وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

آخرین نظرات
  • ۱۵ بهمن ۹۶، ۲۳:۳۸ - پروژه متلب
    عالی
 

پرهیز از مخالطت زیاد با مردم

اى فرزند، اى محمد، و اى کسانى که از تبار منید، و اى دیگر مردمان از اهل من و اى برادران که این نوشته را خواهید خواند - و امیدوارم خداى جل جلاله هر مراقبتى که در نهان و آشکار اراده فرماید به شما بیاموزد - بدانید که رفت و آمد و مخالطت با مردم ، بیمارى و دردى سهمگین است ، و کارى است سخت که انسان را از یاد خداى جل جلاله باز مى دارد، و امروز این دشوارى به همانجا رسیده است که در زمان جاهلى جریان داشت در آن روزگار مردم از اشتغال به جلالت الهى غافل بودند، و به بتان مى پرداختند. پس اى فرزند، چندانکه توانى از رفت و آمد بسیار با مردم بپرهیز که من آزموده ام ، و دیده ام که رفت و آمد بسیار با مردم در دین مایه بیماریهاى خطرناک است ، از جمله گرفتاریهاى آن این است که امر به معروف و نهى از منکر گرفتار مى آیى . پس اگر از سر راستى و اداى امانت به این کارپردازى به یقین همه دشمن تو گردند، و به جاى آنکه به یاد رب العالمین جل جلاله باشى به دشمنى با مردم مشغول خواهى شد و اگر با آنان به نفاق و مداراپردازى ، پس آنان در مقابل مولاى تو، خدایان و الهه تو خواهند شد، و در پیشگاه الهى رسوا خواهى بود، چه او ترا مى بیند، و مى داند که در حضرت مقدس او به استهزا پرداخته اى و به خلاف آنچه در دل دارى تظاهر مى کنى ، و بدین گونه حرمت او را سبک مى شمارى و چنین مى پندارى که آگاهى مردم به ارزش تو مهمتر است تا آگاهى حق تعالى به تو و اگر شیطان ترا مغرور کرد، و نهاد بهیمى و جاذبه هوا و هوس و دنیا دوستى ترا فریفت ، و در دلت انداخت که تو نمى توانى با مردم از در انکار و اختلاف در آیى ، و با آنان نبرد کنى ، به آنان بگوى که مى توانى آنچه مى گویند نیرنگ و فریب است ، زیرا کسانى که حرمت پروردگار ترا بشکنند، و حرمت رسول او را که جد تست پاس ندارند، و حرمت پیشوایان معظم ترا نپایند، و این بى حرمتى را با انجام کارهاى ناپسندى مرتکب شوند، که حرمت مالک اولین و آخرین را و حرمت پیمبران و مرسلین را و همه عارفان را که اولیاى خداى جل و جلاله مى باشند، بشکنند و هتک ناموس دین کنند، همانا حرمت ترا نیز نمى پایند، و حرمت هیچ یک از مردمى را که تو گرامى مى شمارى پاس ‍ نمى دارند. شاهد مثال بر این نکته این است که اگر در مجلسى در مقابل مردم دستار از سر تو برگیرند، یا از روى سبک شمردن تو و اهانت به تو چیزى را به زور از تو بستانند، هرگز از آنان غفلت نمى کنى ، و چنین بهانه نمى آورى که قدرت درگیرى با آنان را ندارى ، بلکه بسا که به بهاى جان گرامى و هر چه که دارى با آنان درافتى و براى انتقام از آنان هر کوششى که در قول و فعل بتوانى بجاى آورى ، و از آنان بهر وسیله که باشد روى برگردانى ، و عمل آنان را ناشایسته شمارى ، و از دیگران در مقابله با آنان یارى جویى . پس با اینکه مى دانى هتک حرمت مولاى تو (فاطر الخلایق و مالک المشارق و المغارب ) مانند هتک حرمت تو نیست حرمت تو در مقایسه با حرمت عظیم کبیر حق تعالى هیچ است : پس چگونه رضا مى دهى که حرم تو از حرمت او بالاتر باشد، حال آنکه غرق نعمت اویى در قبضه اختیار او مملوکى ناتوانى آیا در حضرت مقدس او گستاخى چنین اهانتى را دارى ؟

