إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ یان چاپ -->
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

Image result for ‫ایت الله سیستانی‬‎ Image result for ‫ایت الله بهجت‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎
آخرین نظرات

 

 

مکاشفه اصبغ بن نباته است که در کتاب مناقب شاذان بن جبرئیل قمى است ره که روایت کرده آن را از شیخ الاسلام ابى الحسن بن على بن محمد المهدى باسناد صحیح از اصبغ بن بناته که اوگفت که من با سلمان فارسى رحمه الله بودم در آن وقت که امیر مداین بود در زمان امیر المؤمنین علیه السلام زیرا که اورا عمر بن خطاب والى مداین گردانید وبرقرار بود تا آنکه امر خلافت وولایت در ظاهر امر بعلى بن أبى طالب علیهما السلام منتقل گردید. اصبغ میگوید روزى بنزد سلمان رفتم در حالتیکه مریض بود بان مرضى که در آن وفات نمود وچون اورا مریض دیدم اورا همه روز عیادت مینمودم در مرض اوبا آنکه امر اوشدید گردید ویقین بمردن نمود پس متوجه بمن شد وگفت یا اصبغ رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم بمن عهد کرده وفرموده یا سلمان چون وفات تورسد میت با توسخن گوید ومیخواهم بدانم که وفات من نزدیک شده یا نه

اصبغ گفت ى سلمان ى برادر من چه میفرمائى که من بجا آورم. سلمان گفت برووبا خود تابوتى بیاور وآنرا از برى من آماده کن بطورى که از برى اموات آماده مینمایند بعد ازآن مرا در آن گذار وچهار نفر حمال بردارند وبقبرستان برده بر زمین گذارند تا آنکه این مقصود ظاهر گردد اصبغ گوید گفتم حبا وکرامه پس بزودى بیرون رفته تابوتى حاضر کرده وچهار حمال بر آن گماشته اورا بر آن گذاشته روانه قبرستان شدیم وتابوت را بر زمین نهادیم پس سلمان گفت ى همراهان مرا روبقبله نمائید چون مواجه قبله گردید باواز گفت

السلام علیکم یا أهل عرصة البلا، سلام بر شما ى اهل عرصه بلا

السلام علیکم یا محتجبین عن الدنیا،سلام بر شما ى در پس پرده واقع شدگان از اهل دنیا جوابى نیامد پس دیگر باره فرمود

السلام علیکم یا من جعلت المنایا لهم غذاء سلام بر شما ى کسانى که شربت نا گوار مرگ را چشیده اید

السلام علیکم یا من جعلت الأرض علیهم غطاء، سلام بر شما ى کسانیکه در زیر زمین خوابیده اید

السلام علیکم یا من لقوا أعمالهم فی دار الدنیا، سلام بر شما ى کسانى که بجزى عملهى خود که در دنیا کرده اید رسیده اید

السلام علیکم یا منتظرین النفخة الأولى،

 سلمان الفارسی مولى رسول الله (ص) شما را قسم میدهم بخدى عظیم ونبى کریم که یک نفر از شما جواب مرا بگوید زیرا که منم سلمان فارسى آزاد کرده رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم وآن جناب بمن فرموده که یا سلمان چون وفات تونزدیک شود میتى با توسخن گوید ومیخواهم بدانم وفات من نزدیک شده یا نه.

 اصبغ گوید که چون کلام سلمان تمام شد ناگاه میتى از قبر خود آواز بر آورد که

 سلام ورحمت وبرکات خدا بر توباد ى آن کسانى که خانه ها بنا میکنید وخود فانى میشوید وبکارهى دنیا مشغول واز روز آخر غفلت وذهول دارید اینک ما مستمع کلام تووحاضر از برى جواب توهستیم بپرس آن چیز را که اراده دارى یرحمک الله

 پس سلمان فرمود ى کسى که بعد از مردن گویا شده وپس از حسرت وفات تکلم مینمائى آیا از اهل بهشت هستى بسبب عفوخدا یا آنکه از اهل آتش میباشى بسبب عدل خدا

