وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

آخرین نظرات
  • ۱۵ بهمن ۹۶، ۲۳:۳۸ - پروژه متلب
    عالی

مرگ و ماهیت حقیقی آن قسمت دوم

جمعه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۲۰ ب.ظ

از امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیدند: ((مرگ )) چیست ؟ حقیقت آن پیش ما مجهول است . فرمود:((مرگ )) برای مؤ منان بهترین سرور و خوشحالی است (مانند وقتی که ) انسان را از زندان تنگ و تاریک و کثیف به باغ های سبز و خرم منتقل کنند و برای کفار مانند آن است که آنها را از باغ های باصفا و پر درخت و نعمت به سوی آتش سوزان انتقال دهند.

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به اصحاب خود فرمودند: ((مرگ )) مانند پل است که از یک طرف آن عبور کنید و به طرف دیگر روید که این طرف پل ، ناراحتی و سختی و مشکلات فراوان باشد و آن طرف باغستان ها و کاخ های مرفه و پرنعمت . آیا کدام از شما ناراحت است که از زندان تاریک و پر جانور به سوی قصرهای عالی انتقال یابد.

((مرگ )) برای دشمنان ما، مانند کسی است که او را از قصرها به سوی زندان برند! همین طور جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:((الدنیا سجن المؤ من و جنه الکافر و الموت جسر هؤ لاء)) (مؤ منان ) الی جناتهم ، و (کفار) الی جحیمهم ))دنیا زندان مؤ من و بهشت کافر است و ((مرگ ))، پل مؤ منان و دوستان ما به سوی بهشتشان و پل کفار به سوی جهنمشان است .

مرگ پاک شدن از گناهان

امام حسن عسگری علیه السلام نقل می کند: پدرم امام هادی علیه السلام به عیادت یکی از اصحابش که در بستر مرض افتاده بود تشریف برد و دید آن مرد گریه می کند و از ترس ((مرگ )) در جزع و فزع است .

فرمود: ای بنده خدا! تو از ((مرگ )) در هراس و گریه ای ، برای این که معنای ((مرگ )) را نمی دانی . بعد از آن فرمود: من از تو سئوالی می کنم .

جواب بگو!

اگر فرضا تمام بدن ترا چرک و کثافات فرا گیرد و از بسیاری این چرکها و کثافات و پلیدی هایی که در تو نشسته است در رنج و آزار باشی و در عین حال دمل هایی در بدن تو پدیدار شود و مرض جرب و سودای خشک پیکر ترا فراگیرد و بدانی اگر حمام بروی و بدن خود را بشویی تمام این مرض ها و کثافات از بین می رود و بدن تو پاک و پاکیزه می شود، آیا دوست نداری که به حمام روی و شستشویی بنمایی و تمام این چرک ها و آفات را از بین ببری و از خود دور کنی ؟ یا آن که رفتن به حمام را ناپسند داری و حاضر نیستی بدان جا، گامی نهی و با تمام این کثافات و آفات صبر می کنی و می سازی ؟

مریض عرض کرد: یا بن رسول الله ! دوست دارم به حمام بروم و تمام آلودگی ها را بزدایم و از خود دور گردانم .

حضرت فرمود: ((مرگ )) هم برای انسان مؤ من در حکم حمام و تطهیر و شستشو است ، آن چه از گناهانی که انجام داده ای و به واسطه طول مرض و سایر امور هنوز از بین نرفته و باقی است ، به واسطه ((مرگ )) تمام آنها از بین می رود و از بدی ها و گناهان پاک و پاکیزه بیرون می آیی .

ای مرد! بدان که چون بر ((مرگ )) وارد شوی و از این دریچه عبور نمایی از هرگونه اندوه و غصه و آزار و رنجی نجات یابی و در دامان هرگونه سرورو فرح و انبساطی قرارگیری .سخنان آن حضرت در مریض اثر کرد، دلش آرام گرفت و از طپش ایستاد. با نهایت خرسندی و نشاط چشمان خود را فرو بست و جان به جان آفرین تسلیم نمود.

نیز از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نقل شده : از رسول خدا شنیدم که فرمود: مؤ من وقتی از دنیا می رود، اگر گناهان او به اندازه گناهان همه اهل زمین باشد ((مرگ )) او باعث می شود که همه آن ها بخشیده شود و از گناهان پاک گردد.

نیز از امام صادق نقل شده : ((مرگ )) کفاره گناهان هر مؤ منی است . (مؤ من به واسطه ((مرگ )) تصفیه و تزکیه و تطهیر می شود.

مرگ ترسناک است

حال که حقیقت مرگ را فهمیدیم ، لازم است بدانیم : با این که ((مرگ )) یک امر حتمی است ، چرا اکثر مردم از آن در هراسند؟

اگر ((مرگ )) نیستی و فنا و انهدام نیست چرا بعضی از آن می ترسند؟ چرا از مردن وحشت و خوف دارند؟ چرا نام ((مرگ )) و مردن که پیش می آید ناراحت می شوند و با چشم دیگری به آن نگاه می کنند؟ حتی از شنیدن نام ((مرگ )) کراهت دارند؟

بزرگان دین چند چیز را علت ترس از مرگ دانسته اند:

اول : این که وقتی انسان حقیقت ((مرگ )) را فانی شدن و از بین رفتن پندارد، از آن می هراسد و از شنیدن نامش می گریزد تا چه رسد به خود آن . ولی اگر حقیقت آن را، آن چنان که هست دریابد و بدان یقین کند ترسش می ریزد و ((مرگ)) را جز کمال و ترقی چیز دیگری نخواهد یافت و به آن عشق می ورزد.

امیرالمؤ منین علیه السلام که حقیقت ((مرگ )) را به روشنی دریافته و معنی آن را درک کرده است چنین می فرماید:والله لابن ابیطالب انس بالموت من الطفل بثدی امه .

((به خدا سوگند که انس پسر ابوطالب به مرگ از انس به پستان و شیر مادرش بیشتر است .))در مورد متقین و چگونگی علاقه آنها به مرگ در خطبه همام می فرماید: اگر خداوند اجل و مدتی در دنیا برایشان تعیین نمی فرمود، از شوق ثواب و بیم عذاب حتی یک چشم بهم زدن نیز جان در بدشان قرار نمی گرفت .

و همسر آن حضرت فاطمه زهرا (س ) ((مرگ )) خود را از خداوند می خواهد و می فرماید:اللهم عجل وفاتی سریعا((خدایا! هر چه زودتر مرگ را برسان .)) (و از این دنیای پر درد و رنج مرا نجات ده و به آخرتی که جاوید است منتقل کن .)

دوم : دلبستگی به دنیا. ترس از((مرگ )) گاهی به خاطر دل بستگی به دنیا است ، انسانی که عمر خود را صرف تیمار بدن کرده باشد هنگام مرگ و انتقال روح به عالم جدیدی بسیار بیم ناک است ؛ زیرا او در لجن زار طبیعت غوطه ور بوده و با عالم جدیدی که بدان جا منتقل می شود هیچ آشنایی ندارد. وی دنیا را منزل حقیقی خود پنداشته ، به آن خو گرفته و دلبستگی شدیدی پیدا کرده است ، از این رو هنگام احتصار و قالب تهی کردن ، حالت بسیار بدی او دست خواهد داد.ولی همین انسان ،

اگر در این عالم رشته ارتباط خود را با عالم آخرت محکم کند، به پروردگار میل و علاقه و محبت بورزد و با ساکنین حرم قدس الهی آشنا شود، به اهل بیت عصمت و طهارت تمسک جوید و همت خود را صرف دنیا نکند، با اشتیاق فراوانی به عالم دیگر منتقل می شود و به محل خویش پرواز می کند. نه تنها از ((مرگ )) نمی ترسید، بلکه آن را شیرین تر از عسل می یابد.

سوم : تهیه نکردن توشه : سومین علت ترس از ((مرگ ))، این است که ما توشه راهی برای سفر آخرت آماده نکرده ایم و عمل نیکی انجام نداده ایم تا باعث نجات ما شود. اگر آخرت خود را آباد کرده و از پیش چیزی فرستاده باشیم و یقین بدانیم که آن جا در رفاه هستیم ، منزل و مکان آماده و آباد داریم ، چرا از ((مرگ )) بترسیم و وحشت داشته باشیم ؟

شخصی به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم آمد و عرض کرد: یا رسول الله ! چرا من از ((مرگ )) کراهت دارم ؟ فرمود: آیا مال و ثروتی داری ؟ عرض کرد: بلی ، فرمود: برای قیامت خودت چیزی فرستاده ای ؟

عرض کرد: خیر، فرمود: به همین علت از ((مرگ )) می ترسی و کراهت داری .

در مجلسی که امام حسن مجتبی علیه السلام حضور داشتند، صحبت از ((مرگ )) شد. شخصی عرض کرد: یابن رسول الله ! چرا ما از مرگ خوشمان نمی آید؟ فرمود: برای این که آخرت خود را خراب و دنیایتان را آباد کرده اید، ازاین جهت ناراحتید که از عمران و آباد به سوی خرابه و ویرانه منتقل شوید.

هم چنین کسی از اباذر پرسید: چرا ما از مرگ ناراحت و گریزانیم . در جواب گفت : چون دنیای خود را آباد و تعمیر نموده و آخرت را ویران کرده اید. لذا خوشتان نمی آید که از عمران به خرابه روید.

قرآن مجید هم ، اعمال نادرست و خلاف مردم را که موجب کیفر و عذاب الهی است ، تنها عامل ترس از مرگ معرفی می کند و می فرماید:ععع قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین و لا یتمنونه ابدا بما قدمت ایدیهم و الله علیم بالظالمین (ای محمد) ((بگو: ای کسانی که یهودی شده اید! اگر می پندارید که تنها شما دوستان خدا هستید نه دیگران ، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید، ولی آنان به سبب کارهای نادرست و زشتی که انجام داده اند هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد و خداوند به (اعمال ) ظالمان آگاه است )).

آری ، کسانی از ((مرگ )) می ترسند که عمرشان را در غیر طاعت خدا سپری ساخته اند وگرنه افرادی که علی گونه زندگی کرده اند همانند او به مرگ بیش از طفل به پستان مادر علاقه دارند.نیز آن حضرت درباره آمادگی برای ((مرگ )) می فرماید: کسی که واجبات را انجام داده و محرمات را ترک نموده است و مکارم اخلاق را داراست باکی ندارد که ((مرگ )) بر او وارد شود یا او مرگ .

حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: زیرکترین افراد کسانی هستند که بیشتر به یاد ((مرگ )) باشند و خود را برای آن آماده نمایند.

مرگ مؤ منان:

مؤ منان و نیکوکاران ، ظالمان و بدکاران ، از همان لحظه ((مرگ )) از هم جدا می شوند و حالات متفاوتی دارند. یا تعبیر دیگر، نتیجه های اعمال و عقائدشان ، از همان لحظه کم کم ظاهر و آشکار می گردد.موقع جان دادن مؤ منان ، فرشتگان رحمت ، با کمال مهربانی و لطف ، با اخلاق نیک و بشاشت برای قبض روح آنها و آنان را به بهشت بشارت می دهند. قرآن در این باره چنین می فرماید:ععع الذین تتوفاهم الملائکه طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنه بما کنتم تعملون .((پرهیزکاران کسانی هستند که ملائکه (قبض ارواح و فرشتگان رحمت ) روحشان را می گیرند. در حالی که (از نظر عقیده و گفتار و کردار)، پاک و پاکیزه اند. به آنها می گویند: سلام بر شما باد. (سلامی که نشانه سلامت و امن و امان است ) به خاطر اعمال نیکی که انجام می داده اید داخل بهشت شوید)).

در واقع ، پاداش پاکی و تقوا چیزی جز این نیست که فرشتگان الهی با سلام و درود از ایشان استقبال کنند و آنها را به بهشت دعوت نمایند، دعوتی که آمیخته با لطف و محبت و احترام باشد!