عجز مردم از وفاى به عهد خود 

نیز از جمله زیانهاى معاشرت بسیار با مردم این است که بسا که چنین پیش ‍ آید که به عهده و پیمان مردم بیش از اطمینانى که به وعده هاى مولاى خود دارى ، اطمینان کنى ، و تو مى دانى که ممکن است آن ان پیش از انجام دادن وعده خود بمیرند، و شاید از قول خود تخلف ورزند، و به عهد خود وفا نکنند، و بسا که میان تو و سودى که از پیمان آنان باید ببرى مانعى ایجاد شود، و حوادثى روى دهد، و گرفتاریهایى ترا مشغول دارد که از انجام عهدشان استفاده نکنى .

پس شخص خردمند و فاضل چگونه راضى مى گردد که وعده مملوکى را که جنایت و خیانت و نپائیدن عهد و پیمان و امانت خوى اوست ، به وعده قادر بالذات و کریم بالذات ، که بین او و سایر مقدورات او حایلى موجود نیست ، ترجیح دهد؟

اجمالى از سرگذشت من

و اى فرزند، اى محمد، بدان که من بر آنم تا از هر کار که از یاد پروردگار جهانها بازم دارد با خلایق قطع رابطه کنم ، و در مشهد جدت امیر مومنان علیه السلام حضور یابم . در این کار از خداى جل جلاله از روى یقین استخاره کردم . اقتضاى استخاره چنین بود که به کلى در مسکن خود ترک معاشرت نکنم ، و تنها در اوقاتى که امید دارم که در پناه جلال ربانى از یاد خدا باز نمانم ، و به سلامت مانم به آن پردازم . اما اگر دیدم که دل کمترین توجهى به آنان دارد، بیدرنگ ترک معاشرت و گفتگو کنم . و اى فرزند، اى محمد، بدان که از جمله گرفتاریهاى من در مخالطت با مردم این بود که پادشاهان مرا شناختند، و به من مهر ورزیدند، چندانکه نزدیک بود سعادت این جهانى و آن جهانى من بر باد رود، و میان من و مالک من و صاحب نعمتهاى نهانى و آشکار، حجاب گردند. آنگاه مرا مى دیدى جامه ننگ و رسوایى در بر، در پى جاه و مقام این سراى فریب بر آمده ام ،

و ترا به سوى هلاک و تباهى و عذاب دوزخ مى کشانم . چیزى که مرا از خطر اقبال پادشاهان جهان و محبت آنها رهایى بخشید، و از زهرهاى کشنده تقرب به آنها به سلامت داشت ، همانا خداى جل جلاله بود پس من آزاد شده این مالک رحیم شفیق هستم ، و سبب آن بود که از آغاز زندگانى در دامان جدم (ورام ) و پدرم - قدس الله ارواحهم و کمل فلاحهم بودم ، که داعیان به سوى خدا بودند جل جلاله ، و دلبستگان او جل جلاله پس ‍ خداى تعالى مهر پیمودن راه و پیروى نشانه آنان را در دل من انداخت . من نزد آنان گرامى بودم ، با اینکه عادت معمول کودکان است که پدر یا مادر یا استاد، آنان راتادیب کنند، اما خداى جل جلاله مرا به این ماجرا نیازمند نفرمود.

من نوشتن و عربى را آموختم ، و علم شریعت محمدى صلى الله علیه و آله و سلم را نیز آن سان که در پیش گفتم ، آموختم و کتابهایى در اصول دین نخواندم . یکى از مشایخ استاد من از من خواست که به تدریس و تعلیم مردم پردازم ، و در مراجعات آنان فتوى دهم ، و راه علماى پیشین را بپیمایم . آنگاه دیدم خداى جل جلاله در قرآن شریف به جدت ((محمد))، آن صاحب مقام والا مى فرماید: و لو تقول علینا بعض الاقاویل لا خدنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین فما منکم من احد عنه حاجزین .  (2)

آیا مى بینى که این سخن از جانب پروردگار جهان ها براى تهدید کسى است که نزد او گرامى ترین موجود اولین و آخرین است ، در صورتى که سخنى را به حق تعالى نسبت دهد!