گفت یا سلمان من از کسانى هستم که خدا بر اوانعام فرموده بعفووکرم خود واورا داخل بهشت کرده برحمت خود

 پس سلمان باوفرمود که یا عبد الله حالا که از اهل بهشت هستى مرگ را از برى من وصف کن وبگوکه چگونه یافتى آنرا وچه چیز از آن ملاقات نمودى وچه مشاهده کردى وچه دیدى
  آن میت گفت یا سلمان چه میپرسى وچه میگوئى قسم بخدا که جدا کردن بمقراضهى کارى وبریدن با اره هى نجارى هر آینه بر من آسانتر است از صدمه وگزیدن مرگ

اى سلمان بدانکه من در دنیا از کسانى بودم که خداوند ایشان را الهام بخیر فرموده وبودم که اعمال خیر میکردم وفریضه هى خدا را ادا میکردم وکتاب خدا را تلاوت مینمودم ودر احسان بوالدین حریص بودم واز حرام محارم اجتناب مینمودم واز مظالم عباد دورى میکردم ودر طلب حلال بجهه خوف از روز سوال خود را بتعب ورحمت میانداختم

 نا گاه در عین لذت وغبطه وفرح وسرور بودم که مریض گردیدم وچند روزى بر مرض ماندم تا آنکه زمان کامرانى بگذشت واجل موعود در رسید

وشخصى عظیم الجثه مهیب المنظر حاضر گردید ودر مقابل روى من بطوریکه نه باسمان بالا میرفت ونه بزمین نزول مینمود بایستاد پس اشاره بچشم من کرد وآن را کور گردانید واشاره بگوش من کرد وآنرا کرد گردانید واشاره بزبان من کرد وآنرا لال گردانید پس من گردیدم کور وکر ولال

 پس من باوگفتم که توکیستى ى آنکه مرا از مال واهل واولاد بازداشتى

 گفت منم ملک الموت آمده ام که تورا از خانه دنیا بخانه آخرت نقل کنم زیرا که مدت توبگذشت ومرگ تودر رسید پس با اودر مکالمه بودم

 وروح مرا جذب نمود وهیچ جذبه از آن جذبات که بر من وارد آورد نبود مگر مانند آنکه از آسمان شدتى بر زمین وارد آید پس آن جذبات باین طور بود تا آنکه روح من بسینه من رسید بعد از آن بیک حربه بمن اشاره نمود که اگر بر کوه وارد میگردید گداخته واز هم میپاشندپس روح مرا از راه بینى بیرون کشید

پس در آن وقت آواز گریه از اهل خانه من بلند گردید ونبود چیزى که گفته شود یا آنکه کرده شود مگر آنکه من آنرا میدیدم ومیشنیدم
  پس چون گریه وجزع ایشان بر من شدید گردید ملک الموت غضبناک بر ایشان نگریست وگفت ى جماعت گریه وجزع شما بر چه چیز است

 قسم بخدا که من ظلم باونکردم که شکایت نمائید وعداوتى با اونداشتم که فریاد کنید وگریه نمائید بلکه ما وشما بندگان یک خداوندیم واگر شما را بقبض روح ما امر مینمود چنانکه ما را مامور بقبض روح شما فرمود هر آینه اطاعت اومیکردید چنانکه ما کردیم قسم بخدا که ما اورا نگرفتیم مگر بعد از آنکه رزق اوتمام شد واجل اودر رسید واوبر خداوند کریم وارد گردید که حکم نماید در حق اوآن چیز را که خواهد واوبر همه چیز قادر است پس اگر صبر کردید اجر یابید واگر جزع نمودید مواخذ گردیدید مرا بسوى شما رجعتها خواهد بود تا آنکه پدران ومادران شما را ببرم وپسران ودختران شما را قبض روح نمایم

ثم انصرف عنی والروح فوق رأسی تنظر إلی

بعد از آن ملک الموت از نزد من برفت وروح مرا با خود برد پس ملکى دیگر بیامد وروح مرا از اوبگرفت وآنرا در جامه از حریر پیچید وآنرا با خود بالا برد بیک طرفه العین ودر محضر پروردگار بگذارد وچون روح من در محضر پروردگار حاضر گردید خداوند عزوجل سوال فرمود روح مرا از گناهان صغیره وکبیره واز نماز وروزه شهر رمضان وحج بیت الحرام وقرائت قرآن وزکاه وصدقات واز وظایف ایام واوقات وطاعت والدین وقتل نفس محترمه بغیر حق واکل مال یتیم واز مظالم عباد واز نماز در تاریکى شب در آن وقت که مردم در خوابند ومانند اینها بعد از آن روح مرا بر زمین بر گردانیدند باذن خداوند

 پس غسال بنزد من آمد وبدن مرا برهنه نمود از جامه هى من پس در آن وقت روح من غسال را آواز داد که ى بنده خدا مدارا کن با این بدن رنجور بخدا قسم که من بیرون نیامدم از رگى از رگهى آن مگر آنکه آن رگ بریده شد ونه از عضوى از اعضى آن مگر آنکه جدا گردید پس بخداوند سوگند که اگر غسال این مقال را میشنید دیگر میتى را غسل نمیداد

بعد از آن غسال آب بر بدن من جارى نمود ومرا سه غسل داد ودوسه قطعه کفن پیچید وحنوط نمود واین بود آن ذخیره که من از مال دنیا با خود بخانه آخرت بردم پس انگشترى از انگشت دست راست من بر آورد بعد از آنکه از تغسیل فارغ گردید وآن را بپسر بزرگ من تسلیم نمود وگفت خدا تورا بر مصیبت پدرت اجر دهد وجزا ومزد تورا نیکوگرداند بعد از آن کفن مرا بر من پیچید وتلقین نمود وبکسان من گفت بیائید واورا وداع نمائید که دیگر اورا نمى بینید پس همگى بوداع من شتافتند ووداع آخرین کردند

 پس مرا بر تابوتى از چوب گذاشتند وروح من در آن وقت در میان کفن وروى من بود پس جسد مرا بردند در مصلى گذاشته بر من نماز کردند پس چون فارغ شدند مرا بسوى قبرستان بردند وچون در قبر گذاشتند هولى عظیم بر من غالب گردید
  یا سلمان یا عبد الله بدانکه چنان نمود که گویا مرا از آسمان بزمین انداختند پس خشت بر قبر من چیدند وخاک بر آن ریختند پس در آن وقت روح بر من وارد گردید وچشم وگوش بینا وشنوا شد وچون همراهان روى بانصراف گذاشتند من متحسر ومتاسف گردیدیم وگفتم یا لیتنى کنت من الراجعین یعنى کاش من از جمله رجوع کنندگان بودم

ناگاه گوینده را شنیدم که میگوید

 گفتم توکیستى که با من سخن میگوئى گفت منم ملک منبه مرا خدا موکل فرموده است بر بندگان خود که ایشان را آگاه کنم بعد از مردن تا آنکه اعمال خود را در محضر پروردگار بنویسند
  بعد از آن مرا کشید وبنشانید وگفت بنویس اعمال خود را

 گفتم که من آنها را احصا نمیتوانم کرد ودر خاطر ندارم

 یعنى خداوند اعمال بندگان را احصا فرمود وایشان نسیان کردند بعد از آن گفت من میگویم وبیاد میاورم توبنویس

 گفتم کاغذ ندارم گوشه کفن مرا گرفته بدست من داد ناگاه آن کاغذى شد وگفت این صحیفه تست

 گفتم قلم ندارم گفت انگشت سبابه قلم تو

 گفتم مرکب ندارم گفت آب دهنت مرکب تو

بعد از آن هر کار که در دنیا کرده بودم ذکر نمود وباقى نگذاشت از اعمال صغیره وکبیره من چیزى را مگر آنکه احصاء نمود وبخاطرم آورد چنانکه خدا فرموده ووجدوا ما عملوا حاضرا ولا یظلم ربک احدا یعنى یافتند آنچه را که کرده بودند حاضر وظلم نمیکند پروردگار توکسى را

 بعد از آن نوشته را گرفت وآن را بخاتمى مهر کرد وطوقى بر گردن من آویخت وچنان سنگین بود که گویا کوههى دنیا را در گردن من طوق کردند

 (وکل إنسان ألزمناه طائره فی عنقه ونخرج له یوم القیامة کتابا یلقاه منشورا اقرأکتابک کفى بنفسک الیوم علیک حسیبا) ثم انصرف عنی باوگفتم که ى منبه چرا این کار را با من کردى گفت مگر قول پروردگار خود را نشنیده که فرموده هر انسانى را نامه عمل اورا در گردن اومى بندیم وبیرون میاوریم از برى اودر روز قیامت آن کتاب را ومى بیند آنرا پس اورا میگوئیم که بخوان نامه عمل خود را امروز خودت از برى رسیدن حساب خود کافى هستى بعد از آن گفت که روز قیامت تورا باین خطاب مخاطب سازند واین کتاب را پیش چشم توگشوده بگذارند تا آنکه توشهادت بر نفس خود بدهى پس از آن ملک منبه از نزد من برفت

 پس منکر بنزد من بیامد با صورتى عجیب وهیئتى مهیب ودر دست اوگرزى بود از آهن که اگر جن وانس اجتماع مینمودند قادر به حرکت دادن آن نبودند پس صیحه بمن زد که اگر جمیع اهل زمین آنرا میشنیدند میمردند

بعد از آن بمن گفت یا عبد الله خبر ده مرا که پروردگار توکیست ودین توچیست وپیغمبر توکیست وچیست آنکه توبر آن بودى وقول تودر دار دنیا چه چیز بود چون آن دیدم وشنیدم از شدت فزع زبانم بسته شد ودر کار خود متحیر ماندم وندانستم که چه بگویم ونماند در بدن من عضوى مگر آنکه از ترس از کار خود بماند پس رحمت خداوند شامل حال من گردید ودل من بجا آمد وزبان من گویا گردید پس باوگفتم که یا عبد الله چرا مرا بفزع انداختى وحال آنکه من میدانم ومیگویم اشهد ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله وان الله ربى وان محمدا نبیى والاسلام دینى والقرآن کتابى والکعبه قبلتى وعلى امامى والمومنون اخوانى واشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له وان محمدا عبده ورسوله اینست قول من واعتقاد من وخداوند خود را در روز قیامت با این ملاقات خواهم کرد چون منکر این بشنید متوجه گردید وگفت یا عبد الله حالا بشارت باد تورا بسلامتى ورستگار گردیدى این سخن بگفت وبرفت.

پس نکیر بنزد من آمد وبر من صیحه بزد واز صیحه اول هولناکتر بود واز آن صیحه اعضى من مانند انگشتان مشتبک وبعض آنها از بعض دیگر جدا گردید بعد از آن گفت که یا عبد الله بیاور الان اعمال خود را چون این دیدم وشنیدم در رد جواب حائر ومتفکر شدم پس خداوند غفار آن شدت خوف ورعب را از من صرف کرد ومرا بر حجت ویقین موفق نمود وباوگفتم که یا عبد الله با من مدارا کن زیرا که من از دنیا بیرون آمدم وحال آنکه میگفتم اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له واشهد ان محمدا عبده ورسوله وان الجنه حق والنار حق والصراط حق والمیزان حق والحساب حق ومسائله منکر ونکیر حق والبعث حق وان الجنه وما وعده الله فیها من النعیم حق وان النار وما وعد الله فیها من العذاب حق وان الساعه آتیه لا ریب فیها وان الله یبعث من فى القبور یعنى من شهادت میدهم که خدا یکى است وشریک ندارد ومحمد صلى الله علیه وآله وسلم بنده ورسول اواست وبهشت حق است وآتش وصراط ومیزان وحساب حق است وسوال منکر ونکیر حق است وقیامت حق وبهشت وثواب آن ودوزخ وعذاب آن حق است چون نکیر این بشنید متوجه بمن گردید وگفت یا عبد الله بشارت باد ترا بنعمت دائم وخیر باقى پس مرا بخوابانید وگفت بخواب مانند عروسان بعد از آن از طرف سر من د رى ببهشت گشود واز طرف پى من درى به اتش بعد از آن گفت یا عبد الله نظر کن بان بهشت که فائز به آن گردیدى وبان جهنم که از آن خلاص شدى پس در جهنم را از طرف پى من مسدود نمود ودر جنت را که در طرف سر من بود باقى گذارد که از آن نسیم بهشت مرا بگیرد ونعمت آن برسد وقبر مرا بقدر مد بصر وسیع نمود وبرفت پس اینست یا سلمان حال وحدیث من وآن شداید اهوال را که دیده ام وخدا را گواه میگیرم که تلخى مردن در حلق من تا روز قیامت باقى خواهد ماند

