وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

آخرین نظرات

کرامت انسانی چیست؟

شنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۶:۴۸ ب.ظ

                                    
چیستی کرامت
از آنجا که سخن درباره کرامت انسان است،بایسته است که روشن شود این کرامت چیست و کرامت ذاتی با کرامت فعلی چه تفاوتی دارد.
راغب اصفهانی کرامت را از دو جهت معنا می‌کند، کرامت خداوند و کرامت انسان، نام احسان و نعمت‌هایی که خدا می‌دهد و ظهور می‌کند، کرامت:فانّ ربی غنی کریم.(نمل،27/40) و در جایی که بخواهد انسان توصیف شود، نام آراستگی‌ها و افعال نیکی که از او آشکار می‌شود،کرامت گفته می‌شود ولی درباره او کریم نمی‌گویند.سپس راغب می‌گوید:واژه کرامت معنای عامی دارد و هر چیزی که در جای خودش شرافت و بزرگی داشته باشد، کرامت می‌گویند به همین دلیل خداوند درباره گیاهان می‌گوید:فأنبتنا فیها من کل زوج کریم.(لقمان،31/10) درباره زراعت‌های خوب و ماندگار میگوید:و زروع و مقام کریم.(دخان،44/26) اکرام و تکریم،چیزی است که به انسان نفعی و فایدهای برسد اکرام می‌گویند،نفعی که در آن پیچیدگی و مانع نباشد.1