پس آنگاه که به این نکته توجه کردم و از مبادرت کردن به فتوى احساس ‍ کراهت نمودم ، و ترسیدم ، و پرهیز کردم ، که مبادا در کار فتوى قولى برخلاف گویم ، و در پى ریاست افتم ، که منظور از آن تقرب به حق تعالى نباشد پس در آغاز کار پیش از آنکه جامه قضا پوشم ، از آن امر هولناک کناره گرفتم و به راهنمایى علم ، به عمل صالح و کارهاى شایسته پرداختم .

روایتى است از امام صادق علیه السلام که مطلب مذکور را تایید مى کند حضرتش فرمود: ((فتوى براى کسى که با صفاى باطن و اخلاص در عمل و ایمان کامل در همه احوال از خداوند کسب فیض نمى کند، روا نیست ، زیرا فتوى ، حکم است و حکم بدون اذن و برهان خداوند صحیح نخواهد بود، وآنکه به استناد خبر و بدون مشاهده حکم کند، جاهل بوده و مواخذه مى شود، و آن حکم گناهى است که او مرتکب شده است )) (3)

و رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

جسورترین شما بر فتوى ، جسارتش بر خداوند از همه بیشتر است . آیا فتوى دهنده نمى داند که میان خدا و بنده اش قرار گرفته ، چنین شخصى حائل میان بهشت و جهنم است . (4)

سفیان بن عینیه مى گوید: چگونه دیگران از دانش من سود برند، در حالى که خود از آن سودى نمى برم ؟ فتوى دادن به حلال و حرام میان مردم شایسته کسى است که پیرو حق و تابع پیامبرش باشد، تا فتاواى صالح را از غیر صالح باز شناسد، و از همه مردم زمان و ناحیه و شهر خود با ایمان تر و عادل تر باشد.

رسول گرامى فرمود:

لیت و لعل باید فتوى داد، چرا که امر فتوا بسیار عظیم است . (5)

امیرمومنان خطاب به یک قاضى فرمود: آیا ناسخ را از منسوخ باز مى شناسى ؟

- خیر

آیا مقصود خداوند از مثلهاى قرآنى را یافته اى ؟

- خیر

پس هم خود هلاک شدى و هم دیگران را تباه نمودى (6)

فتوى دهنده نیازمند آن است که معانى قرآن ، حقایق سنن و باطن اشارتها را بداند، و از اصولى که بر آن اجماع و یا در آن اختلاف است ، آگاه باشد، و آنگاه حسن انتخاب داشته ، واعمالش صالح باشدت و آنگاه حکمت و سپس تقوى است ، و پس از طى این مراحل ، اگر توانست ، فتوى دهد. تا به اینجا کلام امام صادق علیه السلام بود که از مصباح الشریعه نقل نمودى )

نقل یک حکایت 

آنچه اى فرزند در راهنمایى و گشودن درهاى عنایات به تو نوشته ام ، نه از کسى آموخته بودم ، نه از کسى شنیده بودم ، بلکه گفتار مردم همه بر پایه ظاهر عبادت و صورت بخشیدن آن به مقتضاى عادت بود. سپس جماعتى نزد من آمدند و خواستند بین مردمى که اختلاف دارند، بر عادت فقیهان و علماى گذشته زمانهاى پیشین ، داورى کنم و امور طرفین اختلاف را اصلاح نمایم . پس به آنان گفتم که من چنین فهمیده ام که خرد من در مقام اصلاح کلیه امور زندگانى من است ، اما نفس من و هوا و هس من و شیطان بر آنند تا با مشغول ساختن من به امور دنیا مرا به هلاکت رسانند، و من بین خود و نفس خود و شیطان و هوا و هوس خویشتن درصدد آن برآمدم که به مجرد عدل داورى کنم ، و همه آنها را با عقل موافق گردانم . اما هیچ یک از آنها این راى را صواب ندانستند و خرد به زبان حال با من گفت : روانیست که در هلاکت خود به نادانى ، از آنها پیروى کنى . بالجمله ، من در این زندگى دراز موفق چشمم روشن گردد، و منازعه و اختلاف آنها برطرف شود. پس کسى که مى داند که در مدتى دراز انجام دادن داورى ناتوان بوده است ، چگونه در امرى وارد شود که داوریهاى بى پایان و بیشمار ویژه آن است ؟ به آنان گفتم : بنگرید و کسى را بیاید که عقل و نفس و طبیعت و هوا و هوس او با یکدیگر اتفاق داشته باشند، بر شیطان چیره و همه مانند یک دست در پى طاعت خدا و رضاى او باشند، و از امور مهمى که بر او واجب است فارغ باشد آرى ، چنین شخصى را بیابید، و داورى و محاکمه نزد او برید همانا اوست که وقتى دعوایى در محضرش طرح شود مى تواند به قطع و فص دعاوى و اصلاح اختلافات موفق گردد زیرا به چنین قدرتى مجهز است .

