اینکه طی این مراحل برای عارف کامل و انسان کامل اصلاً ارزشی ندارد و  اصلاً برای انسان کامل هدف نیست، اذعان داشت: حالا در همین زمینه بنده خودم با مشاهداتی که داشتم با چشم خودم دیدم، چه حرکت هایی که حضرت آیت الله العظمی بهجت تصرف می کردند در نفوس و کارهای بسیار عجیبی را انجام می دادند، نمونه هایی از آنها را هم خودم دیدم، اما آیة الله العظمی بهجت مافوق اینها بود.
 
آیت الله منفرد با اشاره به نقل خاطره ای از دوران جوانی خود، ادامه داد: درس آیت الله العظمی بروجردی بود، بعد از درس من تصمیم گرفتم، هرجوری شده خودم را به آقای بهجت برسانم، بعد از درس دنبال ایشان حرکت کردم آمدم گذرخان، از گذرخان هم یک مقداری آمدیم پایین تر، منزل ایشان به اصطلاح یک منزلی بود استیجاری بود مال یک سید بزرگواری بود یک منزل محقّر و حتی خیلی محقّر بود، من دنبال ایشان حرکت کردم با فاصله صد متر تقریباً، همین طور که حرکت کردم یک مرتبه دیدم آقا ایستادند، وقتی که ایستادند از دور به من اشاره فرمودند بیا، همان جا من دیدم ایشان نیازی نیست که سرش را برگرداند پشت سرش را ببیند دیدم برای ایشان دیوار حاجب نیست، خدمتشان رفتم سلام کردم و بعد رفتیم منزل. بعد فرمودند که همین مقدار که حرکت کردی نصف راه را آمدی، نصف راه را هم باید با عمل بیایی و دستوراتی در این زمینه دادند که نصف راه را باید با عمل بیایی.

 

بایزید بسطامی

 

بایزید بسطامی در یکی از سفرهایش با امام جواد علیه السلام در دوران کودکی برخورد داشته و مطالبی آموخته است. او می گوید: زمانی در راه مسافرت به مکه به کودکی چهار ساله برخورد کردم و پیش خود گفتم: او کودکی است که اگر به او سلام کنم شاید معنای سلام را نداند و به سلام من بی اعتنا باشد؛ امّا اگر سلام دادن را هم ترک کنم یکی از آموزه های اخلاقی اسلام را عمل نکرده ام. تصمیم گرفتم که به او سلام کنم. وقتی سلام مرا شنید، سربلند کرد و فرمود: قسم به خدایی که آسمان را برافراشت و زمین را گسترد، اگر خدا امر به پاسخ سلام نکرده بود، سلام تو را پاسخ نمی دادم! آیا تو خودت را بزرگ می شماری و من در نظر تو به خاطر کمیِ سن و سال کوچک هستم؟ علیک السلام و رحمه اللّه برکاته و تحیاته و رضوانه. سپس گفت: خداوند راست فرموده است که: «وَ اِذا حُیّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها؛هر گاه به شما تحیت گویند پاسخ آن را بهتر از آن بدهید!» بعد از آن دیگر سکوت کرده و حرفی نزد. من گفتم: ادامه آیه این است: «اَوْرُدُّوها؛ یا لااقل به همان گونه پاسخ دهید.» فرمود: این بخش از آیه مربوط به کوته اندیشانی همانند توست!

 

من فهمیدم که او به رغم سن اندک خود از عارفان بزرگ و تأیید شدگان از سوی خداست. او به من گفت: ای ابایزید! کجا می روی؟

 

گفتم: قصد زیارت خانه خدا را دارم.

 

او از جای بلند شد و به من فرمود: آیا وضو داری؟

 

گفتم: نه وضو ندارم.

 

او مرا با خود ده گام برد که به رودی بزرگ تر از رودخانه فرات رسیدیم. او نشست و من هم در کنارش نشستم و به شکل شایسته و نیکویی وضو گرفت و من هم وضو گرفتم.

 

پرسیدم: این نهر چه نام دارد؟

 

گفت: این رود جیحون است و باز سکوت کرد. پس از اندکی آن پسر بچه به من فرمود: بلند شو برویم! باز به همراه او حرکت کردم. بیست گام رفته بودیم که به رودخانه ای بزرگ تر از فرات و جیحون رسیدیم. به من فرمود: بنشین و من نشستم! او رفت. من مردمی را دیدم که با مرکبهایشان از آنجا می گذشتند. پرسیدم: اینجا کجاست؟ گفتند: اینجا رودخانه نیل در یک فرسخی مصر است. ساعتی نگذشته بود که دوستم یعنی همان پسر بچه به نزدم آمد و فرمود: بلند شو برویم! باز هم من پشت سر او راه افتادم. حدود بیست گام برداشته بودیم که در افق مغرب زمین هنگام غروب آفتاب به درختان نخل زیادی رسیده و در آنجا نشستیم. بلند شده و به من فرمود: با من بیا! من لحظاتی پشت سر او راه رفته بودم که خودم را در خانه کعبه یافتم. از این همه عظمت و شکوه در شگفتی فرو رفته بودم، از مردی که خانه کعبه را به رویمان گشود پرسیدم: این پسر بچه کیست؟ او گفت: این آقای من امام محمد جواد علیه السلام است. با کمال تعجب در حالی که در مورد عظمت او به فکر و اندیشه فرو رفته بودم، گفتم: «اَللّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه؛ خداوند بهتر می داند که رسالت (امامت) خود را بر دوش چه کسانی قرار دهد.»

 

سفر استثنایی

 

علی بن خالد می گوید:

 

مدتی من در شهر سامرا بودم. در آنجا شنیدم مردی را از شام با قید و بند و زنجیر آورده اند و در سامرا حبس کرده اند. می گفتند که او ادعای نبوت کرده است. من با شنیدن این خبر کنجکاو شده و به محل حبس او رفتم. پس از تلاش های فراوان و راضی کردن مأموران موفق شدم تا با مرد زندانی ملاقات نموده و حال و روزش را از زبان خودش بشنوم. با او صحبت کردم و متوجه شدم که او شخصی بیهوده گو و غیر معتدل نیست؛ بلکه دارای فهم و شعور و منطق است. گفتم: اگر ممکن است قصه ات را برایم بگو و علت دستگیریت را توضیح بده! او گفت: من مدتی در سرزمین شام و محل رأس الحسین علیه السلام به عبادت و نیایش اشتغال داشتم. در یکی از شبها که در محراب ذکر خدا می گفتم شخصی به نزدم آمد و گفت: بلند شو با من بیا! من بلند شدم و چند قدم همراه او نرفته بودم که خودم را در مسجد کوفه دیدم! از من پرسید: آیا اینجا را می شناسی؟ گفتم: بله اینجا مسجد کوفه است. او در آنجا نماز خواند و من هم نماز خواندم. سپس او از آنجا بیرون رفت و من هم در پی او رفتم. چند قدمی نرفته بودیم که خودمان را در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله دیدیم. او به پیامبر صلی الله علیه و آله سلام داد و نماز خواند و من هم در پی او سلام دادم و در حرم نبوی صلی الله علیه و آله نماز خواندم. از آنجا بیرون آمدیم و اندکی راه رفتیم که من خودم را در مکه و در کنار خانه خدا دیدم! در آنجا به همراه او طواف کردم و او دوباره آهنگ حرکت کرد. چند گام نرفته بودیم که خود را در همان محل عبادت قبلی ام در شام دیدم. آن شخص با عظمت از نظرم پنهان شد. من از آن همه کمال و شکوه وی در حیرت بودم و در اندیشه عمیقی فرو رفتم. یک سال پس از آن واقعه، همان شخص را دیدم و با دیدنش خوشحال شدم. او دوباره مرا صدا زد و همانند سال قبل به آن مکانهای مقدس برده و مسجد کوفه و مرقد مطهر نبوی و خانه خدا را زیارت کرده و به جایگاه اولم در شام آورد. هنگامی که می خواست برود دامنش را چسبیده و التماس کردم که: [ای مولای من] تو را قسم می دهم به آن کسی که به تو این همه قدرت و کرامت بخشیده است که قطره ای از آن را به چشم خود دیدم، تو کیستی؟ او گفت: من محمد بن علی بن موسی بن جعفرم.

 

من این خبر حیرت انگیز را با شخصی در میان نهادم و کم کم گزارش به گوش محمد بن عبدالملک زیّات ـ از حکمرانان عباسی ـ رسید. او مأمور فرستاد و مرا دست بسته به عراق فرستادند و چنان که می بینی در اینجا هستم و به من تهمت ناروای ادّعای نبوت زده اند.

 

علی بن خالد می گوید:

 

از شنیدن قصه اش دلم به درد آمد و به او پیشنهاد کردم که دوست داری حقیقت را برای حاکم نوشته و توضیح دهم که تو بی گناهی؟ او پذیرفت.

 

من نامه ای نوشتم و احوال او را به محمد بن عبدالملک زیّات شرح دادم. او زیر نامه نوشت: به او بگو اگر راست می گویی همان فردی که تو را در یک شب از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و مکه برده است، بیاید و تو را از دست مأموران ما برهاند!

 

علی بن خالد می گوید:

 

من از پاسخ حاکم بسیار غمگین شدم و از اینکه نتوانستم به آن مرد بی گناه کمکی کنم متأثر بودم. مأیوس و نگران به منزل رفتم؛ امّا

 

شب نتوانستم بخوابم. صبح زود باز به سوی زندان حرکت کردم تا از احوال آن شخص بی گناه خبری بگیرم و مقداری با او صحبت کرده، از غصه هایش بکاهم و به او آرامش دهم. امّا با کمال شگفتی دیدم مأموران و زندانبانان با دلهره و اضطراب به این سمت و آن سمت می شتابند و مردم زیادی هم آنجا جمع شده اند. پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: آن مردی که ادّعای نبوت کرده بود با این همه مأمور و زندانبان دیشب ناپدید شده است و معلوم نیست در زمین فرو رفته یا پرنده ای او را ربوده است!

 

علی بن خالد می گوید:

 

فهمیدم که امام جواد علیه السلام آن یار وارسته خود را از زندان نجات داده است. شیخ مفید رحمه الله پس از نقل این ماجرا اضافه می کند، علی بن خالد که تا آن لحظه به مذهب زیدیه گرایش داشت، با مشاهده این اعجاز آشکار به مذهب امامیه به ویژه امامت حضرت جواد علیه السلام اعتقاد راسخ پیدا کرد و در اعتقادش ثابت قدم و استوار گردید.

jabeh_iframe{position:relative;}.jabeh_iframe iframe {border:0;position:absolute;top:0;left:0;width:100%; height:100%;}