مفهوم کرامت در قرآن
اما در حقیقت کرامت در قرآن وصف و حالتی است که ممکن است:
1.مبتنی بر ذاتی باشد که وصف دائمی است، اگر گیاه توان ماندگاری و رشد و توسعه داشته باشد،کرامت دارد:عرش کریم (مؤمنون/116) فرشته کریم (یوسف/31) رسول کریم (تکویر/19، دخان/17)، نمونه‌هایی از اوصاف کرامت است.
2.و گاهی مبتنی بر افعالی است،مثل عطای نعمت،جود بی‌مقدار(نمل/40) رسول کریم در حق پیامبر(حاقه/40) یکی انسانی شریف، آراسته به فضائل، یا کسی که خداوند او را منزلت بخشیده (دخان/17) که کاری انجام می‌دهد که خبر از کرامت عامل می‌دهد.
بنابراین، کرامت یا صفت شرافت،بزرگواری،ارزش جایگاه و یا فعلی است که دارای شرافت و بزرگواری است:فاماالانسان اذا ما ابتلاه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن(فجر،89/15) یعنی فعل انجام داد،جود و سخایی کرد.اکرمی مثواه (یوسف،12/21) یعنی یوسف را در منزلت نیکویی قرار داده است.
در قرآن کریم آمده:زوج کریم (شعراء/7) رزق کریم (انفال/4، حج/50، نور/26، نباء/4) مقام کریم (شعراء/58) اجر کریم(یس/11) ظل و سایه کریم(واقعه/44) قول کریم (اسراء/23) کتاب کریم(نمل/29) عزیز کریم (دخان/49) استعمال شده و همه دلالت بر همین معنا و صفت دارد.2
از این رو، وقتی درباره کرامت انسان سخن گفته می شود، سخن درباره افعال انسان نیست،سخن درباره خصوصیت و صفات انسان است.از ویژگی‌هایی است که باعث شرافت،ارزش و گرامیداشت آن شده است.
با آنچه توضیح داده شد، تفاوت کرامت ذاتی با کرامت فعلی هم روشن می‌شود، زیرا اگر درباره ارزش چیزی سخن گفته می‌شود،مربوط به وصف ثابت نوع باشد،و خصوصیات و عوارض تأثیری در آن به جای نگذارد و در هر حال و شرایطی آن صفت دوام داشته باشد، مربوط به ذات می‌شود و اما اگر ارزش و بزرگی به فعل مربوط شد، مانند سماحت، سخاوت و رشادت که شخص در اثر انجام کار و مداومت بر آن، ارزشمند می‌شود،خواه ناخواه این ارزش فعلی و ناظر به وصفی است که شخص پیدا کرده است. به همین جهت سخن درباره کرامت انسان ناظر به وصف ثابت و نوع و ارزش‌گذاری جنس است و اگر سخن درباره افعال و کارهای آینده باشد،چون انسان دارای حالات مختلف و در ادوار متفاوت می‌شود،نمی‌توان آن وصف را به همه انسان‌ها و همه حالات منطبق کرد.از سوی دیگر درباره توصیف شخصیت و حقیقت و کرامت خود انسان و درک آرزوهای سعادت آفرین، از دو جهت می‌توان سخن گفت، یکی دربارهٔ شخصیت و مقام و کرامتی که در نهاد انسان گذاشته شده است و دیگری از جهت افعال و رفتارهایی که انجام می‌دهد. 
به عبارت دیگر،یکبار از بایدها و نبایدهایی سخن گفته می‌شود که این موجود زمینه پذیرش دارد و می‌تواند استعدادهای او را شکوفا کند و آراستگی به ارزش‌هایی ببخشد و تعالی انسانی او را بارور کند،گسترش دهد و شخصیت او را پایدار سازد تا در برابر تهاجمات درونی و بیرونی ایستادگی کند.در این صورت،این قدرت پایداری به این خاطر است که بشر در زندگی با بحران‌هایی مواجه است که انسانیت او را خدشه‌دار می‌کند.به این معنای اخلاقی،فقدان کرامت،دنائت،پستی و فرومایگی را به دنبال خود دارد.در برابر،کسی که متصف به ارزش‌های اخلاقی می‌شود و خود را تربیت می‌کند، موجود کریم می‌شود.تنها با شناخت حقیقت وجودی و یافتن استعدادها و توانایی‌ها به آراستگی و تهذیب نفس و سیر و سلوک به این مرتبه می‌رسد و با اعتلای روحی و ارجمندی فراطبیعی به کرامت‌های والا می‌رسد.
بی‌گمان در فرهنگ آموزههای قرآن، بخشی از مباحث کرامت،ناظر به این جهت اخلاقی است.بر این اساس آیات فراوانی راه‌های رسیدن به کمال هویتی انسان و قوس صعود را نشان می‌دهد و کسان بسیاری وقتی درباره کرامت سخن می‌گویند،از این جهت کرامت انسان را کاویده‌اند و راه‌ها و روش‌ها و تجربه‌ها و الگوها را نشان داده‌اند.
بر طبق این الگو کرامت،به معنای اصالت،شرافت،بزرگواری و بزرگ منشی می‌باشد و انسان در صورتی انسان است که پستی و فرومایگی نداشته باشد، وصف باید و نباید اخلاقی است که انسان می‌تواند خود را آراسته به آن کند و تا وقتی زمینه و استعداد آن را نداشته باشد، نمی‌تواند چنین وصفی پیدا کند.مثلاً تعبیرهایی مانند:ان اکرمکم عنداللّه اتقاکم(حجرات،49/13) پروا داری بیشتر،کرامت بیشتر را برای انسان ارمغان می‌آورد،ناظر به همین معنا است.
چنانکه داشتن سماحت و شرح صدر و گذشت و سختگیری نکردن نگرهٔ دیگر از وصف کرامت است:و اذا مروا باللغو مروا کراماً.(فرقان،25/72) یعنی کریم و با کرامت بودن وصفی برای انسان خود گذشته و بردبار نسبت به سخن دیگران است. چنانکه موفقیت شیطان در رام کردن انسان و تابع وسوسه‌های خود قرار دادن ریشه‌کن کردن همین کرامت و شخصیت وجودی انسان می‌شود:قال ارأیتک هذا الذی کرمت علی لئن اخرتن الی یوم القیامة لاحتنکن ذریته الا قلیلا.(اسراء،17/62) شیطان گفت به من بگو این کسی را که بر من کرامت بخشیدی، برای چه بود؟ اگر تا روز قیامت مهلتم دهی قطعاً فرزندانش را جز اندکی،ریشه کن خواهم کرد.
و آیات دیگری که در همین سیاق است و مفاد کرامت اخلاقی را بیان می‌کند و علمای اخلاقی از همین زاویه به مسئله کرامت پرداخته‌اند و عارفان مسلمان در توصیف کرامت در این باب داد سخن داده‌اند.محمود شبستری در این باره می‌گوید:
کرامت تو انـدر حـق پرستـی است جز این کبر و ریا و عجب و پستی است
کرامات تو گر در خود نمایی است تـو فـرعـونی و این دعـوی خدایی است
کـسی کو راست بـا حـق آشـنـایی نـبـایـد هـرگـز از خـود نـمایی.3
بنابراین مفهوم،کرامت همواره با دو جهت‌گیری پرسش برانگیز است. از چیزهایی که در ذات انسان نهفته است و ناظر به صفات و افعال آینده او نیست از این جهت به لحاظ ساختار هستی شناسانه سخن گفته می‌شود و گروه،قشر،مذهب،منطقه جغرافیایی،رنگ پوست،حزب سیاسی،وابستگی فرهنگی،در آن دخالتی ندارد و تا وقتی که آن وصف کرامت آفرین را داشته باشد،بهایی دارد و حقوقی را از دیگران می‌طلبد و بر آن آثاری مترتب می‌گردد.و مفهوم کرامت از بُعد دیگری مطرح است و آن صفت فعل است،نه صفت ذات و مترتب بر تربیت،خودسازی و تحقق یافتن مراتب کمال است. البته4 تأکید می‌شود آنچه در این مقاله دنبال می‌شود، بخش نخست آن یعنی کرامت ذاتی است و تمام مطالبی که درباره مبانی کرامت و پیآمدهای توجه به کرامت گفته می‌شود فقط کرامت ذاتی است.