پس اى فرزند اى محمد، از ریاست دراین امر کناره جستم و به مقتضاى داورى خردمندان دیدم که شغل شاغل من در توجه به خداى جل جلاله و وارسى و پاکیزه نگاهداشتن نفس خویشتن است . (مرحوم سید بن طاووس ‍ در طى چند فصل مى پردازند به بیان اینکه : پدرش او را موظف به ازدواج نمود، و او مدتى از این امر اجتناب ورزید. اما پس از گذشت زمانى با تمسک به استخاره او را به ازدواج دختر وزیر ناصر بن مهدى در آورد. آنگاه سید در بغداد سکونت گزید، خلیفه ((مستنصر)) او را موظف به پذیرفتن بعضى از پستها نمود و او امتاع ورزید. خلیفه اصرار مى ورزید و سید نمى پذیرفت . میان آن دو گفتگوهائى رخ داد که مولف به ذکر آنها مى پردازد. تا آنجا که خلیفه به عمل سید رضى و سید مرتضى قدس سره استناد مى کند و مولف از آن پاسخ مى گوید. سید در دنباله کلام خود دوباره فرزندش را نصیحت مى کند و او را از وارد شدن در لهو و لعبهاى اهل دنیا و آداب و رسوم هاى پست و بدعتهاى مخالف با آئین محمدى صلى الله علیه و آله و سلم سخت بر حذر مى دارد و از وارد شدن در زمره حاکمان و شرافت دانستن آن نکوهش فراوانى مى نماید و مى گوید: ابتلاى به جنون و برص و جذام در تمام عمر، آسان تر از ابتلاى به این امر است . و با بیانى نیکو این مدعا را تبیین مى کند. آنگاه مى پردازد به حکایت کناره گیرى اش از ((حله )) و رفتن به مشهد امیرمومنان علیه السلام و آنگاه مشهد حسین علیه السلام و سپس ((سر من راى )) تا در عزلت کامل بسر برد، که آنجا از شهرها و آشنایانش دورتر بود، و گویا صومعه اى بود در بیابانى )


 

1-این بخش گزیده اى است از ((کشف المحجه لثمره المهجه )) تالیف سید بن طاووس که توسط دکتر اسدالله مبشرى به فارسى بازگردانده شده است . کشف المحجه را فیض کاشانى تلخیص کرد و در این گزیده از آن تلخیص سود برده ام .

2-(حاقه / 44) اگر رسول سخنى که ما نگفته باشیم به مانسبت دهد با کمال قدرت او را کیفر مى دهیم و رگ (حیات ) او را مى بریم و هیچ یک از شما قدرت جلوگیرى ندارد

3-مصباح الشریعه ، باب ششم ((لا تحل الفتیا لمن لا یستفتى من الله - عزوجل - بصفاء سره و اخلاص عمله و علانیته و برهان من ربه فى کل حال ، لان من افتى فقد حکم ، و الحکم لا یصح الا باذن من الله و برهانه ، و من حکم بالخبر بلا معاینه فهو جاهل ماخوذ بجهله و ماثوم بحکمه ))

4-مصباح الشریعه ، باب ششم ((اجراکم على الفتیا، اجراکم على الله - عزو جل - اولا یعلم المفتى انه هو الذى یدخل بین الله تعالى و بین عباده و هو الحاجز بین الجنه و النار؟

5-مصباح الشریعه ، باب ششم : ((و ذلک لربما و لعل و لعسى ، لان الفتیا عظیمه ))

6-مصباح الشریعه ، باب ششم : ((هل تعرف الناسخ من المنسوخ ؟ قال : لا، قال فهل اشرفت على مراد الله عزوجل - فى امثال القرآن ؟ قال : لا، قال : اذن هلکت و اهلکت .))

برنامه سلوک در نامه هاى سالکان،،به کوشش علی شیروانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی