وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com
بسللیم

وبلاگ معرفت الله

لطفا به سایت اصلی ما مراجعه فرمایید www.marefatallah.com

وبلاگ معرفت الله

مراجعه کنندگان محترم شما می توانید به سایت ما به آدرس www.marefatallah.com مراجعه فرمایید ضمنا انشاءالله تا یکماه اینده سایت فوق با 1300 موضوع تکمیل خواهد شد.
آنچه ما را به سر منزل منظور که همانا رسیدن به معرفت الله است می رساند
بی دلی در همه احوال خدا با او بود اونمی دید و زدور خدایا میکرد
گوهری که از کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
آدرس ایمیل :alimohammadzadeh1344@yahoo.com
موضاعات این وبلاگ غبارتند از عرفان و اخلاق ، گناه و توبه ، خدا سنجیده ، شیطان و شیطان پرستی ، تشرفات به محضر امام الزمان عج ، آخرالزمان ، لقمه های حلال ،چشم برزخی ، طی الارض ، قبل از ظهور ،ظاهر ، دنیا بعد از ظهور ،صالحان ، ابدال ، اوتاد ، قطب ، مراقبه ،خودپرستی ، هوای نفس ،شهوت پرستی ،تزکیه نفس ، تقوا ،اولیای خدا ،اذکار اللهی ،انجلیستها، انجیل، تورات، زندگی پیامبران،مکاشفه........

آخرین نظرات

مرگ(موت،فوت،وفات)

پنجشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۵۳ ق.ظ

                    


بخش اول مــــــرگ


1- چیستى و چگونگى مرگ (1)
سوال؟
ماهیت و حقیقت مرگ چیست؟ امرى عدمى است یا وجودی و مخلوق؟
آیا مرگ نیستى و نابودى و فنا و انهدام است‏یا تحول و تطور و انتقال از جایى به جایى و از جهانى به جهانى؟
این پرسشى است که همواره براى بشر مطرح بوده و هست و هر کس مایل است پاسخ آن را مستقیما بیابد و یا به پاسخى که داده شده ایمان و اعتقاد پیدا کند
جواب :ما مسلمانان به حکم اینکه به قرآن کریم ایمان و اعتقاد داریم پاسخ این پرسش را از قرآن کریم مى‏گیریم

تفاوت موت، فوت و وفات در چیست؟
براى دانستن فرق سه واژه «موت، فوت و وفات» کافى است که معانى استفاده شده آنها را در قرآن بدانیم و با هم مقایسه کنیم: وسپس منظور از موت دربحث ما را تبیین کنیم.
موت در معانى گوناگونى در قرآن آمده است:
الف) در مقابل قوه نامیه موجود در انسان، حیوانات و نباتات.
لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا وَنُسْقِیَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِیَّ کَثِیرًا . [1]
تا به وسیله آن سرزمینى پژمرده را زنده گردانیم و آن را به آنچه خلق کرده‏ایم از دامها و انسانهاى بسیار بنوشانیم
ب) از بین رفتن قوه احساس

وَیَقُولُ الْإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا.[2]

و انسان مى‏گوید آیا وقتى بمیرم راستى زنده [از قبر] بیرون آورده مى‏شوم
ج) از بین رفتن قوه عاقله
أَوَ مَن کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون. [3]
آیا کسى که مرده[دل] بود و زنده‏اش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود چون کسى است که گویى گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرون‏آمدنى نیست این گونه براى کافران آنچه انجام مى‏دادند زینت داده شده است
بر این اساس، هر گاه فرد یا جامعهای فاقد صفات و ارزشهای عقلانی باشد، فاقد حیات انسانی بوده و مرده است، چنانکه علی ـ علیه السلام ـ میفرماید: «فَالْمَوتُ فِی حَیاتِکُمْ مَقْهُورِینَ، و الحَیاةُ فِی مَوتِکُم قَاهِرینَ».[4
باز از علی علیه السلام است که فرمود : من ترک انکارالمنکر بقلبه و یده و لسانه فهو میت الاحیاء[5] کسی که با قلبش و دستش و زبانش جلوی منکر را نگیرد او مرده بین زندگان است.
د) براى تشبیه هر امرى که زندگى را تیره کند (موت در این معنا غیر حقیقى است و به صورت مجاز به خاطر شباهت، به مرگ حقیقى اطلاق مى شود.

هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ یُحِبُّونَکُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْکِتَابِ کُلِّهِ وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْکُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ .(6)

هان شما کسانى هستید که آنان را دوست دارید و [حال آنکه] آنان شما را دوست ندارند و شما به همه کتابها[ى خدا] ایمان دارید و چون با شما برخورد کنند مى‏گویند ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت کنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى‏گزند بگو به خشم خود بمیرید که خداوند به راز درون سینه‏ها داناست
هـ )مرگ در مقابل حیات یعنی جدایی بدن از روح ( و از بین رفتن قوه حیوانى
قرآن می فرماید: اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ;[7]
خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏ستاند و [نیز] روحى را که در [موقع] خوابش نمرده است [قبض مى‏کند] پس آن [نفسى] را که مرگ را بر او واجب کرده نگاه مى‏دارد و آن دیگر [نفسها] را تا هنگامى معین [به سوى زندگى دنیا] بازپس مى‏فرستد قطعا در این [امر] براى مردمى که مى‏اندیشند نشانه‏هایى [از قدرت خدا]ست .

و باز میفرماید: کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ [8].

هر جاندارى چشنده [طعم] مرگ است و همانا روز رستاخیز پاداشهایتان به طور کامل به شما داده مى‏شود
نتیجه :
الف : مراد از مرگ در قرآن در بحث ما معنی آخری یعنی موت در مقابل حیات است. (جدایی روح از بدن)
ب- موت یا مرگ امر وجودی و مخلوق خداست ، نه امر عدمی یعنی از بین رفتن
خداوند در این باره مى فرماید: (اَلَّذى خَلَقَ المَوتَ والحَیوةَ لِیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً)[9]

همانکه مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید .


ملک، آیه 2.

آیا فرقی بین موت و فوت است ؟ مگر هردو به معنی مردن نیست ؟
پاسخ : باید عرض کنم ما در دعای امام سجاد علیه السلام می بینیم موت را از فوت جدا می نماید ( اللهم ارزقنی التجافی عن دارالغرور و الانابه الی الخلود والاستعداد للموت قبل حلول الفوت)در پایان این بخش از دعا می فرماید به من آمادگی موت را قبل از فرارسیدن فوت عنایت کن ، معلوم می شود موت با فوت فرق دارد، فوت وقتی است که انسان می میرد و روح از بدنش جدا می شود اما موت قطع دلبستگی به دنیا می باشد در جای دیگر می بینیم آمده است ( موتوا قبل ان تموتوا)معنایش این است که قبل از اینکه مرگ به سراغ ما بیاید تن به موت بدهیم و منظور از موت دوم همان فوت است .
از نشانه ها ی ایمان ادب است هر چه از ایمان بیشتری برخوردار باشیم ادب بیشتری داریم و عرفای ما می گویند آخر ادب موت است و ایمان کامل را همان موت حقیقی در برابر خداوند متعال می دانند و راه ایمان واقعی همان راه موت و فناست و لذا انسانی می تواند به اختیار خود در این دنیا به موت برسد.عبد واقعی تسلیم محض خداوند است و لذا می فرمایند ( العبد کالمیت بین یدی الغسال) یعنی عبد مانند مرده ای بین دو دست غسال است در جای دیگر می خوانیم فرموده اند ( قلب المومن بین اصبعین من اصابع الرحمان یقلبها کیف یشاء) قلب انسان مومن بین دو انگشت از انگستهای خداوند رحمان است هر طوری بخواهد آن را می گرداند بنابراین ایمان یعنی : تسلیم محض ، تسلیم محض مخصوص عبد است عبد یعنی کسی که به مقام موت اختیاری می رسد اینجاست که می بینیم مرگ اختیاری در حکمت اسلامی جایگاه خود را پیدا کرده است. »
از پاسخ به یک سئوال ، ژانویه