مبانی کرامت انسان در قرآن
سخن درباره مبانی کرامت از منظر قرآن از این جهت دارای اهمیت است که جایگاه و ارزش وجودی انسان را گذشته از تعلقات نژادی، دینی و جغرافیایی نشان دهد و بگونه‌ای توصیف کند که ناظر به ساختار هستی شناسانه او باشد و این اوصاف تنها برای انسان ذکر شده و هیچ قیدی و شرطی برای آن تعیین نشده است. به عبارت دیگر این مبانی در صورتی می‌تواند مهم باشد که بتواند در توصیف انسان از آن جهت که انسان است،ارزش‌هایی را مطرح کند که در موجودات دیگر وجود ندارد و برای او حقوقی را قائل شود که برای انسانیت معنی‌دار است.در این باره باید اذعان کرد که هیچ مکتبی مانند اسلام و کتابی مانند قرآن در این باره سخن نگفته و دغدغه برای ذکر آن نداشته است.قرآن کریم از جایگاه وجودی، از منزلت،نسبت او با هستی جهان،موجودات دیگر،ظرفیت،استعداد و دانستنی‌هایی سخن گفته و ترکیب او را یادآور شده،که در میان موجودات مانندی ندارد،شیوه برخورد و تعامل با او مانند دیگر موجودات نیست و شرایط وجودی متفاوتی دارد.
در این بخش طی چند فراز این آیات را که نشانگر ارزش وجودی و داشتن کرامت ذاتی است مطرح می‌سازیم و مقایسه‌ای با توصیف موجودات دیگر می‌اندازیم تا روشن شود، که افزون بر نگرش متفاوت،ویژگی‌ها و شرایط و حقوق و بایدهاو نبایدهای اجتماعی متفاوتی دارد.
اما در آغاز لازم است روشن شود که فلسفه کرامت انسان در قرآن چیست و چه نکاتی در آیه کرامت بیان شده است:
و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً.(اسراء،17/70)
ما فرزند آدم را گرامی داشتیم و او را در خشکی و دریا به حرکت در آوردیم و به آنها از روزی‌های پاکیزه بخشیدیم و بر بسیاری از آفریدههای خود برتری دادیم.
در این آیه چند نکته بیان شده است:1) این کرامت از آن فرزندان آدم است و شامل همه آنان می‌شود. قید مؤمن، مسلمان، حتی انسان را نمیآورد. 2) برای این موجود گرامی داشته شده، امکانات، وسائل، فرصت حرکت و جابجایی و رزق پاکیزه بخشیده است.3) به جز گرامی داشتن،بر بسیاری از آفریده‌ها برتری داده است که نشان می‌دهد کرامت به جز برتری است.
به عبارت دیگر،تکریم انسان،نهادن ویژگی‌هایی است در این موجود که در دیگران نیست و امر اعتباری و تنها احترام نیست.دادن چیزهایی است که در دیگر موجودات است،اما در انسان بیشتر و کامل‌تر وجود دارد در موجودات دیگر نیست.از این رو تکریم، معنایی است درونی که به دیگری کاری ندارد و تنها آن موجود شرافت و عنایت پیدا کرده است.
و شامل همه حتی مشرکین و کفار می‌شود، بر خلاف تفضیل که در مقایسه و اشتراک ارزیابی می‌شود.5
اکنون این پرسش مطرح است،این ویژگی‌ها چیست که کرامت انسان بر آن متوقف شده و فلسفه کرامت و ارزشگذاری انسان معرفی شده است.با ارزیابی شخصیت انسان احتمال دارد، که امتیاز ویژه انسان که در میان موجودات زمینی وجود دارد، عقل باشد، یا عقل و اراده و یا ایمان و کمالات معنوی.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان6 وجه کرامت ذاتی انسان را عقل می‌داند، در حالی که عقل صفت ممتاز انسان از موجودات زمینی هست،اما نسبت به ملائکه نیست در صورتی که صفت ممتاز انسان عقل و اراده و حق انتخاب است.ممکن است کسی بپرسد از کجای آیه استفاده می‌کنید کرامت انسان به تعبیر علامه طباطبایی عقل است و به نظر نویسنده اراده و حق انتخاب است و نمی‌تواند ایمان و کمالات معنوی باشد.
باید پرسید عامل کرامت انسان چه چیزی می‌تواند باشد که نه در موجودات ارضی وجود دارد و نه در موجودات سماوی.تفاوت جمادات،نباتات و حیوانات با انسان در چیست.ملائکه اللّه و عالم ارواح در آسمانها چه چیزی ندارند که باعث خضوع و کرنش آنها نسبت به انسان شده است؟ جن هر چند برخی خصائص عقلی را دارد،آن گونه که از برخی آیات قرآن استفاده می‌شود که ایمان می‌آورند،اما در آنها خلاقیت ذاتی و پذیرش مسئولیت و توسعه مادیت و معنویت دیده نمی‌شود، اما در انسان وجه جامعی دیده می‌شود که از سویی ملکوتی است و از سویی ناسوتی است.علامه طباطبایی فلسفه تکریم را اختصاص یافتن چیزی می‌داند که در انسان دیده می‌شود که در دیگران یافت نمی‌شود، به عبارت دیگر ایشان از روش سبر و تقسیم در پی اثبات دلیل کرامت است:
انسان بواسطه عقل ویژگی در میان موجودات هستی دارد که باعث برتری و افزایش بر دیگران در صفات و احوال و کارها می شود.7
ولی در حقیقت زندگی انسان از این جهت با زندگی سایر جانداران فرق دارد که حیوانات به حکم غریزه زندگی می‌کنند،اما انسان عقل و اراده دارد و با نیروی ابداع و ابتکار کار می‌کند.انسان نه تنها بر خود حق دارد و مسئولیت شناسی حتی بر دیگر موجودات هم حق دارد:انکم مسئولون حتی عن البقاع و البهائم،8 به همین دلیل که عقل دارد،اراده دارد،ابداع وابتکار دارد،مسئولیت‌شناسی و مسئولیت‌پذیر است،به همین دلیل هم کرامت دارد.
بنابراین فلسفه کرامت انسان از سوی خداوند داشتن اراده و اختیار و توانایی حق انتخاب و ابداع و ابتکار و بیان خواسته‌ها،نطق،خط،تسلط بر دیگر موجودات است. البته اموری که با داشتن عقل تناسب دارد و این نکته با استفاده از سبر و تقسیم و مقایسه میان انسان با موجودات و آیات قرآن استفاده می‌شود.زیرا خداوند تکریم انسان را امر اعتباری و تصادفی قرار نداده و بلکه نسبت به واقعیت و حقیقتی از ذات انسان و تکوینی قرار داده است.و از طرفی این اوصاف را اختصاص به انسانی چون مؤمن قرار نداده و در مقام بیان آنها به طور مطلق سخن گفته و به ذات انسان وابسته ساخته است.و اگر در انسان سلبیات بسیاری نسبت به پذیرش انسان و تخلفات و نافرمانی‌های وی دیده می‌شود، اما در برابر انسان ابتکارات و خلاقیت‌های بسیاری در کشف پدیده‌ها و بکارگیری طبیعت و در نوردیدن جهان آفاق دارد و باز آفرینی و نوآوری و شناخت طبیعت و خدمت به جامعه انجام داده که بی‌نظیر است.9 
و به همین دلیل کرامت انسان به ذات او تعلق می‌گیرد و از همین جهت موجود ممتاز و انحصاری است و نمی‌تواند کرامت او ناظر به کمالات معنوی و فعلیت انسان در آینده باشد.همین که چنین استعدادی در کلیت دارد، جامعه انسانی ارزش بیشتری از موجودات دیگر دارد،هر چند در میان آنها ضایعات،آفات و انحرافاتی دیده می‌شود.
قابل التفات است، آیاتی که مورد بررسی قرار می‌گیرد، به دو جهت دلیل و شاهد بر کرامت انسان است، یکی از این جهت که بیانگر وضعیت ذاتی انسان است. و برخی به این دلیل مبنای کرامت قرار گرفته‌اند که اگر انسان کرامت نداشت و کرامت او ذاتی نبود، این گونه جهان را برای او آماده نمی‌کرد و این گونه حقوق و ارزش اجتماعی قائل نمی‌شد و برای انسان از آن جهت که انسان است حریم تعیین نمی‌کرد و سرمایه‌گذاری نمی‌کرد، چیزی که مانندش در سایر موجودات دیده نمی‌شود و به عبارت دیگر ما گاهی از اینکه خداوند انسان را خلیفه و امانتدار و دارای علم ویژه و مثل اعلا قرار داده می‌فهمیم کرامت ذاتی دارد و گاهی از اینکه فرشتگان به او سجده کردند، موجودات جهان در تسخیر اوست و حیات مادی و معنوی او ارزش دارد، می‌فهمیم که انسان کرامت دارد. به هر حال به بررسی این آیات می‌پردازیم.

1.مسجود فرشتگان
یکی از مبانی کرامت و از نشانه‌های ارزش وجودی انسان در قرآن، سجده فرشتگان برانسان است.خداوند در سوره اعراف می‌فرماید:
ولقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس.(اعراف،7/11)
خداوند در آغاز انسان‌ها را آفریده،سپس به او صورت انسانی داده و در همین صورتگری بوده است که خواسته او را خلیفه در روی زمین قرار دهد.(بقره،2/30) و از تعبیر جعل به جای خلق استفاده برده و آنگاه به ملائک دستور داده تا انسان را سجده کنند،از این آیه نه تنها استفاده می‌شود که انسان و نه آدم دارای مقام والا ومتعالی است،بلکه برتری انسان بر ملائکه نیز استفاده می‌شود، زیرا اگر موجودی کامل‌تر از ملائکه و افضل بر آنها نبود، درست نبود که وجود کامل بر وجود ناقص خضوع و کرنش کند.نکته دیگر آنکه هر چند ملائکه در آغاز نسبت به خلیفه شدن انسان اعتراض داشتند،اما پس از آنکه معلوم شد انسان با همه اوصاف و خصوصیات بشری همچون فسادگری و خونریزی،باز ویژگی دارد که ناچار به اعتراف قصور فهم خود است، آنگاه که خداوند دستور به سجده میدهد،بلافاصله آنها هم (فسجدوا)سجده می‌کنند و این برتری را می‌پذیرند.نکته سوم آنکه در سجده ملائک نه آدم خصوصیتی نیست تا کرامت برای آدم تنها ثابت شود، چون جعل خلیفه ناظر به انسان است وکرامت از بنی آدم است،دلیلی ندارد که کرنش و خضوع مخصوص آدم باشد،بویژه آنکه آیهٔ فوق (اعراف/11) سجده به آدم پس از آن مطرح می شود که خداوند در خطاب به همه انسانها و از باب ذکر نعمت و امتنان می‌گوید:خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا،یعنی سجده ملائکه به عنوان پدیدهای تاریخی بوده و در پدیدههای تاریخی عینیت لازم است. 
در آن زمان به جز آدم کس دیگر نبوده است. نکته دیگر و شاهد بر عمومیت سجده تعبیراتی است که در سوره حجر بیان شده است.در آنجا مسئله به صورت کلی آمده است:و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حمأ مسنون(حجر،15/26) و اذ قال ربک للملائکة انی خالق بشراً من صلصال من حمأ مسنون.فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین.(حجر/28ـ29)
یعنی سجده ملائکه جنبه شخصی نداشته و ناظر به کلیت انسان با ویژگی او بوده است.

