إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ یان چاپ -->
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

Image result for ‫ایت الله سیستانی‬‎ Image result for ‫ایت الله بهجت‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫علامه قاضی‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎ Image result for ‫مرحوم هاشم حداد‬‎
آخرین نظرات

فلسفه افرینش شیطان قسمت 2(مبحث تخصصص)

پنجشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۳۱ ق.ظ

استناد اعمال شیطـان به اذن الهی

«...کَــذلِــکَ زَیَّنّا لِکُــلِّ اُمَّــةٍ عَمَلَهُــمْ!» (108 / انعــام)شیطان که شرک و گناه و هر چیزی را که مایه غضب پروردگار است در دل اولیای 

خود زینت می‌دهد به اذن خدای متعال است: «ما مِنْ شَفیعٍ اِلاّ مِنْ‌بَعْدِ اِذْنِهِ!» (3 / یونس) این خــدای تعـالی است که می‌خـواهـد بـدیـن وسیلـه امتحـان و حجّـت را که نظـام تشــریـع اقتضــای آن را دارد بر بنــدگـان خـود تمـام نمـایـد، هـم چنـان کـه فرمود: « تـا آنـان که ایمـان آورده‌انـد تصفیـه کنـد و کفّار را نـابـود گـردانـد.» (141 / آل‌عمران)
آیه شریفه: «کَذلِکَ زَیَّنّا لِکُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ،» و از آن روشن‌تر آیه: «اِنّا جَعَلْنا ما عَلَی‌الاَْرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ اَیُّهُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً ـ ما این چیزهائی را که روی زمین است آرایش آن کرده‌ایم تا ایشان را بیازماییم که کدامشان به عمل بهترند،» (7 / کهف) شاهد دعوی ماست که گفتیم زینت اعمال که همان محبوبیّت و لذیذ بودن آن است نسبتی به خــدای تعــالـی نیز دارد. 

چرا خداوند مانع شیطان نمی‌شود؟

«زُیِّـنَ لِلنّاسِ حُـبُّ الشَّهَـواتِ مِـنَ النِّسـاءِ وَ الْبَنیـنَ وَ... .» (14 / آل عمران)
آیات سوره آل‌عمران در مقام بیان داشتن آن است که خداوند متعال «قَیّوم» بر خلقتش بوده و آن چه را که آنان انجام می‌دهند و زندگانی و تدبیرشان روی آن جریان دارد ـ اعم از ایمان و کفر و یا اطاعت و عصیان ـ همه در تحت قدرت اوست. او خلایق را آفرید و آنان را به راه سعادت راهنمائی کرد، و کسانی که در دینش راه نفاق را می‌پیمایند چون منافقین، یا اشخاصی که به آیات روشنش کفر می‌ورزند مانند مشرکین، و هم چنین کسانی که در اثر اختلاف در کتاب الهی راه ظلم و ستم را طی می‌کنند چون یهود و نصاری، و بالجمله تمام اشخاصی که در این راه پیروی شیطان را کرده و متابعت هوای نفسانی را می‌نمایند، هیچ یک در رفتن راه شقاوت و بد بختی خود، قیمومت الهی را فاسد نکرده و بر اراده او غالب نگشته‌اند، بلکه همه شان با جمیع افعال خود در تحت قدرت و تدبیر او هستند، او جهان را جهان اسباب و مسببات قرار داد تا راه امتحان خلایق را بر پا دارد. بنابر این آفریننده طبایع و قوا و شهوات و افعال انسان خداوند می‌باشد تا آدمیان به وسیله آن قوا و نیروها و هم چنین به وسیله افعال مربوط به هر یک راه قرب الهی و جوار رحمتش را طی کنند. 
او شیطـان را در وسـوسـه و مغرور کردن خلایق مانع نگشت و هم چنین خلایق را از متابعت و پیروی او باز نداشت، تا افرادی را که با میل و رغبت در این دار امتحان راه او را می‌رونـد مشخـص دارد، و از میان آنان یک دسته مخصوص را که از مبرّزترین آن‌ها می‌باشنـد به مقـام شهیدان و گواهان برساند. 
این قسمــت‌هـا را در ســوره آل عمــران تــذکّـر داد تـا قلـوب مـؤمنیــن را تسلّــی دهـد تا در برابر شـدایـد و مشکــلاتی که از هر جهــت محیط داخل و خارج آن را احــاطـه کــرده بود، استقــامــت به خــرج دهند. 
مؤمنینی از داخل گرفتار نفاق منافقین و نادانی‌های افراد بیمار دل بودند که موجب فساد داخلی اجتماعشان را فراهم می‌آوردند و از خارج دچار جنگ‌های هولناک و مبــارزات شــدیــدی بــودنــد که از طرف کفّار عرب و مشرکین و یهود آغاز گشته بود و هم چنین تهدیدات دول خــارجی روم و ایران که با تمام قدرت و نیروئی که در اختیــار داشتنـد زنـدگـی و حیات آنــان را در معــرض مخــاطـره قـرار داده بـودنـد. 
در این سوره خاطر نشان می‌سازد که این کافران و کسانی که در ردیف آن‌ها قرار گرفته‌اند تماما راه را اشتباه طی کرده و به واسطه رکون و دل بستگی و تکیه به دنیا و زخارف آن، دنیا را مقصد و آرمان اصلی خود فرض کرده‌اند، با این که مقصد چیز دیگــری بــوده و همــه این زینت‌ها و آرایش‌هــای دنیوی برای مقدمه رسیدن به آن آفــریـده شـده‌اند. 

مشیـت الهــی در تـأثیــر القـائـات شیطـانـی

«کَـذلِـکَ جَعَلْنـا لِکُـلِّ نَبِـیٍّ عَـدُوّا شَیطیـنَ الاِْنْـسِ وَ الْجِـنِّ... وَ لَـوْ شـاآءَ رَبُّـــکَ مـا فَعَلُـوهُ... .» (112 / انعـام)ـ «اگر پروردگار تو می‌خواست چنین نمی‌کرد!» 
این آیه اشاره دارد به این که حکم و مشیت الهی عمومی و جاری و نافذ است و چنان کـه آیات بدون مشیت و خواست خدا کمترین اثری در ایمان مردم ندارد. هم چنیــن دشمنــی شیـاطین با انبیــاء و سخنان فریبنده‌ای که به هم دیگر وحی می‌کنند اگــر اثــر می‌کنــد بــه اذن خــداســت و اگــر خــدا می‌خــواسـت وحــی نمی‌کــرد و بــا انبیــاء دشمــن نمـی‌بــودنـــد. بنابر این معنی اتّصال این آیه با آیـات قبــل روشن است زیرا هر دو در صدد بیان این معنی هستند که همه کـارهـا متــوقـف به مشیّت و خواست خداست. ـ «فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَــرُونَ!» (112 / انعام)
این جمله فرع بر نفوذ مشیّت پروردگار است. معنایش این است که: وقتی معلوم شد که دشمنی مشرکین و فساد انگیختن و وسوسه کــردنشــان همه بر وفق مشیّت خداست ؛ نه مخالف و مانع نفوذ آن، پس چه جا دارد که از دیدن اخلال‌گری و فسادانگیزی ایشان اندوهناک شوی؟ واگذارشان تا هر افترائی که می‌خواهند به خدا ببندند، و هر شـریکی را برای او اتخّاذ بکنند. 
و این که در آیه مورد بحث «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّا شَیطینَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ...،» (112 / انعام)
دشمنی شیاطین با انبیاء ـ که متضمّن توسل جستن بشر و بر انگیختن به سوی شرک و معصیت است ـ به خدا نسبت داده شده و هم چنین در آیه بعدی «برای این که قلوب کسانی که به آخرت ایمان ندارند به آن مایل شود...» (113/ انعام) این ستمگری‌ها و گناهان از جمله هدف‌های خدا در دعوت حقّه قرار داده شده نظیر آیه سابق «کَذلِکَ زَیَّنّا لِکُــلِّ اُمَّــةٍ عَمَلَهُــمْ،» (108 / انعــام) می‌بـاشـد کـه زینت دادن اعمــال به خدا نسبت داده شــده اسـت.
آیاتی که ساحت مقدس الهی را از هر بدی و نقص منزّه می‌دارد دلالت دارد بر این که نیکی‌ها بی واسطه و با واسطه همه منسوب به اوست و امّا بدی‌ها و گناهان بدون واسطــه به شیطــان و نفــس و با واسطــه اذن او انجــام می‌گیــرد تا امتحان الهی جای خود را بیابد. 
«وَ لِتَصْغـــیآ اِلَیْــهِ اَفْئِــدَةُ الَّــذیــنَ لا یُــؤْمِنُــونَ بِـــالاْخِـــرَةِ!» (113 / انعــام) 
تقدیر جمله این است که ما کردیم آن چه را که باید می‌کردیم و خواستیم آن چه را که باید می‌خواستیم و در عین حال برای هدف‌ها و نتایجی ناگفتنی از وحی‌ای که شیطــان‌ها به یکـدیگــر می‌کــردنــد جلوگیری ننمودیم. تا هم آن نتایج بدست آید و هم در نتیجه اعراض تو از آنان و رهــا کردنت آنان را دل‌هایشان وحی شیطان را اجابت نموده و آن را بپسنــدد، و در نتیجــه بکنند آن کارهای زشتی را که باید بکنند تا به منتهــا درجــه شقــاوت که استعــداد آن را دارند بــرسنــد. آری خداوند نه تنها سعادت را در رسیدن به سعــادت کمــک می‌کنــد، بلکــه اهل شقــاوت را نیز در رسیدن به کمال اهل شقــاوتشــان مدد می‌نمــاید. هم چنــان که فــرمــود: «همــه را، چه آن گروه و چه ایــن گــروه، از اعطــای پــروردگـارت کمــک می‌دهیم که عطــای پروردگار تو منع شدنی نیست.» 
موقوف بودن راه شیطان به اقتضای الهی

«...قــــــالَ هـــــذا صِـــــراطٌ عَلَـــــیَّ مُسْتَقیــــــمٌ...!» (41 / حجــــر)
ـ «گفت: همین است راه مستقیم که من قضائش را رانده‌ام.» به طوری از سیاق بر می‌آید جمله فوق کنایه است از این که همه امور به دست خداست، حتی شیطان هم در این فضـولی‌هایش بی نیاز از خدا نیست. 
بر خدا بودن راه شیطان معنایش این است که راه شیطان هم مانند همه امور از هر جهت موقوف به حکم و قضای خداست. اوست که هر چیزی از ناحیه‌اش آغاز می‌گیرد و به سویش انجام می‌پذیرد. پس هیچ امری نیست مگر این که او ربّ و قیّوم بر آن است. 
خدای تعالی در قبال اظهار شیطان که گفت: «به زودی از بشر انتقام می‌گیرم و با تزئین و اغواء سلطه خود را بر همه آنان می‌گسترانم، به طوری که جز عده قلیلی رهائی نداشته باشند،» (39 و 40 / حجر) پاسخ داده است که آن چه که گفتی به زودی همه شان را گمراه می‌کنی، و آن چه که استثنا نمودی و چنین اظهار نمودی که به زودی مستقل می‌شوی، و همه این کارها را به حول و قوه و مشیت خـود می‌کنی ؛ سخت اشتباه کرده‌ای زیرا غیر من کسی مستقل نیست ؛ و کسی جز من مالک این تصرفات و حاکم در آن نیست. از هر کسی هم که سر بزند به حکم و قضای من است. اگر اغواء کنی به اذن من کردی و اگر نتوانی و ممنوع شوی به مشیّت من شدی و تو از ناحیه خود مالک هیچ چیزی نیستی. تنها مالک و اختیار دار آن اموری هستی که من مالکت کرده‌ام، و آن چه را که من قضایش را رانده باشم، و من چنین رانده‌ام که تو نسبت به بندگان من هیچ کار نتوانی بکنی، مگر تنها آن‌هایی که پیرویت کنند... .
ـ «اِنَّ عِبـادی لَیْـسَ لَـکَ عَلَیْهِـمْ سُلْطـانٌ اِلاّ مَـنِ اتَّبَعَـکَ مِنَ الْغـاویـنَ» (42 / حجر)
«تو بر بندگان من تسلّط نداری، مگر آن‌هایی که خودشان رام تو گردند.» این همان قضائی است که در آیه سابق در امر اغواء به راندنش اشاره شده که می‌فرماید غیر او کسی در آن دخالتی ندارد. 
حاصل مطلب این است که آدم و فرزندانش همگی شان بندگان خدایند، و چنان نیست که ابلیس پنداشته بود که تنها مخلصین بنده او هستند و چون بنده او هستند به شیطان تسلطّی برایشان نداده است، بلکه همه افراد بشر بندگان اویند، و او مالک و مدبّر همه است. چیزی که هست شیطان را بر افرادی که خودشان میل به پیروی او دارند، و سرنوشت خود را به دست او سپرده‌اند مسلّط فرموده، این‌هایند که ابلیس بر آنان حکــم‌فـــرمـائی دارد. 

چگونگی استناد تصرّفات شیطان به اذن الهی

«زُیِّــنَ لِلنّاسِ حُــبُّ الشَّهَــواتِ مِــنَ النِّســاءِ وَ الْبَنیـــنَ وَ الْقَنــاطیــرِ!»(14/آل‌عمران) 
اعمالی که استنادش به شیطان بوده به خداوند متعال منسوب نمی‌شود. لکن با این وصف از آن جائی که خود شیطان و هر سببی از اسباب خیر و یا شرّ تصرّفاتشان در ملک خداوندی و با اذن و اجازه اوست ـ تا به آن وسیله امور جهان آفرینش و صنع و ایجــاد منظــم شــود و دستــه نیکــوکــاران به اختیــار خــود به رستگــاری، و کافران هم به سوء اختیار خود در پیمودن راه مخصوص، ممتاز شوند ـ در پاره‌ای از آیــات این رقـم از تـزیین و آراستــن دنیــوی را هم به خداوند متعال نسبت داده است.
در آیه « زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ،» فاعل تزیین کننده که به طور مبهم ذکر شده، خداوند متعال نیست، زیرا اگر چه به هر حال به خداوند نسبتی دارد (یعنی اگر مراد تزیین صالح باشد به طور مستقیم و اگر مقصود تزیین غیر صالح و مغرور کننده باشد از راه اذن و اجازه منسوب به خدای تعالی می‌باشد،) ولی چون آیه مشتمل مطالبی است که به طور مستقیم به خداوند منسوب نمی‌شوند ـ مانند حبّ شهوات و حبّ کثرت مال، که هر دو مذموم و ناپسندند ـ لذا روی ادب مخصوص قرآن، سزاوار است که آن‌ها را به غیر خداوند از شیطان و یا نفس امّاره نسبت داد. 
از خداوند متعال جز کار جمیل و نیکو صادر نمی‌شود و به اعمال زشت و ناپسند هم فرمان نمی‌دهد. لکن در نسبت غیر مستقیم و به واسطه که از آن تعبیر به «اذن» و اجازه می‌شود تمام اشیاء و اعمال به خداوند نسبت دارند. اگر چنین نباشد ربوبیّت الهی نسبت به هر چیز ـ آفریدنش هر چیز را، وهم چنین مالکیّت او نسبت به تمام موجودات و اعمالشان، و یا نفی نمودن شریک به طور کلی از او ـ هیچ یک معنای صحیحی به خود نمی‌گیرد با این که قرآن شریف از این حقایق مملوّ، و در جملات شریفه: «یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ،» (27 / رعد) و «اَزاغَ اللّـهُ قُلُوبَهُمْ،» (5 / صف) و «اَللّهُ یَسْتَهْزِی‌ءُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فی طُغْیانِهِمْ،» (15 / بقره) و «اَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا،» (16 / اسراء) و امثال آن از آیات دیگر صریحا همین قسمت‌ها برای خداوند ثابت شده است. این خطا و اشتباه همانا در اثر کوتاهی است که درباره بحث در ارتباط اشیای جهان ـ و افعال و آثارشان با یکدیگر ـ کرده‌اند. آنان موجودات آفرینش را هر یک مستقل و جدا از هم تصور کرده و از هزاران اشیائی‌که پیرامون یکدیگر را احاطه کرده و ارتباط کلّی به آن‌ها دارند، قطع نموده‌اند. 

تصورات شیطان و نقش اختیار در انسان

«وَ اَقُلْ لَکُماآ اِنَ‌الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبینٌ!» (22 / ابراهیم) 
تصرفّات شیطان در ادراک انسان تصرف طولی است، نه در عرض تصرف خود انســان، تا منـافـات با استقــلال انسان در کارهایش داشته باشد. 
شیطان فقط می‌تواند چیزهائی را که مربوط به زندگی مادی دنیاست زینت داده و بدین وسیله در ادراک انسان تصرّف نموده و باطل را به لباس حق در آورد، و کاری کند که ارتبـاط انسـان بـه امـور دنیـوی تنهـا به وجـه باطل آن امور باشد، و در نتیجه از هیچ چیزی فایده صحیح و مشروع آن را نبرد. و معلوم است که چنین کسی در طرز تفکّرش و در طرز استفاده از امور دنیوی و هم چنین اسباب مربوط به زندگی خود را مستقل دانسته ؛ همین فکر او را به کلّی از حق و زندگی صحیح و حقیقی غافل می‌سازد. وقتی انسان کارش به جائی رسید که از هر چیزی تنها وجه باطل آن را درک کند، و از وجه حق و صحیح آن غافل شود رفته رفته دچار غفلت دیگری می‌گردد که ریشه همه گناهان است و آن غفلت از مقام حق تبارک و تعالی است. 
خدای تعالی درباره این گونه اشخاص می‌فرماید: «اینان کسانی هستند که با داشتن دل نمی‌فهمند، و با داشتن چشم نمی‌بینند، گوش‌ها دارند لکن با آن نمی‌شنوند، ایشان عینا ماننــد چارپایان بلکــه گمــراه‌تر از چــارپایانند، آنــان غفلـت زدگانند.» (179 / اعراف) 
بنابر این خود را مستقل دیدن، و از پروردگار خود غافل شدن و جمیع اوهام و افکار باطل و هر شرک و ظلمی که مترتّب و متفرع بر آن است همه این‌ها از تصرّفات شیطان است، گر چه چنین شخصی از آن جائی که خود را مستقل می‌داند این اوهام و افکار را هم از خود دانسته و شرک و ظلم را نیز عمل خود می‌پندارد، و باید هم چنین بپندارد، زیرا معنی فریب شیطان خوردن و در تحت ولایت شیطان در آمدن همین است که گمراه بشود و نداند چه کسی او را گمراه کرده است: «او و گروه وی به طور مسلّم شما را از جائی که خودتان احساس نکنید می‌بینند، آری ما شیطان‌ها را اولیای کسانی قرار داده‌ایم که ایمان نمی‌آورند.» (27 / اعراف) قرآن کریم نظیر این ولایتی را که شیطان در گناه و ظلم بر آدمیان دارد برای ملائکه در اطاعت و عبادت اثبات نموده است البته این دو نوع ولایت منافاتی بـا ولایت مطلقه پروردگار ندارد. 

  • العبدعلی اکبر