در این جا ممکن است بهشتی که فرشتگان می گویند داخل آن شوید، اشاره به بهشت برزخی باشد که مؤ منان ، بعد از قبض روح شدن داخل آنمی شوند و ممکن است اشاره به بهشت قیامت باشد که بهشت برزخی درهای آن حساب می شود.((مقربین و مؤ منین نیکوکار هنگامی که در آستانه مرگ قرار می گیرند در نهایت آرامش و راحتی و شادی چشم از جهان می پوشند. خداوند درباره آنان می فرماید:فاما ان کان من المقربین فروح و ریحان و جنت نعیم و اما ان کان من اصحاب الیمین فسلام لک من اصحاب الیمین 

کسی که در حالت احتضار و واپسین لحظات زندگی قرار می گیرد اگر از مقربان باشد در نهایت راحتی و آرامش و روح و ریحان است ، و در بهشت پر نعمت جای می گیرد.

((اما اگر از مؤ منان نیکوکار اصحاب یمین باشند، (همان مردان و زنان صالحی که نامه اعمالشان به نشانه پیروزی و قبولی به دست راستشان داده می شود) به ایشان گفته می شود: سلام بر تو از سوی دوستانت که از اصحاب یمین هستی .

پس مؤ منان نیکوکار هنگام ((مرگ ))، به راحتی و ناز و نعمت ، به آرامش کامل ، به رحمت و مغفرت از گناهان ، به آزادی از آتش دوزخ ، به بشارت به دخول در بهشت دست می یابند.

با آمدن ((مرگ ))، پرده حجاب برداشته شده ، و ارتباطشان با محبوبشان نزدیک تر و روشن تر می گردد، طبیعی است در آن حال فرح و سروری بر روحشان غالب می شود و در آن دم به زبان حال می گویند:ح

مرگ ظالمان

گفته شد: مؤ منان و ظالمان ، از همان لحظه ((مرگ )) از هم جدا می شوند، نتایج اعمال و عقائدشان ، از همان لحظه ظاهر و آشکار می گردد.

ظالمان و بدکاران ، به خلاف مؤ منان که به آن ها گفته می شود داخل بهشت شوید، به آنان هم گفته می شود، شما داخل جهنم شوید و جاودانه در آن بمانید قرآن درباره آنان چنین می فرماید:

ععع الذین تتوفاهم الملائکه ظالمین انفسهم فالقوا السلم ما کنا نعمل من سوء بلی ! الله علیم بما کنتم تعملون (42)

((ظالمان بدکار و کافران کسانی هستند که فرشتگان (قابض ارواح ) هنگام مرگ روحشان را می گیرند،

در حالی که آن ها به خود ظلم و ستم کرده اند، در این هنگام تسلیم می شوند و اظهار ایمان می کنند(ایمانی که فرعون حین غرق شدن به وحدانیت خدا آورد) و می گویند(خدایا ما در دنیا) کار بدی انجام نمی دادیم . گفته می شود (چنین است ) بلکه خداوند دانا است به آن چه انجام می دادید.)) سپس به آن ها گفته می شود:

فادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فلبئس مثوی المتکبرین (43)

(حال که دروغ می گویید و با این همه گناه و جنایت ، منکر گناهان خود می شوید) ((از درهای جهنم داخل آن شوید و جاودانه در آن بمانید آنجا چه جای بدی برای متکبران و ظالمان است .))

آری ، وقتی که خود را در آستانه مرگ می بینند و پرده های غرور و غفلت از مقابل چشمانشان کنار می رود، فورا تسلیم می شوند و می گویند: ما کار بدی انجام نمی دادیم ! آن ها هر گونه کار بد و زشت را که در دنیا انجام می دادند انکار می کنند آنان دروغ می گویند به خاطر این که دروغ بر اثر تکرار، صفت ذاتی آنها شده است یا می خواهند بگویند، ما می دانیم این اعمال را انجام داده ایم ولی اشتباه کرده ایم و سوء نیتی نداشته ایم ؟

(منافقان و ظالمان بعد از آن که حق برای آن ها ثابت شد و باز مخالفت کردند درباره ایشان گفته می شود: ((حال آن ها ((مرگ )) چگونه خواهد بود هنگامی که فرشتگان مرگ روحشان را قبض می کنند در حالی که بر صورت و پشت آن ها می زنند.))

آری ، این فرشتگان ، ماءمورند که در آستانه مرگ ، مجازات و جزای آن ها را شروع کنند تا طعم تلخ کفر و نفاق و لجاجت و عناد خود را بچشند.

لذا هنگام ((مرگ )) به صورت آن ها می کوبند، برای این که رو به سوی دشمنان خدا رفته اند، بر پشت آنها می زنند به خاطر این که به آیات الهی و پیامبرش پشت کرده اند.

این کیفر و عذاب ها به خاطر آن است که ایشان از آن چه خداوند را به خشم می آورد پیروی می کردند. به همین جهت فرشتگان الهی با سیلی و مشت بر صورت و پشتشان می زنند و

مرگ مستی آور است:

از آیات و روایات چنین استفاده می شود که ((مرگ )) با شدت ها و سختی ها و وحشت های گیج کننده همراه است . انسان را در یک حیرانی و سرگردانی عجیبی فرو می برد! به انسان حالتی شبیه ((مستی و بی هوشی دست می دهد؟! بر اثر رسیدن ((مستی )) بر عقل او چیره می شود و او را در اضطراب وناآرامی شدیدی فرو می برد قرآن درباره سکرات مرگ چنین می فرماید:و جاءت سکره الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید((و سرانجام سکرات مرگ ، به حق فرا می رسد (و به انسان گفته می شود): این همان چیزی است که از آن فرار می کردی .))

((مستی )) در حالت ((مرگ ))، یا به سبب انتقال از جهانی به جهان دیگر است که هر جهت ناشناخته و مجهول می باشد، هم چون حالت هیجانی که به نوزادان در هنگام انتقال از عالم جنین به عالم دنیا دست میدهد.

یا به سبب مشاهده کردن اوضاع و احوال و شرایط بعد از مرگ و قرار گرفتن در برابر نتیجه اعمال و ترسیدن از سرنوشت نهایی است .

یا به سبب جدایی از دنیا و افراد و کسان و اشیاء مورد علاقه او (از قبیل خانه باغ ، ثروت و فرزندان ).

چگونه چنین اضطرابی در محتضر نباشد! در حالی که انسان باید در لحظه مرگ که مرحله انتقالی مهم است تمام پیوندهای خود را با جهانی که سالیان دراز با آن خو گرفته است قطع کند و در عالمی گام بگذارد که برای او کاملا تازه و اسرارآمیز است به خصوص این که در لحظه ((مرگ ))، انسان درک و دید تازه ای پیدا می کند، بی ثباتی این جهان را با چشم خود می بیند و حوادث بعد از ((مرگ )) را کم و بیش مشاهده می کند. این جاست که وحشتی عظیم سر تا پای او را فرا می گیرند. و حالتی شبیه ((مستی )) به او دست می دهد ولی ((مست )) نیست .

حتی انبیاء و مردان خدا که در لحظه ((مرگ )) از آرامش کاملی برخوردارند از مشکلات و فشارهای این لحظه انتقالی بی نصیب نیستند، چنانچه در حالات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که : در لحظات آخر عمر مبارکش دست خود را در ظرف آبی می کرد و به صورت می کشید و ((لا اله الا الله )) می گفت و می فرمود: ان الموت سکرات ((مرگ سکراتی دارد))

حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام ترسیم زنده و گویایی از لحظه ((مرگ )) و سکرات آن دارد و می فرماید: هر آینه ((مرگ )) شداید و سختی هایی دارد، شدیدتر از آن چه در وصف بگنجد، یا با معیار عقل مردم دنیا سنجیده شود.

از امام صادق علیه السلام سئوال کردند: چرا هنگامی که روح از بدن انسان خارج می شود احساس ناراحتی می کند. فرمود: به سبب این که با آن نمو کرده است . درست مانند این می ماند که دندان فاسدی را از دهان بیرون کشند، (به طور مسلم پس از آن احساس آرامش می کند، ولی لحظه جدایی دردناک است ).