2.جانشین خداوند
یکی دیگر از مبانی کرامت در توصیف انسان،جانشینی خداوند در روی زمین شدن است.این جانشینی اولاً اختصاص به آدم ندارد و شامل همه انسانها است. ثانیاً، حکایت از مقام، ارزش و جایگاه تکوینی در نظام هستی است:و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة.(بقره/30) در این آیه خداوند با «اذ» که ناظر به واقعیت پیشینی و ذکر خاطره است می‌گوید:به خاطر بیاور آن هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت:من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد.و جالب اینکه فرشتگان می‌گویند با وجود آنکه ما تسبیح و حمد تو را به جای می‌آوریم و تو را تقدیس می‌کنیم،آیا باز لازم است که موجوداتی را خلیفه خود قرار دهی؟ که خداوند گویی وقتی با ملائکه سخن می‌گوید به صراحت مرتبه‌ای بالاتر از آنها را یادآوری می‌کند و آن خلیفه شدن است.خلیفه‌ای که گاهی تقدیس و تسبیح می‌کند و گاهی نمی‌کند و چه بسا فساد و خونریزی هم می‌کند، در صورتی که فرشتگان همگی و همواره تسبیح و تقدیس می‌کنند.در این آیه خداوند استدلال فرشتگان را رد نمی‌کند،بلکه می‌گوید در خلیفه قرار دادن این موجود راز و رمزی است:انی اعلم ما لا تعلمون. به هر حال نسبت به خلیفه شدن انسان نه تنها آدم، در آیات دیگر تأکید می‌ورزد: و هو الذی جعلکم خلائف الارض.(انعام،6/165) و آیات دیگر.(یونس/14)