 یعنى بترس ى سوال کننده از وقوف در موقف سوال این بگفت وساکت گردید.

پس چون شهادت خود را تمام کرد جان خود را بجان آفرین تسلیم نمود وبجوار رحمت خدا شتافت رضى الله عنه اصبغ گوید که ما در خیال تدبیر امر اوفرورفتیم ناگاه مردى را دیدیم که بر استر اشهب سوار ونقابدار بر ما ظاهر وآشکار گردید وبر ما سلام کرد وفرمود یا اصبغ در امر سلمان جد وجهد نمائید دانستیم که آن بزرگوار حیدر کرار است پس ما مشغول کار اوشدیم وخواستیم که از برى اوتحصیل کافور نمائیم فرمود بیائید که با من هست آنچه میخواهید پس آب وتخته حاضر کردیم واورا بدست خود غسل داد وکفن وبر اونماز کردیم واورا دفن نمودیم وآن بزرگوار اورا در لحد خوابانید وچون از دفن اوفارغ گردید واراده انصراف نمود من بدامن اوچسبیدم واز اوپرسیدم که
یا امیر المؤمنین وفات سلمان را از کجا دانستى وچگونه باین زودى تشریف آوردى پس آن بزرگوار بسوى من نگریست وفرمود یا اصبغ با خدا عهد نما مادام که من در دار دنیا هستم آنرا بکسى نگوئى عرض کردم یا امیر المؤمنین من بعد از تومیمانم فرمود آرى عمر توطولانى شود عرض کردم عهد نمودم بانکه در حیات توبکسى این راز را نگویم

فرمود یا اصبغ رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم مرا باین خبر داد زیرا که در همین ساعت در کوفه نماز کردم وبمنزل خود برگردیده خوابیدم رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم را دیدم که فرمود یا على سلمان در مداین وفات کرد اورا دریاب پس من ضروریات کار را برداشتم وبر استر خود سوار شدم وخداوند زمین را از برى من پیچانید ودور را نزدیک گردانید پس آمدم چنانکه دیدى این بفرمود واز نظر من برفت بطوریکه ندانستم نزول بزمین نمود یا آنکه صعود باسمان فرمود ونماز مغرب آن روز را در کوفه ادا نمود
وعن زاذان خادم سلمان قال: جاء أمیر المؤمنین (ع) لیغسل سلمان فرفع الشملة عن وجهه فتبسم سلمان وهم أن یقعد فقال أمیر المؤمنین (ع): عد إلى موتک فعاد، أقول:

یا أمیر المؤمنین یعز علینا معشر المحبین بأن توافی سلمان من المدینة إلى المدائن وتغسله بیدک وتحنطه وتکفنه وتدفنه، ویبقى ولدک الحسین طریحا جریحا ملقى على الرمضاء بلا غسل ولا کفن ملقا ثلاثا الخ، ولقائل أن یقول: إن لم یحضره أمیر المؤمنین (ع) فقد حضره ولده السجاد زین العابدین لکن ما غسله، ولا کفنه، ولا حنطه بل اکتفى بدلا عن ذلک بباریة حمل علیها جسد أبیه الحسین (ع) الخ.