فصل دوم: مرگ

چیستى و چگونگى مرگ

ماهیت و حقیقت مرگ چیست؟ امرى عدمى است یا مخلوق؟
غالباً تصور مى شود مرگ امرى عدمى و به معناى فنا است، ولى این برداشت هرگز با آن چه در قرآن مجید آمده و دلایل عقلى به آن رهنمون مى شود موافق نیست.
مرگ، از نظر قرآن امرى وجودى است; یک انتقال و عبور از جهانى به جهان دیگر است و لذا در بسیارى از آیات قرآن، از «مرگ» تعبیر به «توفى» شده که به معناى بازگرفتن و دریافت روح به وسیله فرشتگان است. در بعضى آیات، مرگ، صریحاً مخلوق خدا شمرده شده است: (الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَوة)[1]; کسى که مرگ و زندگى را خلق کرد.
در روایات اسلامى تعبیرهاى مختلفى درباره حقیقت مرگ آمده است: امام جواد(ع) مى فرماید: هُوَ النَّومُ الَّذى یَأْتیکُمْ کُلَّ لَیْلَة اِلاّ اَنَّهُ طَویلٌ مُدَّتُهُ، لا یَنْتَبِهُ مِنه اِلاّ یَوْمَ القِیامَةِ;[2] مرگ همان خوابى است که هر شب به سراغ شما مى آید، جز این که مدتش طولانى است و انسان از آن بیدار نمى شود تا روز قیامت! از این که در مباحث مربوط به برزخ آمده که حالت اشخاص در برزخ متفاوت است، مى فهمیم که مرگ  فنا و نابودى نیست.[3]
مفهوم حیات و مرگ را از دیدگاه قرآن کریم بیان کنید؟
در تعبیرهاى معمولى، موجود داراى حیات و زنده به چیزى گفته مى شود که نمو، تغذیه، تولید مثل و جذب و دفع و احیاناً حس و حرکت داشته باشد، ولى معناى واقعى حیات عبارت است از: «علم» و «قدرت» و در حقیقت با علم و قدرت، موجود زنده از غیر زنده تشخیص داده مى شود، امّا نمو، حرکت، تغذیه و تولید، لازمه حیات نیست، بلکه لازمه موجودهاى ناقص و محدود است. حیات در قرآن کریم به زندگى عادى انسان، حیوان و نبات، حیات دینى و ایمانى و به حیات آخرت اطلاق شده است. (مریم، 31; انبیاء، 30; نحل، 65; یس، 70; انعام، 122; فجر، 24 و ...)
«موت» در مقابل «حیات» است. پس نبود هر حیاتى مرگ خواهد بود. اصطلاح رایج مرگ عبارت است از: انتقال از جهانى به جهان دیگر، نه فنا و نیستى. بنابراین امر وجودى است و مخلوق خداوند مى باشد. خداوند در این باره مى فرماید: (اَلَّذى خَلَقَ المَوتَ والحَیوةَ لِیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً)[4]; او کسى است که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.
از دیدگاه قرآن حیات واقعى، حیات آخرت است. آن جا سراسر حیات است و مرگى نیست، ولى حیات دنیا همراه با مرگ است.[5]
تفاوت موت، فوت و وفات را بیان کنید؟
براى دانستن فرق سه واژه «موت، فوت و وفات» کافى است که معانى استفاده شده آنها را در قرآن بدانیم و با هم مقایسه کنیم: «فوت» به دو معنا در قرآن به کار رفته است: الف) از دست دادن: (لِّکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُم)[6]; [این را بدانید]تا بر آن چه از دست شما رفته اند اندوهگین نشوید. ب) به معناى اختلاف و اضطراب: (الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَـوَ ت طِبَاقًا مَّا تَرَى فِى خَلْقِ الرَّحْمَـنِ مِن تَفَـوُت فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُور);[7] همان که هفت آسمان را طبقه طبقه بیافرید. در آفرینش آن[ خداى]بخشایشگر هیچ گونه اختلاف [و تفاوتى] نمى بینى. باز بنگر، آیا خلل [و نقصانى]مى بینى؟
وفات و توفى به معناى گرفتن تمامى یک چیز به کار رفته است.[8]
موت در معانى گوناگونى در قرآن آمده است:
الف) در مقابل قوه نامیه موجود در انسان، حیوانات و نباتات;[9]
ب) از بین رفتن قوه احساس;[10]
ج) از بین رفتن قوه عاقله (جهل);[11]
د) براى تشبیه هر امرى که زندگى را تیره کند (موت در این معنا غیر حقیقى است و به صورت مجاز به خاطر شباهت، به مرگ حقیقى اطلاق مى شود);[12]
هـ ) به معناى خواب;[13]
و) در مقابل حیات و از بین رفتن قوه حیوانى و جدایى روح از بدن.[14]
آیا قرآن کریم، روح و جان را یکى مى داند؟ ـ البته منظورم معناى روح نیست ـ اگر یکى است، پس چرا حیوانات با انسان ها فرق دارند؟ و اگر دوتاست، آیا انسان هر دو را داراست؟ در این صورت آیا بدن بدون روح، ولى با جان، ممکن است؟ چرا هنگام خواب روح مى رود، ولى انسان زنده است؟