3.انسان امانت دار خداوند
قرآن،انسان را امانتدار خداوند معرفی می‌کند و این مسئله را با ذکر مقدمه‌ای بیان می‌کند و می‌گوید:این امانت را بر آسمان به زمین و کوه‌ها عرضه کرد، ولی آنان از حمل آن سر بر تافتند و از آن هراسیدند، اما انسان آن را بر دوش کشید:انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال، فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولا(احزاب،33/72) از این تعبیرها استفاده می‌شود که پذیرفتن امانت از ویژگی‌های انسان است که همه موجودات جهان آفرینش از پذیرش آن سرباز زده‌اند.
سخن درباره معنای امانت و ارتباط آن با کرامت انسان است.بی‌گمان وقتی گفته می‌شود برانسان عرضه شد،منظور این نیست که به صورت تشریعی و عرضه بر یکایک انسان،آنها پذیرفتند،چون می‌دانیم که چنین چیزی اتفاق نیافتاده است.پس بایدمنظور از عرضه، نهادن در خمیرمایه و فطرت انسان باشد، چیزی که می‌تواند مایه امتیاز انسان از موجودات دیگر به لحاظ ساختار وجودی باشد:با عقل،اختیار و اراده که انسان را از سایر موجودات برتری ببخشد و روشن است که این آیه در مقام بیان خبر از مقام و ارزشگزاری است.به همین دلیل اوصاف ظلوم و جهول که به ظاهر عتاب و خرده‌گیری به نظر رسد،اما در حقیقت نوعی تمجید است.چون اگر این انسان دارای وصفی است که می‌تواند فساد و سفک دما کند و ظلوم و جهول باشد،یعنی قدرت انتخاب دارد و همه حالات خوب و بد برای او فرض است و مانند ملائکه نیست که:لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون.(تحریم،66/6) و مانند آسمان و زمین و کوه‌ها هم نیستند که تسلیم او هستند طوعاً و کرهاً:و له اسلم من فی السموات و الارض طوعاً و کرهاً(آل عمران،3/83) لذا موهبتی است که خدا به انسان داده و در حد خودش ارزش پیدا کرده است، و به همین دلیل آیه امانت به قول علامه طباطبایی دال بر کرامت ذاتی انسان است.10
بنابراین،داشتن استعداد و پذیرش امانت،یکی از مبانی کرامت و شناخت هویت انسان است.

4.دارای علم ویژه خداوند
یکی دیگر از ویژگیهای انسان از نظر قرآن داشتن علم ویژهای است که خداوند به انسان داده و او به ملائکه عرضه کرده و زمینه پذیرش و خضوع ملائکه شده است:
و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال انبؤنی باسماء هولاء ان کنتم صادقین.(بقره/31)
علامه طباطبایی‌هرچند به صراحت درباره اختصاصی‌بودن تعلیم اسما‌به آدم سخنی نمی‌گوید،اما با بیان دو نکته در لابلای سخنان خود،گویی‌خصوصیتی برای آدم قائل نیست.
1) تحمل علم به اسماء آنهم اسمایی که در توان تعلیم ملائکه نیست،اختصاص به آدم نداشت و همان موجودی که خلیفه شده بود و ملائکه اعتراض داشتند که او سفک دماء می‌کند،و خداوند آن را رد نکرد،مسجود ملائکه واقع شدند.
2) اینکه تعلیم به آدم،تنها تعلیم به نام‌ها نبوده و از چیزهایی نبوده که ملائک می‌دانسته‌اند، و گرنه برای آدم کرامتی نبود11 و از آنجا که کرامت برای همه انسان‌ها و بنی آدم است،روشن می‌شود استدلال ایشان ناظر به آدم تنها نیست و آدم در این نقل خصوصیتی ندارد و سجده ملائکه و سرپیچی ابلیس واقعه‌ای خارجی بوده است.12 �
بنابراین،این دانش اختصاص به آدم ندارد و تعلیم آدم از باب ذکر نمونه است. وآنگهی چون در آیات دیگری با تعبیرهای متفاوت ذکر شده است:خلق الانسان.علمه البیان.(الرحمن،55/3ـ4)
خدای رحمان انسان را آفرید و به او بیان را آموخت.الذی علّم بالقلم.علّم الانسان ما لم یعلم(علق،96/4ـ5). خدای رحمان او را بوسیله قلم تعلیم داد. چیزی را که نمی‌دانست تعلیم داد.
که در این دو آیه سخن درباره تعلیم به انسان است، دانشی که پیش از خلیفه شدن نمی‌دانست.علمی که می‌توانست هم سخن بگوید و هم بنویسد،در حالی که پیش از آن چیزی نمی‌دانست. یعنی پیش از رسیدن به درجه و مرتبه انسانی، این کمال را یافت کمالی که علم اسماء را آموخت، خلیفه شد ملائکه بر او سجده کردند و بار انامت را هم پذیرفت: و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئاً.(نحل،16/78)

5.انسان مثل اعلای خداوند
یکی دیگر از توصیفات قرآن درباره شخصیت انسان، آینه تمام نمای حق شدن انسان است.انسان از نظر قرآن این ظرفیت وجودی را دارد که بتواند مظهر کامل حضرت حق در روی زمین، بلکه در آسمان و زمین شود. یعنی استعدادی دارد که می‌تواند پیاده کننده کارهای خداوندی و تجلی دهندهٔ اسمای حق شود، در هر مرتبه‌ای که هست. تجلی یک اسم حق یا تجلی عهدهای از اسما و صفات و یا تجلی همه اسما و صفات الهی.
و له المثل الاعلی فی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم.(روم،30/27)
و در آسمانها و زمین برای خداوند نمونهٔ والای هر صفت برتر از آن او است و اوست شکست ناپذیر،سنجیده کار.این مثل اعلی بودن از سویی ثابت می‌کند که چرا خداوند انسان را کرامت داده و از طرفی بیانگر حقیقت وجودی انسان است. و در همین زمینه در روایات آمده است.مانند:خلق الله آدم علی صورته.13
خداوند آدم را بر صورت خویش آفریده از این رو انسان در مراحل تکامل خود به منزله آینه‌ای می‌باشند که تنها و تنها خدا را نشان می‌دهد به گونه‌ای که دیگر موجودات نمی‌توانند تجلی حق باشند.از این رو وقتی انسان مثل اعلا می‌شود،که نشانه و ظهور حضرت حق در روی زمین است، به این معنی است که عرفا از آن به نظام مظهریت یاد می‌کنند و تحلیلی خاص دارند که از بحث این نوشته بیرون است.14