مرگ همراه حسرت ها:

گفته شد که : برای محتضر و کسی که در حال جان کندن است ((سکرات )) و مستی هایی است شبیه ((مستی )) شراب ، گاهی این ((مستی )) همراه با حسرت هایی است که بیشتر باعث ناراحتی و بدبختی انسان می شود. حضرت امیر المؤ منین علیه السلام در این باره می فرماید:سکرات ((مرگ )) و تلخی جان کندن، توام با حسرت از دست دادن آن چه داشتند بر محتضر هجوم می آورد، مغز او را فشار می دهد. در ((سکرات مرگ )) اعضای بدن و دست و پای انسان سست گردیده ، در برابر آن رنگ خود را باخته و رنگ از صورتش پریده ، سپس آثار ((مرگ )) در او فزونی می گیرد و کم کم در وی نفوذ کرده ، بین او و زبانش جدایی افکنده و بدین ترتیب ((مرگ ))، زبان او را بند می آورد.

او در میان خانواده خویش با چشم خود نگاه می کند، با گوش خود می شنود، در حالی که عقلش سالم و فکرش باقی است . او می اندیشد و فکر می کند که عمرش را در چه راهی نابود کرده است ؟! روزگارش را در چه راهی گذرانده است ؟! (در آن وقت ) به یاد ثروت هایی می افتد که در تهیه در جمع کردن آن ها چشم خود را بر هم گذارده ، از حلال و حرام و مشکوک جمع آوری نموده و روی هم انباشته است . اینک گناه و تبعات جمع آوری و عوارض آن ها بر دوش او سنگینی می کند و گریبانش را می فشارد.

محتضر باید از آن ها جدا گردد و آن مال و ثروت را برای وارثین و دیگران بگذارد تا از آن ها لذت و بهره ببرند و سود بگیرند. لذت بردن و راحتی زندگی برای دیگران و سنگینی گناه و مسئولیت حسابش به دوش او در گرو حساب این اموال است و نمی تواند از چنین شرائطی خارج گردد!!

محتضر در حالتی که دربستر مرگ است انگشت ندامت و پشیمانی به دندان می گزد، از وضعی که برای او به وجود آمده است ناراحت و در عذاب می باشد. این ها به سبب آن چیزهایی است که هنگام ((مرگ )) برایش روشن می گردد و چند لحظه دیگر ((مرگ )) گریبانش را می گیرد.

او نسبت به آینده خود ناامید است و به چیزهایی که در زندگی به آنها علاقه داشته بی اعتناء است ، آرزو می کند ای کاش این ثروتی را که باقی گذاشته و نسبت به آن حسادت می ورزید مال دیگران بود و زحمت جمع آوری آن را دیگران کشیده بودند!

((مرگ )) به تدریج در بدنش نفوذ می کند. بر اعضاء و جوارحش چیره می گردد و کارش به جایی می رسد که زبان و گوشش هماهنگ نیست . گوشش همچون زبانش از کار می افتد. او در میان بستگان خویش است اما نمی تواند حرف بزند، زبانش از حرکت باز می ماند، گوشش نمی شنود، چشم هایش به اطراف می چرخد و پیوسته به صورت خویشانش می افتد، حرکت زبان بستگان را می بیند اما صدای کلام آن ها را نمی شنوند. ((مرگ )) نزدیک تر می شود و چنگال آن تمام وجودش را می گیرد! چشم های او همانند گوش هایش از کار می افتد و روح از بدنش خارج می شود، کار به جایی می رسد که او در میان خویشانش همانند مردار می شود! دیگر از او می ترسند، از نزدیک شدن به او وحشت می کنند. نه پاسخ گریه ها را می دهد و نه پاسخ آنها که او راصدا می زنند. بعد از آن جسدش را به عمق زمین منتقل می کنند و او را تسلیم عملش می نمایند و از دیدارش دست می کشند.