روح و جان به یک معنا است. واژه روح، عربى و واژه جان، فارسى است. آن چه میان دانشمندان اختلاف است درباره روح و نفس است که آیا این دو یک چیزند یا دو حقیقت مى باشند. خداوند متعال مى فرماید: (وَ یَسْـَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى)[15]; و درباره روح از تو مى پرسند، بگو: روح از [سنخ] امر پروردگار من است.
کلمه «روح» در لغت، به معناى نفس و مبدأ حیات است که موجود جاندار به وسیله آن، قادر بر احساس و حرکت مى شود.[16]
قرآن کریم در برخى آیات، روح و نفس را یکى مى داند و با اشاره به قبض ارواح توسط فرشتگان، مى فرماید: (اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِى قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاُْخْرَى إِلَى أَجَل مُّسَمًّى إِنَّ فِى ذَ لِکَ لاََیَـت لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ)[17]; خداوند ارواح را هنگام مرگ، به تمامى باز مى ستاند و ارواحى را که نمرده اند، هنگام خواب مى گیرد; سپس ارواح کسانى که فرمان مرگشان را صادر کرده است، نگه مى دارد و ارواح دیگرى را[ که باید زنده بمانند] باز مى گرداند، تا سرآمدى معیّن. در این امر نشانه هاى روشنى است براى کسانى که اندیشه مى کنند!
خداوند در آیه فوق، با تعبیر «توفّى» درباره قبض روح و جان انسان ها سخن مى گوید و روح و نفس را به یک معنا گرفته است.
روح در تمام موجودات زنده موجود است، ولى مراتب آن متفاوت است.
مرتبه اى از روح که در گیاهان وجود دارد، «روح نباتى» نام دارد و مرتبه اى از روح که در حیوان ها موجود است، نفس سیّاله یا روح حیوانى نام دارد. مرتبه اى از روح که در انسان وجود دارد، نفس ناطقه انسانى نام دارد. انسان داراى مراتبى از روح است که اگر بُعد حیوانى پیدا کند، «نفس اماره بالسوء» مى شود و اگر بُعد انسانى به آن داده شود، «نفس لوامه» یا «مطمئنه» یا «راضیه» و «مرضیه» و ... مى گردد. در امامان معصوم روحى وجود دارد که به آن «نفس قدسیه» گفته مى شود، که نسبت آن به نفس ناطقه انسانى همانند نسبت نفس ناطقه انسانى به نفس سیّاله حیوانى است.
روح حیوانى و نباتى به مجموعه اى از نمو، تغذیه، تولید مثل، حس و حرکت اطلاق مى شود. انسان نیز داراى روح حیوانى و نباتى است.
افزون بر آن، روحِ انسان مستقل است و گاهى به این بدن مادى تعلق مى گیرد و گاه از آن جدا مى شود. «روح» انسان ها نیز مراتبى دارد. برخى از انسان ها داراى روح شریف و قوى هستند و بعضى نیز از روحى ضعیف ـ در بُعد انسانیت ـ برخوردارند.[18]
فلسفه مرگ چیست؟
فلسفه و هدف مرگ و حیات، آزمایش انسان است: (تَبَـرَکَ الَّذِى بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَىْء قَدِیر * الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَوةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ)[19]; پربرکت و زوال ناپذیر است کسى که حکومت جهان هستى به دست او است و بر همه چیز قادر است. همان کسى که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و او شکست ناپذیر و بخشنده است.
زندگى انسان در دنیا محدود است و هر حیاتى با مرگ همراه خواهد شد، در این جا نخستین سؤالى که پیش مى آید، این است که هدف از این حیات و مرگ چیست؟ قرآن مجید در آیه شریف، نخست آفرینش مرگ و حیات را به عنوان نشانه اى از قدرت بى پایانش معرفى مى کند، سپس مى فرماید: هدف از این آفرینش آزمایش حسن عمل است، آزمایشى که به معناى پرورش انسان ها و هدایت آنها به سوى مسیر قرب پروردگار است.[20]
چگونه هنگام خواب روح از بدن جدا مى شود؟
از دیدگاه قرآن حقیقت انسان به روح اوست. اگر روح نباشد، انسان به جسم بى حرکت و مرده تبدیل مى شود; همان گونه که هنگام مرگ روح از بدن جدا مى شود، در موقع خواب هم روح از بدن جدا مى شود، با این تفاوت که در موقع مرگ ارتباطش به طور کامل قطع مى شود و به بدن برنمى گردد، امّا در موقع خواب ارتباطش کاملا قطع نشده، بلکه کم مى شود و دستگاه درک و شعور از کار مى افتد و چون ارتباطش به طور کامل قطع نشده به همین خاطر قسمتى از فعالیت هایى که براى ادامه حیات بدن ضرورت دارد; مانند: ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و ... ادامه مى یابد. و چون روح انسان در هنگام خواب از بدن جدا مى شود، (شبیه حالت مرگ) و با حواس ظاهرى ارتباط ندارد، حقایق بیشترى را درباره آینده و یا امور پنهانى درک مى کند و این امر، اساس رؤیاهاى صادقه را تشکیل مى دهد.[21] امّا چگونگى جداشدن روح از بدن هنگام خواب، براى ما قابل درک نیست.
تفاوت خواب و مرگ چیست؟ آیا انسان به هنگام مردن مانند خواب رفتن، چیزى را درک مى کند؟
در دو قسمت به پاسخ پرسش  مى پردازیم: الف) مردن مثل خواب است; ب) همان طور که انسان در خواب متوجه چیزهایى است، در مرگ و پس از مرگ نیز متوجه چیزهاى بیشترى مى شود.
در مورد قسمت اوّل، این توضیح لازم است که مرگ و خواب، شباهت بسیارى به هم دارند، ولى یک تفاوت عمده و اساسى میانشان هست که آنها را از هم متمایز مى سازد و آن این که خداوند هم در مرگ و هم در خواب روح انسان را قبض مى کند، امّا در مرگ دیگر روح به بدن باز نمى گردد و دستگاه مغز آدمى تعطیل مى شود، ولى در خواب، فقط بخشى از دستگاه مغز تعطیل مى شود و روح دوباره به بدن باز گردانده مى شود: (اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِى قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاُْخْرَى إِلَى أَجَل مُّسَمًّى)[22]; خداوند ارواح را به هنگام مرگ به تمامى باز مى ستاند و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مى گیرد; سپس ارواح کسانى را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده، نگه مى دارد و ارواح دیگرى را [که باید زنده بمانند]تا سرآمد [وقت]معیّنى باز مى گرداند.
به این ترتیب، روشن مى شود که خواب برادر مرگ و شکل ضعیفى از آن است. از امام جواد(ع) سؤال شد مرگ چیست؟ فرمود: مرگ همان خوابى است که هر شب به سراغ شما مى آید، جز این که مدّتش طولانى است و انسان از آن بیدار نمى شود تا روز قیامت.[23]
در مورد قسمت دوم سؤال، باید چنین توضیح داد: چنان که انسان در خواب چیزهایى را متوجه مى شود، پس از مرگ نیز در مقیاس وسیع تر مسائل را مى فهمد. وقتى انسان مى میرد، پرده از مقابل چشمان او کنار مى رود و عالَمى فراتر از عالم دنیا را مشاهده مى کند. در آن عالَم، محدودیت هاى این عالم وجود ندارد و زمان و مکان در آن جا مطرح نیست. زندگى آخرتى در مقایسه با زندگى دنیایى، بسیار عمیق تر و پر دامنه تر است; قرآن کریم در این مورد مى فرماید: (وجاءَت سَکرَةُ المَوتِ بِالحَقِّ ذلِکَ ما کُنتَ مِنهُ تَحید * ونُفِخَ فِى الصّورِ ذلِکَ یَومُ الوَعید * وجاءَت کُلُّ نَفس مَعَها سائِقٌ وشَهید * لَقَد کُنتَ فى غَفلَة مِن هـذا فَکَشَفنا عَنکَ غِطَـاءَکَ فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدید)[24]; و سرانجام سکرات [و بى خودى در آستانه] مرگ، حقیقت را[ پیش چشم او] مى آورد[ و به انسان گفته مى شود] این همان چیزى است که تو از آن مى گریختى و در صور دمیده مى شود; آن روز، روز تحقق وعده وحشتناک است. هر انسانى وارد محشر مى گردد در حالى که همراه او حرکت دهنده و گواهى است. [به او خطاب مى شود] تو از این صحنه [و دادگاه بزرگ] غافل بودى و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین است.
با توجّه به این که روحِ انسان در زمان و مکان محصور نیست و مى تواند به آینده برود، آیا روح انسانى که در خواب است مى تواند به روز قیامت برود؟
روح انسان مى تواند در خواب اخبار قیامت و آینده دور را به دست آورد و از آن جا خبر گیرد. از برخى آیات قرآن استفاده مى شود که پاره اى از خواب ها انعکاسى از آینده دور یا نزدیک است. آیات 36 تا 43 سوره یوسف، رؤیاى پیغمبر اکرم(ص) که در سوره فتح آیه 27 آمده و خواب حضرت ابراهیم(ع) که در سوره صافات آیه 102 آمده، از جمله این آیات است. از این آیه ها استفاده مى شود که دستگاه گیرنده حساس روح آدمى، از طریق ارتباط مرموزى، مى تواند از حوادث آینده خبر آورد. خواب در اسلام حرکت روح به سوى عالم ارواح شمرده شده است. روح انسان در عالم خواب، قالب مثالى (برزخى) به خود مى گیرد و به پرواز در مى آید و عوالمى را سیر مى کند که در بیدارى میسر نیست; این آگاهى بستگى به تکامل روحى افراد دارد، لذا تنها بعضى از ارواح به آنها آگاه مى شوند; همان گونه که براى برخى از اولیاى خداوند متعال در بیدارى نیز چنین چیزى ممکن مى باشد.
رسول اکرم(ص) بنابر آن چه در روایت معراجیه آمده است، در عالم بیدارى و از نزدیک، بهشت و جهنم را مشاهده فرمودند.[25]