6.تسخیر موجودات جهان آفرینش
انسان از دیدگاه قرآن از آن چنان ارزش و مقامی برخوردار است که به فرمان خداوند همهٔ موجودات جهان آفرینش در تسخیر او هستند و خداوند ظرفیت وجودی او را به گونه‌ای آفریده که توانایی به کارگیری موجودات جهان را به نفع خود دارد و می‌تواند از خورشید، ماه،ستارگان،حیوانات،جمادات و امور غیبی به نفع خود استفاده کند،بلکه آنها را به تسخیر در آورد.در این باره قرآن از تسخیر خورشید و ماه،دریاها،رودها،شب و روز بلکه آنچه در روی زمین، بلکه آنچه در آسمان و زمین برای انسان سخن می‌گوید و این را به عنوان ارزش و برتری و نعمت می‌شمارد:و سخّر لکم الشمس و القمر(ابراهیم،14/33) و سخّر لکم الفلک لتجری فی البحر و سخّر لکم الانهار(ابراهیم/32) و سخّر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر(نحل،16/12) و هو الذی سخّر البحر لتأکلوا منه لحماً طریاً (نحل/14) الم ترو ان الله سخّر لکم ما فی السموات و ما فی الارض(لقمان،31/20) و سخّر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعاً (جاثیه،45/13)و آیات بسیار دیگری که با همین مضمون آمده و نشان می‌دهد که خداوند این نعمت را برای همه انسان‌ها قرار داده و تفاوتی میان آنها نگذاشته و امتیازی خاص برای گروه خاص و عقیدهای خاص تعیین نکرده است.و این آیات نشان می دهد که در جهان‌بینی قرآن، انسان از آن جهت که انسان است همه موجودات جهان آفرینش را مسخر او قرار داده است و در جهت نفع رساندن به انسان آنها را خلق کرده است و شاید بتوان گفت آسمان و زمین،شب،روز خورشید و ماه و دریاها به گونه‌ای آفریده شده‌اند که به انسان سود برسانند:و هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً (بقره،2/29) او کسی است که آنچه در زمین است برای انسان آفریده و یا در جاهایی دیگر آمده است خداوند برای انسانها زمین را گستراند و آسمان را برافراشت. (بقره/23) و یا در جایی آمده که آسمان و زمین را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارتر هستید.(هود/7)
بنابراین تسخیر موجودات و آفرینش جهان برای انسان حکایت از ویژگی و مقام و موقعیت ذاتی انسان می‌کند.وقتی قرآن می‌گوید:و آتاکم من کل ما سألتموه (ابراهیم/34) و هر چه از او خواستید به شما داده است،نشان می‌دهد که باید این موجود پدیده استثنایی باشد.چون خداوند درباره ملائکه که ارزش و مقام آنها روشن است می‌گوید:آنها دارای مقام معلوم و معینی دارند:و ما منا الا له مقام معلوم(صافات،37/164)
نکته قابل توجه اینکه قرآن در مقام بیان ذکر نعمت و نتیجه‌گیری از آفریده‌های خود است و لذا می‌گوید:فاخرج به من الثمرات رزقالکم(بقره/22، ابراهیم/32) و در مقام بیان شأن و مقام و استعداد و جامعیت و موقعیت انحصاری است، مقامی که مربوط به ذات است و نه فعلیت و همانطور که خلیفه بودن و امانتدار بودن نشانگر کرامت است،این تسخیر و خلق انحصاری بیانگر کرامت ذاتی است و همین که وسیله کشف کرامت باشد، گرچه در سلسله معالیل است،اما شاهد بر کرامت تکوینی انسان و مترتب بر آثاری است که بعداً درباره آن سخن خواهیم گفت.