مرگ وداع با همگان:

وقتی انسان در ((سکرات مرگ )) قرار می گیرد از چند جهت به روح او فشار می آید. از دست دادن اندوخته ها، جدا شدن از زن و فرزند و بازماندگان ، نرسیدن به آرزو و امیدها، از کف دادن عمر که بزرگ ترین سرمایه او بوده و به باطل گذشته است ، وارد شدن به عالمی نا ماءنوس که تا به حال آن را مشاهده نکرده و از وضعیت آن اطلاعی ندارد، دیدن صحنه هاو قیافه های هول انگیز و وحشت ناک و بی خبر بودن از پایان کار، تمام این ها روح محضر را در تنگنایی بس عجیب و شدید می افکند! تا آنجا که خود وی ، به فرا رسیدن هنگام فراق از همه چیز و همه کس یقین پیدا می کند.

در حدیثی آمده است : چون بنده در ((سکرات مرگ )) افتد (زندگان با او وداع می کنند و او با بازماندگان ). اعضای بدن او، بعضی با بعضی وداع نمایند و بر هم دیگر اسلام کنند و گویند:علیک السلام تفارقنی و افارقک الی یوم القیامه (49)((بر تو باد سلام و درود، تو از من مفارقت می کنی و من از تو تا روز قیامت )). (همه از یک دیگر جدا می شویم )!

مرگ و حضور فرشتگان

وظیفه عده ای از فرشتگان ، خدمت کردن به انسان هاست . بعضی فرشتگان ماءموریتشان رساندن غذا به انسان و تاءمین زندگی ایشان است . از موقعی که اولاد انسان متولد می شود، ماءموریت آنان شروع می گردد و تا هنگام مرگ ادامه دارد.

وقتی انسان در بستر مرگ قرار گرفت ، سه فرشته بر بالین او حاضر می شوند و هر کدام از آنان گزارش ماءموریت خود را بدین شرح بیان می کنند.

یکی از آنان خطاب به محتضر می کند و می گوید: من موکل رساندن روزی برای تو بودم . از هنگام تولدت تا حال غذای ترا می رساندم . ولی امروز تمام خزینه های جهان را گشتم و شرق و غرب عالم را جستجو کردم ، برای خوراک تو یک دانه گندم پیدا نکردم . سهمیه تو تمام شده و آنچه برای غذایت تعیین گردیده بود به پایان رسیده است .

دیگری می گوید: من موکل رساندن آب به تو بودم . از موقعی که از مادر متولد شدی تا حال آب آشامیدنی ترا می رساندم . ولی در این ساعت ، تمام اقیانوس ها و دریاها و نهرهای دنیا را گشتم اما آبی برایت نیافتم . معلوم می شود سهمیه آب آشامیدنی تو تمام شده است .

فرشته سومی می گوید: من موکل بر نفس های تو بودم . ولی اکنون تمام جهان را گشتم دیگر نفسی برایت نیافتم . تعداد نفس هایی را که برای تو نوشته بودند تمام شده و این دلیل بر فرارسیدن مرگ تو است .

مرگ و طلبکاران انسان:

هر انسانی در طول عمر خود طلب کارانی دارد که هر کدام از آنانچیزی را طلب می کنند. بعضی در تمام عمر، خود را طلبکار می دانند و بعضی در هنگام مرگ .

امام سجاد علیه السلام تعداد طلبکاران انسان را چنین معرفی می کند. روزی به آن حضرت گفته شد: چگونه صبح کردی ؟ فرمود: صبح کردم در حالی که هشت نفر هر کدام چیزی را از من می طلبند.

1 - خداوند متعال واجبات خود را از من می طلبد.

2 - پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روش و سنت خود را می طلبد.

3 - اهل و عیال روزی خود را طلب می کنند.

4 - نفس عماره طالب شهوت است .

5 - شیطان خواستار معصیت می باشد.

6 - دو ملک نویسنده اعمال ، درستکاری را می خواهند.

7 - ملک الموت طالب روح من است .

8 - قبر طالب بدن است .

هنگامی که عمر انسان به پایان می رسد و در بستر مرگ قرار می گیرد. عده ای ناشناس به عنوان طلب کار اطراف او را می گیرند و هر کدام از آنان چیزی را طلب می کنند. از جمله این طلبکاران ، شیطان ، فرشته مرگ ، فرشتگان رحمت و فرشتگان غضب هستند.