تبیین این موضوع متوقف بر فهم درست از قیامت و نشانههای آن است. بنابراین، طی نکاتی ابتدا به برخی از نشانههای قیامت اشاره خواهیم کرد و سپس به بیان آن خواهیم پرداخت:

اول. آن چه از بیانات قرآن استفاده میشود این است که جهان با رسیدن قیامت پایان مییابد و عالمی جدید پس از رستاخیز برپا میشود.[۱]

قرآن علامتهایی را برای قیامت بیان کرده است که میتوان آنها را در سه گروه تقسیم بندی کرد:

الف. حوادثی که قبل از پایان جهان محقق می‏شود: یکی از حوادث قبل از قیامت، بعثت آخرین پیامبر است.

از دیگر نشانه‏های پایان یافتن این عصر دودی است که در آسمان ظاهر می‏شود. قرآن می‏فرماید: منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید آورد.[۲]

یکی از اصحاب پیامبر (ص) از معنای دخان (دود) سؤال کرد، حضرت فرمود: “دودی است که بین مشرق و مغرب را پر می‏کند و چهل شبانه روز باقی می‏ماند، اما مؤمن حالتی شبیه به زکام به او دست می‏دهد و کافر همچون مستان خواهد بود و دود از بینی و گوش‏ها و پشت او بیرون می‏آید”.[۳]

ب. حوادثی که در آستانه پایان جهان پدیدار می‏شود:

۱٫ کوه‏ها بعد از مقدماتی متلاشی می‏شود. کوه‏ها در ابتدا به لرزه در می‏آیند.[۴] بعد از جا کنده می‏شوند.[۵] سپس به حرکت درمی‏آیند.[۶] و در هم کوبیده می‏شوند.[۷] آن گاه به صورت توده‏ای از شن‏های متراکم درمی‏آیند.[۸] بعد به صورت گرد و غبار پراکنده می‏شوند.[۹]

۲٫ دریاها برافروخته و منفجر می‏شوند: “آن زمان که دریاها منفجر گردد.”[۱۰] “در آن هنگام که دریاها برافروخته شود”.[۱۱]

۳٫ زلزله‏های عظیم و ویران گر: زلزله‏های بی سابقه و عظیمی تمام کره خاکی را به لرزه درمی‏آورد، همه چیز در هم ریخته و از بین می‏رود و تمام انسان‏ها در لحظه‏ای کوتاه مدفون می‏شوند: “ای مردم! از پروردگارتان بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید که زلزله رستاخیر مسئله مهمی است”.[۱۲]