7.انسان اشرف مخلوقات
یکی دیگر از شواهد کرامت ذاتی، آیاتی است که انسان را اشرف مخلوقات می‌داند و خلق انسان را در نیکوترین صورت معرفی می‌کند و خداوند با آفرینش وی به کاری که انجام گرفته آفرین باد می‌گوید.
هر چند سخن درباره اشرف مخلوقات بودن انسان نگاهی دیگر به انسان و ارزش اوست،اما از آن جا که قرآن با تعبیرهای مختلف درباره جایگاه انسان سخن گفته،این تعبیر هم در نشان دادن کرامت انسان قابل توجه است.
قرآن کریم پس از شرح چگونگی آفرینش انسان و سیر مراحل آن میگوید:ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارک اللّه احسن الخالقین.(مؤمنون،23/14) آنگاه آفرینشی دیگر پدید آوردیم، آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است. در جایی دیگر آمده است: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم.(تین،95/4) به راستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم.
این توصیف‌ها هر چند ناظر به بهترین آفرینش و نیکوترین صورت انسان است، اما سخنان دیگری در قرآن آمده است که برتری انسان به گونه‌ای روشن‌تر بیان می‌کند:و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً (اسراء،17/70) تنها به انسان کرامت بخشیده،بلکه او را بر بسیاری از آفریده‌ها برتری داده است.به همین دلیل می‌توان به موقعیت انسان از نگاه قرآن به عنوان اشرف مخلوقات و در بهترین حالت سخن گفت.

8.انسان برخوردار از روح خدایی
در نظر قرآن آفرینش انسان از آن جهت نیکوتر است و ارزش ویژهای دارد که از روح خودش ترکیب یافته و اگر بُعد جسمانی او زمینی و خاکی است،بُعد معنوی و ملکوتی او الهی است:ثم سواه و نفخ فیه من روحه(سجده،32/9) فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(حجر،15/29، ص،38/72).به همین دلیل انسان کامل می‌تواند از میان انسان‌ها برخیزد و انتخاب شود و مثل اعلای خداوند و مظهر اسامی و صفات الهی شود. در انسان از نظر وجودی چنین ظرفیتی وجود دارد و قرآن این ارزش را یادآور می‌شود.

9.انسان دارای اراده و اختیار
یکی دیگر از ویژگیهای انسان که در مبانی کرامت بسیار مهم و نقش آفرین است، اراده و اختیار انسان است.انسان در پوئیدن راه هدایت و انجام تکالیف الهی خود تصمیم می‌گیرد.بگونه‌ای آفریده شده که با گرایشهای دوگانه خیر و شر به دنیا بیاید و با تمایلات گوناگون و فرصت انتخاب آزمایش شود.الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملاً(ملک،67/2) خدایی که مرگ و زندگی را آفرید و با زنده ساختن انسان‌ها به این دنیا آورد تا بیازماید که کدام یک نیکو کردارتر خواهند بود.بلکه برای این بشر تمام امکانات مادی و معنوی فراهم ساخت و تدارک دیده و آنچه نیاز داشته در اختیار او قرار داده است تا ببیند چگونه از آنها استفاده می‌کند:انا جعلنا ما علی الارض زینه لها لنبلوهم ایهم احسن عملاً.(کهف،18/7) بنابراین ارزش انسان به این است که می‌تواند کار بد انجام دهد،ولی کار خوب انجام می‌دهد و به همین دلیل پاداش می‌گیرد.
می‌تواند کار خوب انجام ندهد، ولی کارهای خوب انجام می‌دهد و به همین دلیل توبیخ و مجازات می‌شود. می‌گوید هر که بخواهد ایمان می‌آورد و هر که بخواهد،کفر می‌ورزد:و من شاء فلیکفر.(کهف/29) خداوند نخواسته به صورت جبری در کارهای انسان دخالت کند،بلکه خواسته است ناظر و ممتحن اعمال او باشد: فلیعلمن اللّه الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین.(عنکبوت،29/3)
از نظر قرآن،هر انسانی مرهون تلاش و کوشش خود است:و ان لیس للانسان الا ما سعی (نجم،53/39) و نتیجه سعی خود را می‌بیند:فاولئک کان سعیهم مشکورا.(اسراء،17/19)
اگر نیکی کردند به خود کرده‌اند و اگر بد کرداری نمودند،آن هم به خودشان باز می‌گردد:ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها.(اسراء/7)کسی نمی‌تواند آنها را مجبور کند،اگر مجبور کرد ارزش ندارد.ارزش کار به انتخاب و اختیار انسان است:من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعلیها.(فصلت،41/46) هر کس کار خوب کند به سود خودش و هر کس کار بد انجام دهد، به زیان خودش است.

10.ارزش حیات و زندگی انسان
از نظر قرآن،انسان دارای آن چنان ارزشی است که حیات یک انسان مساوی با حیات همه انسانها،ومرگ او مساوی است با مرگ همه انسان‌ها.اگر کسی انسانی را بدون دلیل بکشدگویی که انسان‌ها را کشته است و اگر فردی را زنده کند،گویی همه انسان‌ها را زنده کرده است:من قتل نفساً بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعاً و من احیاها فکانما احیاء الناس جمیعاً.(مائده،5/32)
از دیدگاه قرآن حیات انسان مهم است،از این رو کیفیت مهم است، حیات یک انسان و به �
  • العبدعلی اکبر