۴٫ تاریک شدن خورشید و ماه و ستارگان: “در آن هنگام که خورشید در هم پیچیده شود و در آن هنگام که ستارگان بی فروغ شوند”.[۱۳]

۵٫ شکافته شدن آسمان و کرات: “در آن هنگام که آسمان شکافته شود”.[۱۴]

ج. حوادثی که در آغاز رستاخیر و بازگشت به حیات مجدد ایجاد می‏شود:

مرحله آخر در قیامت، حوادثی است که بعد از اتمام دو مرحله قبل پدید می‏آید: “وعده الاهی در آن روز تحقق می‏یابد که این زمین به زمین دیگر و آسمان‏ها (به آسمان‏های دیگر) مبدّل می‏شود و انسان‏ها در پیشگاه خدا ظاهر می‏گردند”.[۱۵]،[۱۶]

از مجموع این موارد میتوان چنین نتیجه گرفت که قیامت ادامه دنیا نیست، بلکه این جهان به کلی در هم کوبیده میشود؛ زیرا انفجارهای عظیم و زلزلههای هولناک همه چیز را در هم میریزد و در هم میپیچد. سپس طرح تازهای ریخته میشود و جهان نوینی بر ویرانههای این جهان برپا میشود و رستاخیز انسانها در آن عالم جدید است.[۱۷]

دوم. شواهد دیگری نیز در قرآن وجود دارد که موقت بودن عمر این جهان را اثبات میکند. برای مثال در قرآن کریم چنین آمده است: “ما آسمانها و زمین را نیافریدیم؛ مگر بر اساس حق، آن هم برای مدتی معین”. این مدت معین همان روز قیامت است. در آن روز بساط آسمان و زمین در هم پیچیده میشود و در زمین تغییرات اساسی داده میشود. نه تنها زمین، بلکه خورشید، ماه و سایر کرات هم برای همیشه در این نظام نیستند و حرکت و نظام آنها موقت و تا مدت معین است که بعد از پایان مدت معین بساط آنها نیز برچیده میشود.[۱۸]

پیشبینیهای علمی نیز که برای آینده جهان و نظام موجود شده است، تا مقدار زیادی در شعاع نظریه وحی حرکت میکند. گرچه هرگاه نظریهای خلاف وحی باشد، از نظر ما بیش از حدسی نیست که دیر یا زود توسط دیگر دانشمندان تکمیل و به حقایق قرآن نزدیک میشود.[۱۹]

سوم. این که آیا پس از برپایی قیامت و استقرار بهشتیان در بهشت و جهنمیان در جهنم خداوند باز هم خلقتی جدید با خصوصیاتی جدید خواهد داشت یا نه، سؤالی است که در برخی از روایات به آن اشاره شده است.

امام باقر (ع) در تفسیر آیۀ: “أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ”،[۲۰] به جابر بن یزید (یکی از اصحاب) چنین میگویند: “تأویل این آیه چنین است که وقتى این عالم و این خلقت فانى شود و اهل بهشت در بهشت و اهل آتش در آتش جاى گیرند، خداى تعالى دست به خلقت عالمى غیر این عالم مى‏زند و خلقتى جدید مى‏آفریند، بدون این که مرد و زنى داشته باشند و تنها کارشان عبادت و توحید خدا است و برایشان سرزمینى خلق مى‏کند، غیر از این زمین تا آن خلایق را بر دوش خود بکشد و آسمانى برایشان خلق مى‏کند، غیر از این آسمان تا بر آنان سایه بگستراند. شاید تو خیال مى‏کردى خدا تنها همین یک عالم را خلق کرده، و یا مى‏پنداشتى‏ که غیر از شما دیگر هیچ بشرى نیافریده. به خدا سوگند هزار هزار عالم، و هزار هزار آدم آفریده که تو فعلاً در آخرین آن عوالم هستى و در دودمان آخرین آن آدمها قرار دارى”.[۲۱]

البته علامه طباطبائی (ره) پس از آن که این مطلب را نقل میکند این معنا را یکی از معانی ممکن برای این آیه عنوان میکند، نه این که تنها معنای آیه این باشد.[۲۲]

بنابراین، این جهان با تمام آسمان و زمینش پس از قیامت برچیده میشود و اگر جهانی نیز دوباره آفریده شود، خصوصیات دیگری خواهد داشت که تصور آن برای ما غیر ممکن است.

برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به نمایه های:

 

  • العبدعلی اکبر